داستانک6: غم

 

 

 

مردی نزد دکتر روانپزشک رفت و از غم بزرگش برای دکتر تعریف کرد.دکتر گفت به فلان

سیرک برو. آنجا دلقکی است که آنقدر می خنداندت تا غمت از یادت برود. مرد لبخند

تلخی زد و گفت: من همان دلقکم!

وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به تونشان می دهد تو هزار دلیل برای خندیدن به او نشان بده.(چارلی چاپلین)

 
(
من منم؟!.ص:172.ج1.آرمیون)انتخاب از مبینا 



موضوعات مرتبط: داستانک غم

تاريخ : ۱۳٩۳/٢/۱٦ | ٤:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()