خبر تلخ مرگ فرهاد به شیرین می رسد.دل شیرین ازاین واقعه ی ناگوار می شکند و همچون ابر بهاری بسیار می گرید.پس از آن دستور می دهد پیکرفرهاد را همانند مهتران و سروران با ادب و آداب خاصی به دل خاک بسپارند .بعد از آن هم برای او گنبدی بنا کرد و آنجا رامثل زیارتخانه ای ساخت و هر روز به سراغش می رفت:

ز خاکش گنبدی عالی برافراخت          وز آن گنبد زیارتخانه ای ساخت

 

اما از آن طرف جاسوسان به خسرو این خبر را دادند. وقتی پادشاه از این موضوع آگاه شد از کرده ی خود پشیمان گشت و ترسید که نکند نتیجه ی این عمل ناجوانمردانه به او بازگردد. او می دانست که هر کار بدی نتیجه ای بد خواهد داشت. از سویی دیگر می دانست که شیرین در غم از دست دادن فرهاد بسیار اندوهناک است و حوصله ی هیچ کس را ندارد.او دراین باره شب و روز در اندیشه بود تا این که فکری به نظرش رسید.

خسرو به دبیر مخصوص خود دستور داد برای تسلای دل شیرین نامه ی تسلیت آمیزی برایش بفرستد و او را به صبر و شکیبایی دعوت کند!

اگر چه متن نامه پیام تسلیت بود ولی به نوعی زیرکانه  چاشنی طعن و طنز داشت.

دبیر شروع کرد به شنیدن سخن های خسرو و نوشتن آن ها. خوب ! بنویس...                                                                         



موضوعات مرتبط: فرهاد , شیرین

تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢٤ | ٩:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()