8-بخش تصویر و جملات عاطفی و امری

حانیه:سوم 5

 

افسوس که اتلاف وقت همچون شیر باز آب باعث انحطاط مرغ جان انسان می شود!

مرغ جانتان را مانند آبی که بی جهت جاری است برای کارهای بیهوده هدر ندهید.

 

 

بخش پاسخ به سوال

10 - ادامه ی عبارت ناتمام زیر را به صورت شوخی یا جدّی و با استفاده از تخیل خود حداقل تا یک خط کامل کنید.

 

 

پاسخ های جدی

وقتی از یک شکارچی پرسیدند چرا از بین این همه آهو که نشانه گرفتی یک تیر به هدف نخورد و همه فرار کردندگفت:..........

 

با دیدن چشمان ملتمسانه ی آهوان به یاد ضامن آهویی افتادم که ضمانت این حیوان

 درمانده را از شکارچی خواستار شد.من هم درمانده ی آن قبله ی هشتم هستم.

(صبا:سوم 5)

 

 

به راستی که امام رضا علیه السلام ضامن آهوان است.من حتی نتوانستم بچّه آهویی

 را هم شکار کنم.   (فاطمه:سوم)

 

 

به گمانم این بار نیز آهوان به ضامنشان پناه برد اند.یا امام رضا!   (مبینا:سوم 10)

 

 

تقدیر چنین است .امروز فرصت زندگی از آن آهوان است. هنوز هم فرصت جبران برای من

 باقی است. امروز نوبت فرار و زندگیشان بود و شاید فردا نوبت قرار و بندگی.

  (عطیه:سوم12)

 

 

تقصیراز من نیست از تفنگ است.وقتی از تفنگ پرسیدند چرا به هدف نزدی ؟گفت:

 تقصیر از گلوله است و زمانی که از گلوله پرسیدند :علت چیست؟گفت: "دیوار کوتاهتر

از من نبود؟" آری،واین گونه است که بعضی ها هیچ گاه اشتباهات خود را نمی پذیرند و

تا آخرین لحظه به دنبال دلیل تراشی اند .دلیل هایی که به سؤال تبدیل می شود و

سؤالاتی که بی جواب می ماند.                   (زهرا: سوم11)

 

 

 

 

(پاسخ های طنز و تخیلی)

وقتی از یک شکارچی پرسیدند چرا از بین این همه آهو که نشانه گرفتی یک تیر به هدف نخورد و همه فرار کردندگفت:......

 

چون می خواستم روش هایی را که پدرم در شکار استفاده می کرد را به تو نشان دهم

که این گونه تیر از زه کمان رها می کرد.اما هر بار تیر به درخت هم نمی خورد.شکارچی

 دوباره تیر دیگری در کمان گذاشت و رها کرد و باز به درخت نخورد.او گفت : پدر بزرگم هم

 این گونه نشان می گرفت. بار دیگر تیری در کمان گذاشت و از قضا تیر بر درخت

نشست. شکارچی با خوشحالی گفت : اما من این گونه که دیدی شکار می کنم!

(مهسا :سوم11)

 

 

 

من می خواستم به آهوان تیر اندازی آموزش دهم .بنابراین ،در ابتدا روش غلط به دست

گرفتن سلاح را و به هدف نزدن تیر را به آنان نشان دادم .آن ها مهارت و زبردستی مرا

ندیدند و فکر کردند از عهده اش برنمی آیم. برای همین فرار کردند!

(مهسا :سوم12)

 

 

چه کنم؟ هربار که یک آهو را نشانه می گیرم قبل از شلیک تیر ، ناگهان عطسه ای

 می کنم و آنان از این صدا فرار می کنند!

(زهرا :سوم10)

 

 

من اصلا آهوان را مورد هدف قرار نداده بودم،بلکه می خواستم با تیرم مولکول های هوا

را بشکافم و برای آن ها اکسیژن خالص تهیه کنم!

(سارا:سوم5)

 

 

ببینید عزیزانم، قصد من شکار آهو نبود .قصد من شکار خرگوشی بود که در بین آهوها

پناه گرفته بود.من اگر می خواستم آهویی شکار کنم که تا به حال این کار را کرده

بودم.مرا دست کم نگیرید!       (مهلا:سوم12)

 

 

از کجا می دانی که من آهو را هدف گرفته ام؟ من مورچه هایی را که روی زمین و درخت

 کنار آهو بودند را هدف گرفته ام!            (مبینا:سوم11)

 

 

چون در تمام مدت تیر اندازی همه ی تیرهایم مشقی بود و فقط صدای آن می آمد!

(مریم:سوم 10)

 

 

 

 

 

 

 

 

 



موضوعات مرتبط: زیبا نوشته ها ی دانش آموزان , اهو و شکارچی(طنزجدی)

تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱۸ | ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()