1.اینک تو را چه شد کای مرغ خانگی... (تو:متمم)

 2.پای در راه نهادن در این جا کنایه ندارد یعنی راه رفت

 3.من نام تو را کوه آهن نهاده ام   تشبیه دارد

4. بین  این و ان تضاد است و جناس

5.  باران  غیر ساده است  بار+ان (وند )

6. .. در ما زنده می سازد (فعل اسنادی است)

7.پی نیکان گرفت و ...(پی : در پی ،دنباله ی ، حرف اضافه است .اگر هم پای بدانیم( و مجاز از راه )که مفعول است.

8. ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی:  ذوقی چنان(چنان ذوقی) صفت اشاره و مفعول

بی دوست زندگانی کردن : نهاد  ( می توان بی دوست را متمم قیدی دانست)

9. دلی دیرم خریدار محبت   کزو گرم است بازار محبت

 دل خریدار محبت دارم که از او بازار محبت گرم است  2جمله  (خریدار صفت بیانی)

( وجه دیگر : دلی دارم که خریدار محبت است  در این جا خریدار مسند است اما به نظر همان پاسخ اول بهتره)

10.جهان با این فراخی تنگت آیو (فعل اسنادی= شود)

11. خوکردن فعل مرکبه

12.پس در هر عمل که هست نیکو سیرتی باید و داد  (نیکو سیرتی :نهاد)

13. نسیم صبح یعنی نسیم صبحگاهی  اضافه ی تشبیهی نیست

14. تو وینی نامه ی خود ننگت آیو  (ت)  ضمیر متصلی است که به جای شناسه در این جزء اضافه شده و شخص فعل را بیان می کند  (تو را ننگ آید در قدیم می گفتند )

15. آتشی در سینه دارم از نیاکان شما: آتش استعاره ازآن ناگفتنی های درون و ارجمند است ( چون اتش که نزد پیشینیان تقدس داشته است این سخنان هم مهم است. مثل نشان دادن هویت و فرهنگ و ادب)

16. دستی ز دل بر آوردن :کنایه از کار واقدامی خالصانه از صمیم دل کردن

17. آری ، (قید تصدیق است) البته بستگی به جمله ای می تواند شبه جمله باشد .

18. جهان جمله فروغ روی حق دان (فروغ روی حق گروه مسندی)

19.نزد ( اگر با کسره باشد حرف اضافه وگرنه قید )

20. لذا (لهذا: برای این) علامه دهخدا قید مرکب گرفته اند

21. اگر در جمیع اعضا ..(جمیع:متمم)

22. طبیعت را شعور و اراده نیست ( رای تغییر معنای فعل دارد  ؛طبیعت شعور ندارد)

23. مرا از این همه هیچ غم نیست (مثل بالا)

24. نیاسودمی : ماضی استمراری

25. انچه از معرفت برای من ..(من متمم)

26. چه حاصل ؟  (چه حاصل دارد )  مفعول

27. بیهوده (بی + هوده یعنی حق ) بیهوده یعنی باطل و ناحق

28.مرا هیچ غم نیست الا رضای تو می باید تا بدانم که...:

 

بسته به خوانش و درنگ  دارد:

  1.اگر گوییم"  مرا هیچ غم نیست الا رضای تو؛ می باید تا بدانم..."

   2.یا آن که" مرا هیچ غم نیست الا رضای تو می باید ؛ تا بدانم..."

 الا حرفی است که  به صورت حرف اضافه ربط و قید هم به کار می رود

   1.الا حرف اضافه ای که برای استثنا آمده و کلمه ی بعد متمم

     2.الا قید یعنی فقط رضای تو غم من است و می باید و لازم است این غم برایم باشد

     

      1.می باید (مضارع اخباری )

               2. می باید: لازم است  رضای تو نهاد

 

این پاسخ ها تا زمانی مورد تایید است که پاسخی بهتر برای ان به نظر صاحب نظران  نیامده باشد . اگر جای بحث است بفرمایید!

 

البته مباحث دستوری در هر زمان بسته به متون متفاوت است و نغییر می کند نمی شود دستور امروزی را برای متون دیروزی به کار برد مگر ان که با با سبک و زبان همان روزگار بررسی شود. این گونه مباحث ازمونی نیست.

 

 

 

 

 

 

 

 



موضوعات مرتبط: اشکالات و رفع آن در فارسی نهم

تاريخ : ۱۳٩٥/٢/۱۸ | ۸:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()