دعوای آجیل ها و گفتگوی آنها با یکدیگر  

 

 

 

زینب(سوم5)

... پسته ها در اعتراض به بادام ها و تخمه ها و بادام هندی ها در کاسه ی عدالت جمع شده بودند.

فندق که قاضی دادگاه بود گفت:"لطفا سکوت را رعایت کنید...

بادام گفت:آقای فندق، ما تقاضا داریم پسته را از گروه آجیل ها اخراج کنید...

 

 

 

 

فهیمه(سوم5)

(داستان از آنجایی شروع می شود که آجیل ها ی مانده عید سال گذشته که برای حضور در شب یلدا و خورده شدن ،با هم رقابت می کردند. با ورود تخمه های سیاه و تازه خریده شده (و ایجاد تفرقه توسط همین تازه وارد ها) بین آجیل ها  اختلاف  شدیدی پیش می آید به طوری که شب یلدا فقط تخمه ها برای میهمانان آورده می شود.)

...کشمش گفت :من از همه قوی ترم زودتر خورده می شم.

...تخمه شور با حاضر جوابی گفت: هی روزگار حالا دیگه کشمش واسه ما دم در آورده!

کشمش: تخمه شور کرمو! فکر کردی کی هستی؟

بادام: من خورده می شم.

نخودچی : تازه به دوران رسیده های گستاخ! من از قدیم الایام جزء آجیل شب عید بوده ام.من خورده می شم!فهمیدید؟

[ و آخر داستان وقتی همه ی آجیل های له و داغان از دور خارج شده اند ]

...پسته: توطئه بود.گول خوردیم.

نخودچی: از قدیم گفته اند "تفرقه بینداز و حکومت کن!

آجیل های پریشان و داغان تمام شب درد کشیدند و فقط به صدای چرق چرق تخمه ها و خنده های مهمانان گوش می دادند.

 

 

 

مائده(سوم 5)

فندق به زبان فرانسوی حرف می زد کسی متوجه ی حرفهای او نمی شد.

پسته و گردو که به خیال خودشان خیلی باهوش بودند فکر کردند فندق در حال ناسزا گویی است.برای همین با زبان ترکی شروع به داد و بیداد کردند و پاسخ فندق را دادند.

کشمش قوسی به کمر داد و به زبان تایوانی گفت:من را هم در بازی شرکت دهید.

...مویز از خواب بیدار شد و با لحن خود که حاکی از دوران قرون وسطایی بود گفت: آه ! خدایان، کمکم کنید.ای یاران چرا بیدار کردید مرا؟...

 

 

 

الناز(سوم5)

پسته به همه ی تخمه ها گوشه و کنایه می زد . او از بس به تخمه کدو گفته بود:" چاق

زشت صاف!" آن بیچاره هم ساکت و گوشه گیر شده بود. اما ناگهان  اتفاق تازه ای

افتاد.آن روز  بادام هندی به جمع آجیل ها اضافه شد...

 

 

 

صبا(سوم10)

...از شانس بد ما کاسه ای را که من درآن نشسته بودم، جلوی پسر بچه ای پر خور

گذاشتند.از همان اول چشمش رابه پسته ها دوخته بود.پسته با ناز گفت : می بینی

 بچه هاچقدر مرا دوست دارند؟

بادام گفت:از بس خنده بر لبت است.کمی هم مثل من سر و سنگین باش.

تخمه گفت: تو دیگه چی میگی بادام؟ همه تو را با ترس و حشت می خورند که نکنه تلخ باشی...

 

 

الناز(سوم5)

...کشمش به پسته گفت: نخودچی رفته دنبال بادام ایرانی! آخه بادام هندی که مزه

نداره.

بادام هندی که از این حرف حسابی عصبانی شده بود گفت:...آخه نمی گویید من در این

کشور غریبم؟...

 

 

زهرا(سوم5)

...صدای خش خش پلاستیک ،بند افکارم را پاره می کند و کمی بعد آجیل ها به درونم سرازیر می شوند.

ساعتی بعد...

 پسته:  من باید وسط کاسه بنشینم چون گران ترم!

تخمه:چه می گویی ارزش همه چیز که به قیمت نیست.خوشمزگی مهم تره. من از همه خوشمزه ترم!

بادام :چه خنده دار! در حضور من دیگه نباید شما حرفی برای گفتن داشته باشید.برو کنار ببینم.

...کشمش پشت چشمی نازک کرد و ....

 

 

مهرو(سوم5)

...روی کرسی، ظرف بلورین پر از آجیل به چشم می خورد.

...تخمه خمیازه ای کشید و گفت: چه سرنوشت تلخی! همه ی ما خورده خواهیم شد.

فندق: این تقدیر ماست که تنها بازیچه ی دندانهای غول آسا باشیم.

بادام: تنها باید دهان مردم را مشغول نگه داریم تا کمتر حرف بزنند هرچند باز هم ...

پسته ی پیر که از خواب پریده بود، فریاد زد: کسی باید باشد تا دهان خودت را مشغول کند.چه قدر پر حرفی!

تخمه به شدت عصبانی شد و...

 

 

 سبا(سوم12)

پسته: آهای  تخمه  آفتابگردان، شرط می بندی کدام گروه بیشترین تلفات را در مهمانی امروز بدهد ؟

آفتابگردان: نه! شرط بندی قمار است...

پسته :شرط می بندی یا نه؟

تخمه آفتاب گردان جوابی نمی دهد.

بادام هندی: دیگر بس کرداهه.باور کرداهه در هندوستان این قدر خشکبار با یکدیگر حرف نمی زننداهه!

تخمه هندوانه[با عصبانیت]:تو ساکت باش بادام هندی که بوی روغن بوداده می دهی.چه طور جرأت می کنی...

فندق[با تمسخر و ریشخند]: از کی تا حالا تخمه هندوانه ها تو آجیل ایرانی جا باز کردند؟!

پسته [با صدای بلند و دهان باز]: آهای فندقی داری کاری می کنی که یک جواب دندان شکن بهت بدهم.

فندق[بی تفاوت و با غرور]: تا حالا که همیشه من دندان شکستم...

 

 

 

 



موضوعات مرتبط: زیبا نوشته ها ی دانش آموزان , دیالوگ , دعوای آجیلی , اطفال دبستان

تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱٩ | ٩:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()