داستانک2

پیرمردی (گاندی رهبر فقید هندوستان) با قطار در حال مسافرت بود ...به علت بی توجهی ،یک لنگه از کفش های نو او که به تازگی خریده بود از پنجره ی قطار بیرون افتاد .

مسافران دیگر برای پیرمرد تأسف خوردند ولی پیرمرد بلافاصله لنگه ی دیگر کفشش را هم بیرون انداخت!

همه با تعجب به او نگاه کردند...اما او با لبخندی رضایت بخش گفت: "یک لنگه کفش نو برایم بی مصرف است ولی اگر کسی یک جفت کفش نو پیدا کند مطمئنا خیلی خوشحال خواهد شد.

پیام:

"خوشبختی یگانه چیزی است که می توانیم بی آن که خود داشته باشیم دیگران را ارز آن برخوردار کنیم."(کارمن سیلوا)

 

منبع:تو تویی؟آرمیون.تهران.ذهن آویز.1391.ج.3.ص.102



موضوعات مرتبط: داستانک پیرمرد مهربان

تاريخ : ۱۳٩۳/۱/٢٧ | ۸:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()