انشای  موژان درباره ی :

گذر رودخانه

مقدمه:

این روزها چونان رود می آید و می رود و این روزگار؛ گران ترین آموزگار است چون به بهای تجربه هایی که به من می آموزد عمر ارزشمندم را از من میگیرد...

بندهای بدنه :

نشسته ام کنار رودخانه و گذرآب را تماشا میکنم به راستی چه زیباست که صدای آب را میشنوم ! با این صدای دلنشین با من حرف می زند؛احساس میکنم دلم یک کاغذ و قلم می خواهد تا ساعتها در باره ی این حس دلپذیر بنویسم .

گذر آب در رودخانه همچون چرخه این زندگی است که آب مانند روزهای آن می اید و می رود و روزهای سخت چه آرام حرکت میکنند و روزهای خوب و آ رامش بخش چه با سرعت ازپیش چشمانم دور می شوند!

رودخانه نقش من را بر عهده دارد با این تفاوت که او بسیار صبورو با متانت؛آبهای کثیف و تمییز را از خود عبور می دهد.نسیمی صورتم را نوازش می کند و من به یاد این چند بیت شعر زیبا می افتم و آن را با خود زمزمه می کنم:

از صدای گذرآب چنان می فهمم           تندترازآب روان؛عمر گران می گذرد

زندگـــــی را نفســـی اســــــــــت          ارزش غـــــم خــــوردن نیـــســــــت

آنـــــقدر ســـــیــــــر بـــــخــــــند          تـــــاکـــــه نـــــدانــی غـــم چــیــسـت

بند نتیجه گیری:

زندگی چه کوتاه باشد چه بلند؛و معلم روزگار چه سختگیر باشد و چه آسان بگیرد؛من همواره سرگرم زندگی کردن هستم و نمی گذارم که غم و رنجهایی که امروز می کشم به فرداهای شیرنم لطمه وارد  کند؛همانند آبهای گل آلود که ؛مردم در آن زباله ریخته اند و رودخانه سعی دارد آن را بپذیرد؛ تا آبهای تمییز وشفاف هم کثیف نشوند.

 

 

 



موضوعات مرتبط: گذر رودخانه (انشای نهم) , زیبا نوشته ها ی دانش آموزان

تاريخ : ۱۳٩٥/٢/۸ | ٥:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()