از زبان یکی از  کبوتران حرم امام رضا علیه السلام

 

نرگس:

 

...دوست دارم بال و پر بگشایم .بروم...حتی خدا هم مرا صدا می زند..دعوتم می

کند.صدای پای قاصد خدا را می شنوم.می گوید بیا...دیگر بس است از این دنیای خاکی

جدا شو..

اما...اما..خدایا این جا هم کم از بهشت نیست.صحن و گلدسته هایش گنبد زرد رضایش...

خدایا می بینی بچه ها را زمان وداعشان با امام فرا رسیده چه زیبا می خوانند:

..گنبد طلات عشقه      صحن و سرات عشقه...

خدایا همین جا می مانم!

 

مهلا:

 

...چشمم به دختر بچه ای افتاد که با چادر گلدار سفیدش دارد با امام درد دل می کند

.آرام آمدم پایین و به او نزدیک شدم تا حرف هایش را بشنوم...

یا امام رضا یا ضامن آهو

به پدرم کمک کن تا زودتر بهبود یابد .مادرم دیگر نای راه رفتن ندارد . من با سختی برای

زیارتت آمدم....

ناگهان دستان گرم و کوچکش را به دورم حلقه کرد و به دیوار سنگی تکیه داد ..لحظه ای

به آسمان نگاه کرد و دیگر قلبش از تپش ایستاد...اشک در چشمانم حلقه زد...

 

آمنه:

 

...نمی توانم آرام بنشینم . وقتی در‌آسمان پرواز می کنم به خدا نزدیک می شوم و

وقتی پایین تر می آیم به امام رضا نزدیک می شوم..

 

ریحانه:

 

...چه با صفاست پرواز در بالای گنبد و حرم امام رضا علیه السلام و نگاه به آن همه زائری

که با دریایی از امید به سوی آقایشان آمده اند و ...

 

 

 

 

 



موضوعات مرتبط: کبونر حرم امام , زیبا نوشته ها ی دانش آموزان , تشخیص , توصیف

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٦ | ۳:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()