داستانک1

 

استادی شاگردانش را جمع کرد و از آن ها پرسید چگونه می توانیم لحظه ی دقیق پایان شب و شروع روز را تشخیص بدهیم؟

یکی از شاگردها گفت:

وقتی از دور بتوانیم گوسفندی را از سگی تشخیص بدهیم

شاگرد دیگری گفت:

وقتی می فهمیم روز شده که بتوانیم دانه ی زیتون را از انجیر تشخیص بدهیم.

اما استاد از این پاسخ ها راضی نبود...

شاگردها پرسیدند: پس چگونه می فهمیم ؟

استاد گفت:

وقتی غریبه ای نزدیک شود و گمان کنیم برادرمان است این لحظه است که شب به پایان می رسد و روز اغاز می شود.

منبع:(تو تویی؟آرمیون.تهران.ذهن آویز.91.)

 

 

 



موضوعات مرتبط: داستانک

تاريخ : ۱۳٩۳/۱/٢٦ | ٦:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()