با تو هستم ای قدس،زنده بمان!

قدس پاره ی تن اسلام است.روز قدس ،آخرین جمعه ی ماه مبارک رمضان، روز اعلام همبستگی با آرمان های مقدس مردم مسلمان و مظلوم فلسطین است.

اگر به حسب ظاهر در کنار این مسلمانان نیستی تا با کفار و دشمنان اسلام و قرآن نبرد کنی و بگویی من نیز یک مسلمانم و از فرمان الهی پیروی می کنم نه یک منافق و فاسق که فقط ادعای اسلام دارد،

اگر دعاهای شبانه ات در ماه مبارک از سر صدق و اخلاص بود و از خدا خواستی تا هنگام مرگ که کسی یاورت نیست او تو را رحم کند،

اگر به او استغاثه کردی و فریاد رسی خواستی

اگر گفتی الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب و به گفته هایت باور داشتی،

اگر از او امن و امنیت و امان برای خود و خانواده و کشورت خواستی ،

اگر سلامت دین طلب کردی،

اگر به خاطر فتنه های زمانه وآشوبها به خدا شکایت کردی،

اگر آزادی اسیران و رهایی مظلومان را خواستی و اشک ریختی و دوست داشتی همان باشی که او می خواهد

پس بیا به آنچه گفته ای جامه ی عمل بپوش و ذره ای در یاری و رحم و فریاد رسی به مظلوم همراه شو                                      

                         

بیا تا با هم در همصدایی و راه پیمایی روز قدس شریک شویم و فریاد برائت و انزجار خود را از قساوت و اهانت و شرارت و دنائت همه ی دشمنان با قدرت و شدت اعلان و اعلام کنیم.

ای قدس، ای محجوبه ی عفیف و عطر آگین در حصار خوکانی کثیف و زهر آگین، اندکی  صبر ،فرج نزدیک است. ما تو را آزاد خواهیم کرد. آخر،خوکان را با پاکی چه کار؟

ای قدس،منتظر بمان و امیدوار،ما بیداریم و در حال مبارزه با بیداد.

ای مردم فلسطین از پای ننشینید ما نیز برای همراهی با فریادتان با شما یکصدا خواهیم شد. فریاد شما،فریاد ما نیز هست.

آه، ای نوجوان فلسطینی ، هر بار که با سلاح دستانت سنگی را به سوی این لشکریان مزدور پرتاب می کنی،سنگی را هم به نیابت من، نشانه بگیر و پرتاب کن.

ای کودکان سنگ فریادهای شما در امتداد فریادهای ماست که هیچ گاه خاموش نخواهد ماند و دستان ما به نشانه ی مقاومت در امتداد دستان توانای شما همواره مشتی گره خورده است که با آوای مرگ بر آمریکا و اسرائیل، از دیوار بلند زمین و زمان گذشته و تا ابدیت صعود خواهد کرد.

دمتان گرم!

 

 

قصیده ی زیر از نزار قبانی(ترجمه شده)است با عنوان: کودکان سنگ(اطفال الحجاره) که از سایت کپی کردم.

 

کودکان‌ سنگ‌

 

دنیا را خیره‌ کردند
با آن‌ که‌ در دستان‌شان‌ جز سنگ‌ نبود
چونان‌ مشعل‌ها درخشیدند
و چونان‌ بشارت‌ از راه‌ رسیدند
ایستادند
منفجر شدند
شهید شدند
و ما برجا ماندیم‌; چونان‌ ستاره‌هایی‌
قط‌بی‌
ــ با پیکرهایی‌ پوشیده‌ از گرما ــ
آنان‌ از برای‌ ما جنگیدند
تا کشته‌ شدند
و ما در کافه‌هامان‌ ماندیم‌
ــ چونان‌ بزاق‌ صدف‌ها ــ
یکی‌ در پی‌ سوداگری‌


یکی‌ در ط‌لب‌ میلیاردها اسکناس‌ تا زده‌،
ازدواج‌ چهارم‌ و آغوش‌های‌ صیقلی‌ تمدن‌
یکی‌ در جست‌وجوی‌ قصری‌ بی‌مانند در
لندن‌
یکی‌ در کار سمساری‌ سلاح‌، در
کاباره‌ها، به‌ ط‌لب‌ خون‌بهای‌ خویشتن‌
یکی‌ در جست‌وجوی‌ تخت‌ و سپاه‌ و
صدارت‌
آه‌، ای‌ لشکریان‌ خیانت‌ها
ای‌ لشکریان‌ مزدوری‌ها
ای‌ لشکریان‌ تفاله‌ها
ای‌ لشکریان‌ هرزگی‌ها!
هر قدر هم‌ که‌ تاریخ‌ درنگ‌ کند
به‌ زودی‌، کودکان‌ سنگ‌ ویران‌تان‌
خواهند کرد

 

ای‌ شاگردان‌ غزه‌!
به‌ ما بیاموزید
ــ اندکی‌ از آن‌ چه‌ شما را ست‌ ــ
که‌ ما از یاد برده‌ایم‌
به‌ ما بیاموزید که‌ مرد باشیم‌
که‌ نزد ما مردانی‌ هستند که‌ خمیر
شده‌اند
به‌ ما بیاموزید:
که‌ چگونه‌ سنگ‌ در دست‌ کودکان‌، از
تراژدی‌های‌ گران‌ درمی‌گذرد
چگونه‌ دوچرخه‌ کودک‌ از مین‌ می‌گذرد؟
چگونه‌ روبان‌ ابریشمین‌ از کمین‌
می‌گذرد؟
چگونه‌ آب‌ نبات‌ شیرین‌ ــ وقتی‌ توقیفش‌
می‌کنند ــ به‌ چاقو بدل‌ می‌شود؟

 

ای‌ شاگردان‌ غزه‌!
به‌ رادیوهای‌ ما اعتنا نکنید
به‌ ما گوش‌ نسپارید
با تمام‌ توان‌تان‌ بتازید و بتازید
در راه‌تان‌ استوار بمانید
از ما پرسش‌ نکنید
ما اهل‌ حساب‌ و کتاب‌ و معامله‌ هستیم‌
در ژرفای‌ نبردهاتان‌ پیش‌ روید و ما را
واگذارید
که‌ ما خدمه‌ فراری‌ لشکریم‌
ط‌ناب‌هاتان‌ را بیاورید و حلق‌آویزمان‌
کنید
ما آن‌ مردگانیم‌ که‌ گوری‌ ندارند
و آن‌ یتیمان‌ که‌ چشمی‌ ندارند
ما به‌ سوراخ‌هامان‌ چسبیده‌ایم‌
و از شما می‌خواهیم‌
که‌ با اژدها بجنگید!
ما ــ هزار قرن‌ ــ در برابرتان‌ کوچک‌
شده‌ایم‌
و شما به‌ یک‌ ماه‌ قرن‌ها قد کشیده‌اید!

 

ای‌ کودکان‌ غزه‌
به‌ نوشته‌های‌ ما برنگردید
ما را نخوانید
ما پدران‌ شماییم‌
مثل‌ ما نباشید
ما بت‌های‌ شماییم‌
ما را نپرستید
ما برگه‌های‌ سیاست‌ و سرکوب‌ را
مبادله‌ می‌کنیم‌
و گورستان‌ها می‌سازیم‌ و زندان‌ها
آزادمان‌ کنید!
ــ از عقده‌ هراسی‌ که‌ در درون‌ ماست‌ ــ
و از مغزهامان‌ افیون‌ را دور بریزید!
به‌ ما بیاموزید
هنر چنگ‌ زدن‌ به‌ خاک‌ را
و مسیح‌ را در اندوه‌ رها مکنید!

 

ای‌ دوستان‌ کوچک‌ ما، سلام‌!
خداوند روزتان‌ را یاسمین‌ گرداند!
از تکه‌های‌ ویران‌ خاک‌ درخشیدید
و زخم‌هامان‌ را چون‌ گل‌ نسرین‌ کاشتید

 

این‌، انقلاب‌ دفترها و مرکب‌ها است‌
پس‌ برلب‌ها
نغمه‌هایی‌ باشید!
ــ که‌ دلاوری‌ و والایی‌ را بر ما می‌بارد ــ
ما را از زشتی‌هامان‌ شستشو دهید!
شستشو دهید!
از یهود مهراسید، هم‌ از سحرش‌
برای‌ چیدن‌ زیتون‌ مهیا باشید!
که‌ این‌ روزگار یهودی‌
وهمی‌ است‌ که‌ به‌ زودی‌ فرو خواهد
ریخت‌
ــ اگر باور داشته‌ باشیم‌ ــ
ای‌ دیوانگان‌ غزه‌!
هزاران‌ درود بر دیوانگان‌!
که‌ رهایی‌مان‌ بخشیدند
عصر عقل‌ سیاسی‌ از زمان‌ روگردانیده‌
است‌
پس‌، به‌ ما جنون‌ بیاموزید!

 

یک‌ سنگ‌ پرتاب‌ می‌شود... یا دو سنگ‌
افعی‌ اسراییل‌ نیمه‌ می‌شود
گوشت‌ چارپایان‌ را می‌جود
و سوی‌ ما می‌آید
ــ بی‌دست‌ ــ
در لحظ‌ه‌هایی‌ که‌ سرزمینی‌ بر فراز
ابرها پدیدار می‌شود
و وط‌نی‌ زاده‌ می‌شود در چشم‌ها
در لحظ‌ه‌هایی‌ که‌ حیفا پدیدار می‌شود
یا فا پدیدار می‌شود
و غزه‌ در موج‌های‌ دریا می‌آید
چون‌ ماذنه‌ای‌ میان‌ دو لب‌
قدس‌ را روشن‌ می‌کند
اسبی‌ از یاقوت‌ سپیده‌دم‌ نقش‌ می‌کند
و چون‌ اسکندر ذی‌القرنین‌ وارد می‌شود
دروازه‌های‌ تاریخ‌ را بر می‌کند
زمانه‌ افیونیان‌ را به‌ پایان‌ می‌برد
بازار قوادان‌ را می‌بندد
دست‌های‌ جیره‌خواران‌ را می‌برد
و بازماندگان‌ اهل‌ کهف‌ را از دو کتف‌
پرت‌ می‌کند
در لحظ‌ه‌هایی‌ که‌ درختان‌ زیتون‌ بارور
می‌شوند
در سینه‌ها شیر جاری‌ می‌شود
سرزمینی‌ را در ((ط‌بریا)) نقش‌ می‌کند
که‌ دو سنبله‌ در آن‌ کاشته‌ می‌شود
و خانه‌ای‌ را نقش‌ می‌کند، بر فراز
))کرمل‌))
و مادری‌ را کنار درگاه‌ و فنجان‌ها
در لحظ‌ه‌هایی‌ که‌ عط‌ر دلاویز لیمو
هجوم‌ می‌آورد
و وط‌نی‌ زاده‌ می‌شود در چشم‌ها
ماهی‌ را از چشم‌های‌ سیاهش‌ پرتاب‌
می‌کند
و گاه‌، دو ماه‌
قلمی‌ پرتاب‌ می‌کند
کتابهایی‌ پرتاب‌ می‌کند
مرکبی‌ پرتاب‌ می‌کند
صمغی‌ پرتاب‌ می‌کند
میزهای‌ رسم‌ را پرتاب‌ می‌کند
و قلم‌موی‌ رنگ‌ها را

 

مریم‌ فریاد می‌زند:((آه‌، ای‌ فرزندها!))
و او را در آغوش‌ می‌کشد
کودکی‌ بر زمین‌ می‌افتد
ــ در لحظ‌ه‌هایی‌ که‌ هزاران‌ کودک‌زاده‌
می‌شوند.
ــ و ماه‌ غزه‌ می‌گیرد.
در لحظ‌ه‌هایی‌ که‌ ماهی‌ از ((بیسان‌))
می‌درخشد
و وط‌نی‌ به‌ سلول‌ زندان‌ وارد می‌شود
و وط‌نی‌ زاده‌ می‌شود در چشم‌ها
که‌ از کفش‌هایش‌ گرد و غبار می‌تکاند
و در سرزمینی‌ آبی‌ داخل‌ می‌شود
افقی‌ دیگر می‌گشاید،
روزگارانی‌ دیگر می‌آفریند
متنی‌ دیگر می‌نگارد
حافظ‌ه‌ بیابان‌ را در هم‌ می‌شکند
زبان‌ فرسوده‌ را ــ از الف‌ تا یا ــ می‌کشد
فرهنگ‌ لغات‌ را سوراخ‌ می‌کند
و مرگ‌ نحو را جار می‌زند
و مرگ‌ شعرهای‌ گران‌بهای‌ ما را
سنگی‌ پرتاب‌ می‌کند
رخساره‌ فلسط‌ین‌ پیدا می‌شود.
ــ چون‌ قصیده‌ای‌ صورت‌ می‌بندد
ــ سنگی‌ دیگر پرتاب‌ می‌کند
ــ عکا برفراز آب‌ چون‌ قصیده‌ای‌
خاموش‌ می‌شود
ــ سنگی‌ دیگر پرتاب‌ می‌کند
ــ ((رام‌!...)) چون‌ بنفشه‌ای‌ می‌درخشد از
شب‌ خشم‌
ــ سنگ‌ دهم‌ را پرتاب‌ می‌کند
ــ رخساره‌ی‌ خداوند ظ‌اهر می‌شود
و روشنایی‌ سپیده‌دمان‌
سنگ‌ انقلاب‌ را پرتاب‌ می‌کند
تا آخرین‌ جانی‌ روزگار نابود شود
پرتاب‌ می‌کند...
پرتاب‌ می‌کند...
پرتاب‌ می‌کند...
تا ستاره‌ داوود را به‌ دستانش‌ برکند
و در دریا انداخته‌ شود
از روزنامه‌های‌ بزرگ‌ پرسش‌ می‌شود؟
این‌ برآمده‌ از کنعان‌، کدامین‌ پیامبر
است‌؟
این‌ درآمده‌ از بط‌ن‌ رنج‌ها، کدامین‌ کودک‌
است‌؟
این‌ درخشنده‌ از لابه‌لای‌ دیوارها،
کدامین‌ گیاه‌ افسانه‌ای‌ است‌؟
کدامین‌ چشمه‌های‌ یاقوت‌ از برگ‌های‌
قرآن‌ جوشید؟
پیشگویان‌ از او می‌پرسند
صوفیان‌ از او می‌پرسند
بوداییان‌ از او می‌پرسند
پادشاهان‌ جن‌ از او می‌پرسند
این‌ کودک‌ تابان‌، چون‌ هلوی‌ سرخ‌ از
درخت‌ فراموشی‌، کیست‌؟
این‌ ط‌فل‌ گریزپا از تصویرهای‌ نیاکان‌
و از دروغ‌های‌ نوادگان‌
و از جامه‌های‌ بنی‌قحط‌ان‌ کیست‌؟
کیست‌ این‌ جست‌وجوگر شکوفه‌های‌
عشق‌ و خورشید انسان‌؟
کیست‌ این‌ کودک‌ با چشمان‌ شعله‌ور
چونان‌ خدایان‌ یونان‌؟
ــ که‌ شکنجه‌ دیدگان‌ از او می‌پرسند
ــ سرکوب‌ شدگان‌ از او می‌پرسند
ــ تبعیدیان‌ از او می‌پرسند
ــ و گنجشک‌های‌ پشت‌ میله‌ها از او
می‌پرسند
ــ کیست‌ این‌ که‌ می‌آید
ــ از سوز و گداز شمع‌ و از کتابهای‌
راهبان‌؟
ــ کسیت‌ این‌ فرزند که‌ در چشمانش‌
آغاز هستی‌ پدیدار است‌؟
ــ کیست‌ این‌ فرزند که‌ بذر انقلاب‌ را در
همه‌ سو می‌کارد؟
قصه‌پردازان‌ از او می‌نویسند
و سواران‌ داستانش‌ را باز می‌گویند
کیست‌ این‌ کودک‌ رهیده‌ از فلج‌ ط‌فلان‌
و از کرم‌ خوردگی‌ کلمات‌؟
این‌ گریخته‌ از مزبله‌ تحمل‌ و از زبان‌
مردگان‌؟
روزنامه‌های‌ جهان‌ می‌پرسند:
چگونه‌ کودکی‌ چون‌ گل‌
دنیا را با مداد پاک‌کن‌ محو می‌کند؟

 

جریده‌های‌ آمریکایی‌ می‌پرسند:
چگونه‌ کودک‌ غزه‌ حیفا، عکا، نابلس‌
واگن‌ تاریخ‌ را واژگون‌ می‌کند
و شیشه‌ای‌ بلورین‌ تورات‌ را درهم‌
می‌شکند؟



موضوعات مرتبط: قدس مقدس است , کودکان سنگ , نزار قبانی

تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱٠ | ۳:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()