کاربرد خلاقانه ی واژگان در عبارتی کوتاه و معنادار:

آیینه .سیب.شهامت.قفل

                                                          

 

آفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرین به شما!تشویق

صبا

 

همیشه از زیرزمین خانه ی مادربزرگ می ترسیدم.روزی در حالیکه کنار حوض خانه مادر

 بزرگ نشسته بودم و  به سیب سرخ شناور بر روی آّن خیره شده بودم با خود فکر می

 کردم که کاش شهامت آن را داشتم تا برای یک بار هم که شده به زیرزمین تاریک و سرد

 و نمناک اما رویایی آن وارد شوم.با یک خیز سیب قرمز را از روی آب برداشتم و به سمت

 آنجا رفتم.پس از طی کردن پله های قدیمی و وارد شدن به زیرزمین،چشمم به صنوقچه

 ای افتاد که گرد و غبار زیادی روی آن را فراگرفته بود.آرام درش را باز کردم:یک جفت

 گوشواره با نگین یاقوت،آیینه ای با دسته ی خاتم ،تصویری از عموی مهربانم که سالها

 پیش مفقود شده بود...

 

 

فاطمه(م)

 

آیینه آه  عمیقی کشید :سالهاست درونم را گنجینه ی تصاویر افرادی کرده ام که در

برابرم می ایستادند و ظاهرشان را به آنان می نمایاندم. گویی تصاویر درونم راه رهایی

 می جویند .قفلی که دستانش را بر گردن صندوقچه گره زده بود زیر لب گفت:جز

 شکستن راهی نیست. خود را بشکن.آیینه به  سیبی که مقابلش روی میز بود

 ،نگاهی کرد.سیب، قرمز شد:شهامت شکستن آیینه با من ؟! و لحظاتی بعدآیینه به

 هزاران تکه تبدیل شده بود.

 

 

مبینا

 

چرا میوه؟چرا قرمز؟چرا خوراکی؟چرا سیب؟چرا...؟ها؟ آیینه تو که دوست تنهایی ام

 هستی پاسخم را بده.تو همیشه در سکوتی.چرا من شهامت گفت و گو با خدا را ندارم؟

آیینه که سیب را با همه ی وجودش در قلبش نگاه می داشت،گفت: من در سکوت

 صدای خدا را می شنوم  و تو هم... سیب مدتی خاموش ماند.و سپس لبخندی آرام

 صورتش را  گلگون کرد.پاسخ خدا قفل ناسپاسی را در دل او شکست.

 

 

 

 



موضوعات مرتبط: زیبا نوشته ها ی دانش آموزان

تاريخ : ۱۳٩٢/۸/٦ | ۳:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()