غزل شماره (1)

 1.سلسله موی دوست، حلقهٔ دام بلاست

 

هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست

گر بزنندم به تیغ، در نظرش بی‌دریغ

 

دیدن او یک نظر، صد چو منش خونبهاست

گر برود جان ما در طلب وصل دوست

 

حیف نباشد، که دوست دوست تر از جان ماست

دلشدهٔ پای بند، گردن جان در کمند

 

زَهره ی گفتار نِه، کاین چه سبب وان چراست؟

 5.مالک مُلک وجود، حاکم رد و قبول

 

هر چه کند جور نیست، ور تو بنالی جفاست

گر بنوازی به لطف، ور بگدازی به قهر

 

حکم تو بر من روان، زجر تو بر من رواست

سعدی، از اخلاق دوست هرچه برآید نکوست

 

گو همه دشنام گو، کز لب شیرین دعاست

 

 

 

 

 



موضوعات مرتبط: سلسله ی موی دوست حلقه ی دام بلاست , غزل سعدی (سلسله ی موی دوست

تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٢٠ | ٥:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()