شعری ازنزار قبانی درباره فلسطین

 

(متناسب با پایه 8)

 


 


دردست من تفنگی است

مرا باخود به فلسطین ببرید

به آبله گون چهره کوه های حزینش

به گنبد های سبز وسنگهایش

بیست سال است که سرزمینی را می جویم

شناسنامه ای

خانه ام را می جویم

دروطن محصور با سیم های خاردار

طفولیتم را می جویم

ورفقای محله ام

وکتاب ها وعکس هایم

وهر...گلدانی را

ای مردان

می خواهم که زنده ام چونان مرد باشد

ومرده ام نیز

در دست من تفنگی است

مرا باخود به فلسطین ببرید

به هرکس که از سرنوشتم  می پرسد بگویید

تفنگم سرنوشت من است

دردست من تفنگی است

اکنون در شمار انقلابیونم

بر خاروخس می خوابم

ومرگ را پیراهن می کنم

با انقلابیونم

از انقلابیونم

از روزی که تفنگ به دست گرفتم

فلسطین را گام به گام یافتم

ای انقلابیون

درقدس...درالخلیل...دربیسان

درغارها

دربیت لحم هرکجا هستید ای آزادگان

به پیش به پیش به پیش

راه فلسطین یکی است

راه فلسطین از دهانه ی تفنگ می گذرد (نک.دو مصاحبه )

  اندیشه های نزار در مصاحبه با خودش

 


1.زمانی که از اندوه خودم می گویم اندوه تمام عا لم را درنظر می گیرم .حتی درحالات عشقی شخصی احساس می کنم که من بیشتر به هستی وابسته ام واحساس می کنم هر زن معشوقه محبوب من است

2.جهش درونی من از شعر سیاست به شعر عشقی تقیه بود چون با شعر سیاسی برخوردخصمانه می شود واز ورود به کشور های دیگر طرد می شود ولی شعر عشقی را درآغوش می فشارید .بنابراین مرگ در آتش به شیوه ی بودایی را انتخاب کردم .نوشتن نوعی شهادت است وشاعر حقیقتی با شمشیر کلماتش کشته می شود .

3.عشق من به زن مربوط به جغرافیای جسم او نیست .بلکه زن قاره ای از قاره هاست که به آن سفر کرده ام ولی تمام جهان نیست .ایستگاهی از ایستگاه هادرسفر طولانی من است .من زن را از دندان های خلیفه رهایی می بخشم .آزاد می کنم تا سفره جمع کن و زن آشپزخانه نباشد .

 

 

 

 

 

 

 

 



موضوعات مرتبط: نزار قبانی , شعر و اندیشه ی نزار قبانی

تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٤ | ٩:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()