1-در بازی نرد هر بار بین افراد شرکت کننده بر سر چیزی به شرط برنده شدن طرف مقابل شرط می بسته اند. اگر کسی هر بار از بخت بدش  ببازد در مرحله ی بعد که آخرین دور این بازی است و  طی آن بازنده دیگر چیزی برای شرط بستن ندارد، بر سر جان یا یکی از اعضای بدن خود شرط می بندد که معمولا انگشت یا دست بوده است که در اصطلاح ادبی به آن دستخون می گویند و شعرا هم از این واژه  در شعر استفاده کرده اند. خاقانی می گوید:

"در قمره ی زمانه فتادی به دستـــــــخون

وامال کعبتین که حریفی است خوش دغا"

 

      2- قدما بر این باور بوده اند که هر کس را سگ یا گرگ گاز بگیرد، آن فرد از دیدن آب وحشت می کند. خاقانی می گوید:

" دل رمیده کی تواند ساخت با ساز وجود؟

سگ گزیده کـــــــی تواند دید در آب  روان؟"

 

3- می گویند وقتی شتر مرگش فر برسد در اطراف چاهی می رود و خودش را در آن می افکند! ولی فیل آن قدر سرش را به سنگ یا دیوار می زند تا بمیرد !  و قو می رود در گوشه ای که تنها باشد !  مورچه هم بالدار می شود و...!

 

منبع ما از متون مختف ادبی است؛البته بعضی از این گفته ها با آن که در ادبیات سابقه دارد و در اشعار و متون هم بدان اشاره شده است ممکن است در حد یک باور  باشد که پیشینیان بر آن بوده اند هر چند بعضی دیگر هم بتواند سر نخی باشد برای دست یابی به یک حقیقت.مثلا گفته شده که زمرد سنگ سبز و شفافی است که اگر افعی آن را ببیند کور می شود .در این باره اشعار و تخیلات شاعرانه فراوان است.اما ابو ریحان بیرونی که دانشمند و محقق بزرگی بوده است و تا آخرین لحظه ی حیات می پرسید و تحقیق می کرد، می آورد (قریب به این مضامین)من وقتی این  نکته را شنیدم به تحقیق پرداختم و چند بار از نزدیک این فرایند را انجام دادم ولی افعی همچنان بینا بود و کور نشد که نشد!     والله اعلم

 

 

 



موضوعات مرتبط: دستخون , افعی و زمرد

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/٢٦ | ۸:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()