تعریف نظم و نثر

با سلام و خسته نباشید به شما اگر میشه نثر و نظم را در وبلاگ توضیح دهید

پاسخ به درخواست مولود

 

سلام و سپاس

 

نظم در لغت به معنای به هم پیوستن است و  در معانی دیگری هم آمده است:

1.به رشته کشیدن جواهر 2. ترتیب دادن3. آراستن.

در اصطلاح ادب به سخنی که موزون (وزن دار) باشد سخن منظوم می گویند به عبارتی دیگر سخنی که شعر باشد را سخن منظوم گویند.

قالب های مثنوی رباعی غزل و...منظومند.

شاعر در سخن منظوم خود را ملزم به رعایت وزن و آهنگ و مواردی می کند تا کلامش را مؤثر و زیبا بیان کند.

 

مثال برای نظم از غزلیات مولوی

 

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر

کان چهره مشعشع تابانم آرزوست

بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز

باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو

آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست

وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست

در دست هر که هست ز خوبی قراضه‌هاست

آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست

این نان و آب چرخ چو سیل‌ست بی‌وفا

من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست

یعقوب وار وااسفاها همی‌زنم

دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست

والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود

آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او

آن نور روی موسی عمرانم آرزوست

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول

آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست

گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام

مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما

گفت آنک یافت می‌نشود آنم آرزوست

هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد

کآن عقیق نادر ارزانم آرزوست

پنهان ز دیده‌ها و همه دیده‌ها از اوست

آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست

خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز

از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست

گوشم شنید قصه ایمان و مست شد

کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست جعد یار

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

می‌گوید آن رباب که مردم ز انتظار

دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست

من هم رباب عشقم و عشقم ربابی‌ست

وان لطف‌های زخمه رحمانم آرزوست

باقی این غزل را ای مطرب ظریف

زین سان همی‌شمار که زین سانم آرزوست

بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق

من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست

 

 

 

نثر در لغت به معنای پراکنده است و در اصطلاح به سخنی که شعر نباشد سخن منثور می گویند. بعضی از نثر ها ساده اند و زبانی .بعضی هم ادبی و گاهی دشوار و سخت.

 

مثال برای نثر:

 

کتاب ها باغ و بوستان دانشمندان اند. زمانی که با مطالعه ی کتاب خوب سپری می شود، روح و روان خواننده در گلزار کلام  کتاب سیر می کند و به لذتی می رسد که شاید نتواند ان را به گونه ای که هست توصیف کند.

 

 

 



موضوعات مرتبط: نثر و نظم یعنی چه؟ , غزل :بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست (مولوی)

تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٢٠ | ٧:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()