فرهاد و شیرین (5)

خبر تلخ مرگ فرهاد به شیرین می رسد.دل شیرین ازاین واقعه ی ناگوار می شکند و همچون ابر بهاری بسیار می گرید.پس از آن دستور می دهد پیکرفرهاد را همانند مهتران و سروران با ادب و آداب خاصی به دل خاک بسپارند .بعد از آن هم برای او گنبدی بنا کرد و آنجا رامثل زیارتخانه ای ساخت و هر روز به سراغش می رفت:

ز خاکش گنبدی عالی برافراخت          وز آن گنبد زیارتخانه ای ساخت

 

اما از آن طرف جاسوسان به خسرو این خبر را دادند. وقتی پادشاه از این موضوع آگاه شد از کرده ی خود پشیمان گشت و ترسید که نکند نتیجه ی این عمل ناجوانمردانه به او بازگردد. او می دانست که هر کار بدی نتیجه ای بد خواهد داشت. از سویی دیگر می دانست که شیرین در غم از دست دادن فرهاد بسیار اندوهناک است و حوصله ی هیچ کس را ندارد.او دراین باره شب و روز در اندیشه بود تا این که فکری به نظرش رسید.

خسرو به دبیر مخصوص خود دستور داد برای تسلای دل شیرین نامه ی تسلیت آمیزی برایش بفرستد و او را به صبر و شکیبایی دعوت کند!

اگر چه متن نامه پیام تسلیت بود ولی به نوعی زیرکانه  چاشنی طعن و طنز داشت.

دبیر شروع کرد به شنیدن سخن های خسرو و نوشتن آن ها. خوب ! بنویس...                                                                         

/ 6 نظر / 29 بازدید
فاطمه(م)2/10

سلام خانم یه وبلاگه که تازه پیداش کردم و تازه ساخته شده نویسنده اش توش جملات کوتاه ادبی و شعرهای زیبا مینویسد اگه علاقه داشتیدبهش سر بزنید اسم وبلاگش"اتاق دل من" است: WWW.BETA2.BLOGFA.COM

فاطمه(م)2/10

آخـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی![ناراحت]

نسترن1

میشه بگید چه دعایی روی وبلاگتون هست؟

کیمیا17

سلام خانم یه سوال درباره ی انشا در مورد موضوع شرح حال یکی از بزرگان کشور میشه مطالبی درباره ی شخص مورد نظر از اینترنت پیدا کنیم بعد روی متنش یه تغییراتی ایجاد کنیم ؟؟؟؟؟؟ [سوال] [متفکر] [راک]

مهلا

حالا متنش چی بوده؟

مبینا10/2

باتشکر فراوان.زیارت آل یاسین خیلی آرام بخش بود.