مختصری درباره ی شخصیت یکی از شاعران تاجیک

متناسب با فارسی پایه ی سوم ص.125(ایران) بخش:شعر خوانی

 

 

 

"علی بابا جان"

تولد: دهم فوریه 1936 در شهر کانی بادام

فارغ التحصیل دانشکده ی آموزگاری شهر دوشنبه(= استالین آباد) سال 1359

مشاغل: سال های طولانی روزنامه نگار بود. اکنون کارمند علمی پژوهشگاه زبان و ادبیات رودکی در آکادمی علوم است.

وی بیشتر شاعر کودکان است.

 

آثار ( برای کودکان و نو جوانان)

 

1. بچه های خوب. 1963. دوشنبه

2.موسیچه[1]، 1965.دوشنبه

3.پرواز آرزو ، 1971. دوشنبه

4.نیکی به نیکی ، 1975. دوشنبه

5. آسمان درّه[2] ، 1981. دوشنبه

6.زرد آلوی ماهتابی [3] ، 1988

7.عطر کوهستان، 1993

 

  آثار برای بزرگسالان:

 

 

1. گل بادام،1966. دوشنبه

2. موج سرور، 1973. دوشنبه

3. نیلوفر ، 1980. دوشنبه

4. نمک زندگی، 1986. دوشنبه.

 

علی باباجان در سالهای 1970تا 1971 ؛ همراه با توریست های شوروی( و زیر نظارت

مسکو) به ایران سفری داشته است که حاصل آن مجموعه ای حدود یازده شعر در قالب

های مختلف و حدود بیست و پنج رباعی (برای ایران) است و ذیل نام" نسیم زنده رود"

( از صفحه ی 289 تا 313 کتاب نمک زندگی)

که او سروده است هم برای قالی ایرانی و برای اصفهان و حتی برای مناره جنبان

اصفهان ،شعر دارد:

 

در شهر قدیمه ی صفاهان           دیدیم یکی منارجنبان

 

و نیز برای مقبره ی فردوسی:

 

سحرگه چو خورشید تابان دمید      صبا از بر باژ[4] سویم وزید[5]

 

این رباعی برای شیراز است:

 

شیراز عجب شهر فسون ساز تویی     

باغ گل و بلبل خوش آواز تویی

گویند که خاک نو شریف است شریف   

گهواره ی شاعران ممتاز تویی

 

برای اصفهان:

 

در ساحل رود اصفهان را دیدم   

 صد گنبذ و صد منار آن را دیدم

گویند که اصفهان بود نیم جهان   

در نیم جهان ، همه جهان را دیدم

 

 

این مثنوی هم درباره ی ایران است:

 

بار نخست دیدم ایران باستان را

ایران کاویان را ایران داستان را

بار نخست دیدم شهر خرابه ی ری

شهری که ابن سینا بوده است در بر وی

دیدم خجسته شیراز شیرازه ی جهان است

حافظ به باغ وبستان چون بوی گل نهان است

شب تا سحر نشستم با پیروان سعدی

آرام جان من بود شعر روان سعدی

بزم سخن به پا شد در توس باستانی

از شاهنامه خواندم ابیات قهرمانی

آهسته پا نهادم در کوچه باغ خیام

لبریز آبرو بود ان جا ایاغ خیام

در راه سوی تبریز آمد به خاطر من

شعر کمال عاشق ،سوز فراق میهن

ای صاحب سخاوت رود دمان کارون

بادا تو را درودی از رودبار سیحون

( نمک زندگی :289 تا 290)

 

شعر :(موی سفید)از کتاب نمک زندگی.نشر ادیب.ص:105

 

دیده تار سپید در مویم

مادرم لحظه ای ملول بماند

گرچه حرفی نگفت او با من

غصه اش را نگاه او فهماند

دیرگاهی است آن که موی سرش

در سپیدی به برف مانند است

او خود از آن نمی کند پروا

چون غمش از برای فرزند است

از سپیدی موی فرزندان

خاطر او شود پریشان تر

لیک چین جبین هر فرزند

می شود چین چهره ی مادر

 

 

تخت جمشید:

 

آهسته پا نهادم بر زینه های [6]مرمر

غرق خیال رفتم تا پای تخت و منبر

دیدم چه حال دارد تخت خراب گشته

این شاهکار شیرین میراث از گذشته

دیدم که شه ستون ها سر بر فلک کشیده

تخت بلند جمشید از شه ستون پریده

نصفی هنوز بر جا نصف دگر شکسته

باری غبار تاریخ بر رویشان نشسته

برخی چو قدّ پیران کاهیده و خمیده

از عمر پر حوادث صد گونه ضربه دیده

برخی به خود گرفته شکل سر عقابان

روز دراز سوزند از آفتاب تابان...

 

منبع:

کتاب از ساقه تا صدر (شعر و زندگی شعرای تاجیکستان در قرن بیستم).دکتر موسوی گرمارودی.تهران.قدیانی.1384 . صفحات 469 تا 473 

 

 

 

 



[1].قمری نوعی پرنده

.راه شیری یا راه کهکشان[2]

 نوعی زرد آلو که بیشتر در شمال تاجیکستان در خجند ،اسفره، استروشن و کانی بادام می روید.[3].

. نام زادگاه فردوسی[4] 

. از کتاب نمک زندگی؛نشر عرفان،دوشنبه:1986.ص.303[5]

[6] پله



موضوعات مرتبط: علی باباجان , بارنخست دیدم ایران باستان را , شاعر تاجیکی علی باباجان

تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/٢۱ | ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()