بهترین روش ادب کردن دیگران

 

وقتی ادب با دل و جانت آمیخته باشد،همه جا مؤدب هستی.دیگر کاری به ظاهر سازی نداری که مثلا یک موقعیت رسمی و به قول خودت با کلاس باشی جای دیگر به دلخواه نفس عمل کنی.اگر هم نشین و یاری داشته باشی که خیلی مؤدب نیست هنر تو در آن است که با ادب و نزاکتی که در وجودت قرار دارد،او را ادب کنی.

شنیده ایم که کسی به خاطر گفتار یا کردار یا پندار نادرست خود موجب آزرده دلی دیگران می شود،به طوری که می گویند:باید فلانی را ادب کنیم.

در حقیقت ادب کردن دیگران به مؤدب بودن خودمان بستگی دارد.هر چه شما مؤدب تر قدرت تأدیبی و نفوذ شما در دیگران مؤثرتر است.

اگر مخاطب شما در گفتار خود بی ادب است شما سعی کنید با گفتار مؤدبانه بدون آن که بخواهید چنین وانمود کنید که "من خیلی با اخلاق و ادبم" او را ادب کنید؛در غیر این صورت ممکن است دچار تکبری شوید که چه بسا از بی ادبی طرف مقابل بدتر باشد و اگر در کردار چنین است شما هم در کردار برخورد خود را به بهترین شکل نشان دهید.

همان گونه که در آغاز سخن گفته شد ما باید از خودمان شروع کنیم و تا زمانی که خود را اصلاح نکرده ایم شایستگی اصلاح دیگران را نداریم.بنابراین تا زمانی که داریم با برخورد خوب و مناسب با دیگران، به اصلاح نفس و ادب کردن آن می پردازیم، در حقیقت به ادب کردن دیگران هم پرداخته ایم و به تکریم مقام انسانیت خویش بها داده ایم.

تصور کنید شبی در اتاقی نشسته باشید دوستی وارد اتاق شود.در همان لحظه ی ورود او به اتاق برق برود. روش بی ادبانه آن است که ورود او و خاموشی و تاریکی را به صورتی از روی شوخی یا جد به قدوم او نسبت دهیم و بگوییم چه آمدنی بود؟ عجب قدم ...    یا آن که دوست شما در این مورد پیش دستی کند او هم از بی ادبی سخنانی بگوید؛مثلا: تو دیگر چه رفیقی هستی که دیدار تو مساوی است با تاریکی ،سیاهی، وحشت ...

روش مؤدبانه چیست؟ چنین رویدادی برای یکی از مؤدب ترین شاعران شیرین سخن ایرانی پیش امده است.به طوری که در گلستان آن را یادداشت نموده است.

شیخ بزرگوار،سعدی، شبی در اتاق نشسته،یکی از دوستان صمیمی اش وارد می شود .سعدی می گوید نور چراغ به خاطر آستینم خاموش شد.به رفیقم خیلی برخورد و نشست و با سرزنش به من گفت: این کار تو چه معنی داشت که تا مرا دیدی چراغ را خاموش کردی؟...

اجازه بدهید این حکایت را از بیان و بنان زیبای خود نویسنده بخوانیم:

 

 

 

شبی یاد دارم که یاری عزیز از در در آمد.چنان بیخود از جای برجستم که چراغم به

آستین کشته شد.

 

سری طیف من یجلو بطلعته الدجی*

شگفت آمد از بختم که این دولت از کجا

 

بنشست و عتاب آغاز کرد که مرادر حال بدیدی چراغ بکشتی به چه معنی؟

 

گفتم به دو معنی:یکی آن که گمان بردم که آفتاب بر آمد، و دیگر آن که این بیتم به خاطر بگذشت:

چون گرانی به پیش شمع آمد

خیزش اندر میان جمع بکش

ور شکر خنده ایست شیرین لب

آستینش بگیر و شمع بکش.

 

(*شب به خوابم آمد کسی که تاریکی به چهره و لقای او روشن می شود.)

 

(گلستان سعدی :باب 5)



موضوعات مرتبط: ادب آداب دارد , ادب سعدی , سعدی , چگونه دیگران را ادب کنیم

تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۳ | ۳:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()