نگاه خدا

وقتی حضرت عیسی علیه السلام از خداوند درخواست کردکسی را به او نشان دهد که نزد خدا محبوبتر از او باشد،خداوند عیسی را به پیرزنی که کنار دریا زندگی می کرد راهنمایی نمود.

حضرت عیسی(ع) به سراغ آن پیرزن رفت .دید او در خرابه ای زندگی می کندو با بدنی فلج و چشمی نابینا در گوشه ای رها شده است.وقتی حضرت جلوتر رفت و دقت کرد دیدپیرزن مشغول گفتن ذکری است:

خدایا شکرت که نعمت دادی،کرم کردی،زیبایی دادی،کرانت دادی.

حضرت از شنیدن این کلمات تعجب کردند و با خود گفتند:این پیرزن با این بدن فلج که فقط دهانش کار می کندچرا چنین ستایشی می کند؟

حضرت سلام گفت و با اجازه ی پیرزن وارد خرابه شدو پرسید خداوند به تو چه داده است که این قدر تشکر می کنی؟این شکر گزاری برای چیست؟

پیرزن گفت:خدا آن چه به کمن داده بود ،از من گرفت.آیا به نظر تو وقتی می خواست آنها را از من پس بگیرد، به من نگاه کرده سپس پس گرفته است؟

عیسی (ع) فرمود: آری،اول به تو نگاه کرده ،سپس پس گرفته است.

پیرزن گفت: من به همان نگاه او دلخوشم.خدا این نگاه را به دیگری نداشته و به من کرده است پس جای شکر دارد.

(تو تویی؟.ص:186.ج3.آرمیون)



موضوعات مرتبط: نگاه خدا , محبوبترین خلق , داستانک نگاه خدا

تاريخ : ۱۳٩۳/٢/٦ | ۳:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()