چه زشت و چه زیبا همه نقش قلم اوست//نی نی نکند زشت نگارنده ی زیبا

 

 

عطیه:

خداوند از همان آغاز خلقت همه چیز را روی نظم و ترتیب قرار داد...زشتی را از آفریده

هایش دور نهاد و زیبایی را به آنان هدیه داد.چرا که خود زیباست و زیبایی را دوست

دارد:الله جمیل و یحب الجمال

... زیبایی باطنی انسان از زیبایی ظاهری مهم تر است.این زیبایی ظاهری روزی از بین

می رود و پژمرده می شود ولی زیبایی باطنی در وجود انسان ماندگار می شود...مفهوم

این بیت فراتر از یک یا دو جمله است...

 

 

فاطمه:

 

...شاعر ابتدا طرز فکر غلط نسبت به آفریده های خداوند داشته اما بعد متوجه اشتباهش

می شود .بله ...شاید ما هم در دنیا چنین اشتباهاتی کرده و از خالق خود عیب گرفته

باشیم ولی باید که هیچ چیز زشت نیست فقط نگاه ما به پدیده های اطرافمان آن طور

که باید باشد نیست.

 

 

اسما:

 

...الله جمیل و یحب الجمال. خدا زیباست و زیبایی رادوست دارد  و خدایی که زیبایی را

دوست دارد هرگز چیزی را زشت نمی آفریند. بعضی ها فکر می کنند که خداوند آن ها را

زشت آفریده اما آنان نمی دانند که باعث زشت و سیاه شدن ظاهرشان کارها و

رفتارهایی است که خودشان انجام داده اند...

 

 

 

مهسا:

 

... ما نباید از نعمت های خداوند ایراد بگیریم .این کار را افراد ابله و نادان انجام می دهند

همانند فردی که شتری را درحال چریدن دید و ...

"ابلهی دید اشتری به چرا  

گفت نقشت همه کژ است چرا

گفت اشتر کاندر این پیکار

عیب نقاش می کنی هشدار "...

 

 

فاطمه:

 

...بسیاری از چیز هایی که فکر می کنیم ناپسند و بد و زشت هستند نیز آفریده ی

خداوند است که زیبایی آنان از چشم ما انسان ها پوشیده و نامرئی است.نه تنها اجزای

سازنده ی طبیعت بلکه بسیاری از وقایع تاریخی و احکام و تعالیم دین اسلام نیز با تمام

سختی ها و رنج هایی که دارند زیبا هستند...

 

 

 

 

توصیف آسمان پر ستاره از زبان خودش

 

 

فاطمه:

 

...شب ها گردن بندی می بندم و به مهمانی می روم.

جنس گردن بندم از ستاره است...

 

نرگس:

 

...دکمه هایم را به گونه ای به لباسم دوخته ام که اگر با یک خط  آن ها  را به هم وصل

کنید به شکل های مختلفی درمی آیند.اما این دکمه ها سال های بسیاری است که

روی لباس من هست و اکثرا نخ هایشان پوسیده و گاهی می افتند که شما به آن

شهاب سنگ می گویید...خیلی دوست دارم آسمان روز را ببینم اما هیچ وقت نمی

توانم...

 

 

 شکیبا:

 

شب هایی که بارانی هستم دیگر هیچ ستاره ای در من نیست .برای همین ابرها می

آیند و در فراق ستاره ها می گریند.

 

 

مائده:

 

وظیفه ی من این است که صبح ها خورشید را بیدار کنم و غروب برایش لالایی بخوانم که

بخوابد و سپس ماه را بیدار کنم...مانند مادری مهربان زمین را در آغوش گرفته ام...

 

 

 

 



موضوعات مرتبط: آسمان پرستاره , توصیف , زشت و زیبا , زیبا نوشته ها ی دانش آموزان

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٢ | ٤:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()