غزل عاشقانه

 

 

عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم
هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم



دل اگر تاریک اگر خاموش بسم الله نور
گر چراغان است بسم الله الرحمن الرحیم



نامه ای را هُد هُد آورده ست آغازش تویی
از سلیمان است بسم الله الرحمن الرحیم



سوره ی والیل من برخیز و والفجری بخوان
دل شبستان است بسم الله الرحمن الرحیم



قل هو الله احد قل عشق الله الصمد
راز پنهان است بسم الله الرحمن الرحیم



گیسویت را بازکن انا فتحنایی بگو
دل پریشان است بسم الله الرحمن الرحیم


ای لبانت محیی الاموات لبخندی بزن
مردن آسان است بسم الله الرحمن الرحیم



میزبان عشق است و وای از عشق! غوغا می کند
هر که مهمان است بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

 

شرح انتظار

 

با توام ای دشت بی پایان ! سوار ما چه شد؟

 

یکه تاز جاده های انتظار ما چه شد؟

 

آشنای "لا فتی الا علی " اینک کجاست؟

 

صاحب " لاسیف الا ذوالفقار" ما چه شد؟

 

چارده قرن است چِل منزل عطش پیموده ایم

 

التیام زخم های بی شمار ما چه شد؟

 

چشم یوسف انتظاران را کسی بینا نکرد

 

روشنای دیده ی امّیدوار ما چه شد؟

 

ذوالجناحا ! عصر ما چون عصر عاشورا مباد!

 

دشت را گشتی بزن بنگر سوار ما چه شد؟

 

باز ای موعود! بی تو جمعه ای دیگر گذشت

 

کشت مارا بیقراری پس قرار ما چه شد؟

 

می نشینم تا ظهور سرخ مردی سبز پوش

 

آن زمان دیگر نمی پرسم بهار ما چه شد

 

 

مهدی جهاندار



موضوعات مرتبط: مهدی جهاندار و غزل زیبا , مردن آسان است بسم الله الرحمن الرحیم (غزل) , غزل عاشقانه , شرح انتظار شعری از مهدی جهاندار

تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٢٧ | ٩:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

تفاوت ردیف وقافیه

س.تفاوت قافیه و ردیف را بگین  مثلا :

          به نام خدایی که جان افرید         سخن گفتن اندر زبان افرید.        

چرا ردیف ندارد ؟!        

 

قافیه

به کلماتی که آهنگ و حروف آخرشان در شعر یکسان باشد،قافیه می گویند . مثلا :در بیت بالا (جان و زبان )کلمات هم قافیه اند.

ردیف

به کلماتی که در پایان مصراع عینا تکرار می شود و بعد از قافیه می آید،به شرطی که تفاوت معنایی نداشته باشد ردیف گویند . مثلا در بیت بالا( آفرید ) ردیف است.  

 

بنابراین مطلبی که درآن کتاب کمک درسی در این باره آمده است،درست نیست و یک اشکال چاپی است. 


البته در برخی از نسخه های بوستان سعدی بیت آغازین چنین است:

           به نام خداوند جان آفرین     حکیم سخن در زبان آفرین

 

 

 

چندنکته:

1. آمدن ردیف در شعر لازم نیست ولی قافیه در شعر (بسته به نوع شعرش ) ضروری است. می بینیم که در برخی اشعار با آن که قافیه دارد ، ردیف ندارد و اشکالی هم ندارد. مثلا:

محال است سعدی که راه صفا          توان رفت جز بر پی مصطفی

 

2. گاهی اوقات کلماتی که  پایان مصرع می آید با آن که عینا تکرار شده است ،ردیف نیست ؛ چون معنای دو کلمه متفاوت است .در این صورت آن دو هم قافیه می شوند.

مثلا در بیت زیر (پرم) قافیه است:

 

اگر یک سر مو فراتر پرم       فروغ تجلی بسوزد پرم

 

پرم در مصرع اول :پرواز کنم

پرم در مصرع دوم: بال و پر من

 

3. گاهی ردیف یک جمله ی تکراری است.

مثلا در بیت:

چشمه های خروشان تو را می شناسند     موج های پریشان تو را می شناسند 

 

(تو را می شناسند )ردیف است  و قافیه ها: (خروشان   و   پریشان )است.

 

 

خود ارزیابی:

آیا می دانید ردیف و قافیه در بیت زیر کدام است؟

 

بیا که خانه ی دل بی رخ تو نور ندارد

درآ که خانه ی دل بی رخ تو نور ندارد

 

 

                                           



موضوعات مرتبط: ردیف و قافیه , قافیه و ردیف
ادامه مطلب

تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٢٦ | ٥:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

نمون آزمون نوشتاری پارسی پایه ی هشتم

 

ا. معنای نظم و نثر:

عقل ها حیران شود کز خاک تاریک نژند    

چون بر آید این همه گل های نغز کامکار

 

این کشور  مردان گرد،یلان پردل ، دلیران و شیران نامدار است.

 

2. معانی واژه :

نستوه     خامه      زر ناب      ستبر         بوریا      بی کینه    استعداد     سپند

3. درک مطلب:

مفهوم بیت زیر چیست؟

تامل در آیینه ی دل کنی   صفایی به تدریج حاصل کنی

الف.خداشناسی از راه خودشناسی

ب. دور کردن دل از بدی ها و پاکی آن

ج. سفارش به خود شناسی برای خداشناسی

 

4. دانش ادبی

آرایه های ادبی را در هر بیت معلوم کنید:

 

خیال خام تو با خود به خاک خواهم برد.

 

ملخ دوپای داس مانند دارد که با آن اشیا را بر می دارد.

 

5. با توجه به نکته ی صفحه ی 14 کتاب فارسی ، ساختار دو عبارت الف وب را باهم مقایسه کنید.

الف:جهان متفق بر الهیتش  فرومانده در کنه ماهیتش

ب: دوستی از من به من نزدیکتر      از رگ گردن به من نزدیک تر 

 

5.تاریخ ادبیات:

 

جامع التواریخ  از کیست؟

رساله ی قشیریه از کیست و موضوع آن چیست؟

سه نمونه از آثار قیصر امین پور را بنویسید.

 

6. دانش زبانی :

بن ماضی و بن مضارع از مصدر "بازداشتن" را بنویسید.

 

نهاد و مفعول را در عبارت زیر معلوم کنید.

فرمان روایی فرزندان خود را پند می داد.

 

7.شناخت واژگان:

مفرد کلمات و یا جمع ان ها را بنویسید.

تماثیل    ارمغان    آداب    راد

 

8. متضاد کلمات زیر را بنویسید.

نیکی            شامگاه   

9.مترادف واژگان زیر را بنویسید.

پلشتی و ..........     فرّ و...............        دانایی و.............  گزند و...............

 

 

 



موضوعات مرتبط: آزمون کتبی ادبیات هشتم

تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٢٤ | ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

تعریف نظم و نثر

با سلام و خسته نباشید به شما اگر میشه نثر و نظم را در وبلاگ توضیح دهید

پاسخ به درخواست مولود

 

سلام و سپاس

 

نظم در لغت به معنای به هم پیوستن است و  در معانی دیگری هم آمده است:

1.به رشته کشیدن جواهر 2. ترتیب دادن3. آراستن.

در اصطلاح ادب به سخنی که موزون (وزن دار) باشد سخن منظوم می گویند به عبارتی دیگر سخنی که شعر باشد را سخن منظوم گویند.

قالب های مثنوی رباعی غزل و...منظومند.

شاعر در سخن منظوم خود را ملزم به رعایت وزن و آهنگ و مواردی می کند تا کلامش را مؤثر و زیبا بیان کند.

 

مثال برای نظم از غزلیات مولوی

 

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر

کان چهره مشعشع تابانم آرزوست

بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز

باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو

آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست

وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست

در دست هر که هست ز خوبی قراضه‌هاست

آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست

این نان و آب چرخ چو سیل‌ست بی‌وفا

من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست

یعقوب وار وااسفاها همی‌زنم

دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست

والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود

آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او

آن نور روی موسی عمرانم آرزوست

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول

آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست

گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام

مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما

گفت آنک یافت می‌نشود آنم آرزوست

هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد

کآن عقیق نادر ارزانم آرزوست

پنهان ز دیده‌ها و همه دیده‌ها از اوست

آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست

خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز

از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست

گوشم شنید قصه ایمان و مست شد

کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست جعد یار

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

می‌گوید آن رباب که مردم ز انتظار

دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست

من هم رباب عشقم و عشقم ربابی‌ست

وان لطف‌های زخمه رحمانم آرزوست

باقی این غزل را ای مطرب ظریف

زین سان همی‌شمار که زین سانم آرزوست

بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق

من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست

 

 

 

نثر در لغت به معنای پراکنده است و در اصطلاح به سخنی که شعر نباشد سخن منثور می گویند. بعضی از نثر ها ساده اند و زبانی .بعضی هم ادبی و گاهی دشوار و سخت.

 

مثال برای نثر:

 

کتاب ها باغ و بوستان دانشمندان اند. زمانی که با مطالعه ی کتاب خوب سپری می شود، روح و روان خواننده در گلزار کلام  کتاب سیر می کند و به لذتی می رسد که شاید نتواند ان را به گونه ای که هست توصیف کند.

 

 

 



موضوعات مرتبط: نثر و نظم یعنی چه؟ , غزل :بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست (مولوی)

تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٢٠ | ٧:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

درباره ی کتاب" فرزند ایران" از استاد کزازی

 

(متناسب با درس 3 پایه 8 :ارمغان ایران)

 

 

 

نخستین رمان میرجلال‌الدین کزازی با عنوان «فرزند ایران» منتشر شده است. این کتاب براساس زندگی فردوسی، شاعر نامدار ایرانی نوشته شده است.-

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، این کتاب از سوی انتشارات معین تهران روانه بازار شده است و به گفته مولف اثر، زیست‌نامه فردوسی، سراینده شاهنامه است.

این کتاب دارای سه بخش اصلی است با نام‌های «دیباچه»، «فرزند ایران» و «یادداشت‌ها» که در بخش «فرزند ایران» به مراحل زندگی ابوالقاسم فردوسی و داستان‌های برجسته شاهنامه و رویدادهای مهم زندگی سراینده شاهنامه پرداخته شده است.

کزازی درباره «فرزند ایران» به «ایبنا» گفته است:

«این کتاب بر سه پایه بنیاد گرفته است؛ شاهنامه، نکته‌هایی که نویسندگان زیست‌نامه‌ها (تذکره‌ها) درباره فردوسی نوشته‌اند و پندار خودم. در بخش‌هایی از این داستان که بر پایه افسانه استوار است، فردوسی را در کنار پدر، مادر، همسر یا فرزندانش نشانده‌ام که گفت‌وگوهایی گاه درازدامان میان آن‌ها درمی‌گیرد. منش و کنش فردوسی را بیشتر در این گفت‌وگوها نشان داده‌ام.»

به گفته کزازی، دیدگاه‌ها، اندیشه‌ها،‌ شیوه سخنوری و پیوند فردوسی با تاریخ ایران در این گفت‌وگوها آشکار شده است. 

در بخشی از کتاب آمده است: «فرزند برومند ایران بدین‌سان می‌شنود و می‌خواند و می‌اندیشید و می‌پژوهید و می‌بالید. نیز، در کنار دانش و ادب و اندیشه، هنرها و شایستگی‌هایی دیگر را که جوانان را می‌زیبید و به کار می‌آمد، می‌آموخت و می‌ورزید. اسب می‌تاخت و گوی می‌باخت و تیخ می‌آخت و تیر می‌انداخت.»

 

منبع:به نقل از خبرگزاری کتاب ایران



موضوعات مرتبط: ارمغان ایران درس 3 پایه8 , فرزند ایران

تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۱٩ | ٥:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

 

آشنایی با استاد ادب فارسی دکترمیر جلال الدین کزازی

(متناسب با درس3 پایه ی هشتم ادبیات و نامه ی میر جلال الدین کزازی به فرزندش با عنوان :فرزند ایران)

 

خبرگزای فارس- مهناز سعیدحسینی، مصطفی وثوق کیا:

میرجلال الدین کزازی نامی شناخته شده در ادب فارسی است. او را با شاهنامه پژوهی و علاقه به ادب کهن پارسی می‌شناسند. همچنین او به پارسی سخن گفتن و به گفته خودش پیراسته و پالوده گفتن شهره است. کتاب‌های او که مجموعه‌ای بسیار قابل ملاحظه هستند از شعر و داستان و مقاله بگیرید تا کتاب‌های درسی همه به همین شیوه نوشته شده است و کار واژه‌های فارسی این استاد زبان و ادبیات به جایی رسیده است که اخیرا فرهنگ واژگانی، واژه‌های مورد استفاده او کتابی شده است قطور که انتشارات معین آن را چاپ کرد. 

 

 

 

 

 

جناب کزازی! ابتدا از دوران کودکی و خانواده‌تان می‌گویید؟

من کرمانشاهی هستم. همه کسانی که من را می‌شناسند این را می‌دانند. در دی ماه سال 1327 در کرمانشاه در خانواده‌ای که بنیادگذار فرهنگ و آموزش نو در این شهر شمرده می‌شود، به جهان آمدم. یکی از نام آوران دودمان ما روانشاد سیدحسین کزازی است که او را به گناه اینکه نخستین آموزشگاه دخترانه را در کرمانشاه به وجود آورده بود، شبی به ناگاه در پس کوچه‌ای با تپانچه تیری زدند و کشتند. خواست من از این یادکرد این سخن آن بود که روشن بدارم که چرا خانواده ما را بنیادگذار آموزش نو در شهر کرمانشاه می‌دانند. من در چنین خانواده‌ای زادم و بالیدم و پروردم. پدرم روانشاد سیدمحمود کزازی از بلندپایگان در اداره داریی کرمانشاه بود و این اداره اداره‌ای نه چندان دلپسند است چون باید از مردم باج و مالیات بستانند اما آن چنان پدر با مردم به مهر و ادب و فروتنی رفتار می‌کرد که هنگامی که در گذشت به گونه‌ای شد که کرمانشاه از درد و اندوه و سوگ به شور آمد و بر آشفت.

 

هیچ رشته‌ای را هم تراز زبان و ادبیات فارسی نمی‌دیدم


این رفتارها که در آن زمان‌ها بسیار نو آیین بود و شاید در کمتر خانواده‌ای نمونه‌ای می‌داشت، اندک اندک مرا با جهان‌های گوناگون آشنا کرد. با تاریخ و فرهنگ ایرانی، پیشینه نیاکان، با ادب شورانگیز پارسی و از سوی دیگر با شاهکارهای ادب جهان. بر همین پایه بود که من هنگامی که دبیرستان را به پایان بردم، با اینکه در رشته طبیعی دیپلم گرفته بودم، تنها رشته‌ای که برگزیدم برای آموزش دانشگاهی، رشته زبان و ادب پارسی بود. زیرا به این دانش و رشته دل بسته بودم و هیچ رشته دیگری را هم سنگ و هم پایه  و هم تراز آن نمی‌دانستم.

کوه‌های کرمانشاه یکی از دلایل این شیوه سخن گفتنم است از سوی دیگر یکی از ویژگی‌های این مدرسه آن بود که به بهانه‌های گونه گونه بزم‌ها و همایش‌هایی را سامان می‌داد. پدر از سرپرستان خواسته بود که برنامه‌ای برای من بنهند. من از همان سالیان در این گونه برنامه‌ها همباز بودم. گاهی چامه‌ای را به من می‌دادند و من می‌خواندم. در سالیان سپسین متن‌هایی که خود می‌نوشتم در برابر صدها تن در مدرسه در تالار مدرسه می‌خواندم. خب شاید همین برنامه انگیزه‌ای دیگر شد که من در سالیان سپسین بی هیچ بیم و پروا از شنوندگان که گاه برشمارند، سخن برانم چون از سالیان خردی با این کار آشنا شده بودن و بدان خوی گرفته بودم.

به هر روی در گفت‌وگویی دیگر، دراز دامان که  کتابی را پدید آورده است، کتابی ستبر که زیر چاپ رفته است در 300 صفحه به نام «آوایی از ژرفا» که در پدیدار شناسی زبان فارسی است در پیوند با پرسشی که گفت‌گو گر از من پرسیده است در خاستگاه‌ها و انگیزه‌های این شیوه‌های گفتار و نوشتار که من به کار می‌برم‌، حتی از  جغرافیای کرمانشاه و چشم اندازهای آن یاد کرده‌ام بی گمان اگر من در شهر دیگری، می‌زادم و می‌زیستم، آنچه هم اکنون هستم نمی‌توانستم بود. جغرافیای کوهستانی کرمانشاه،‌ کوه‌هایی بلند که پیرامون آن را همانند باروهایی استوار فرو گرفته‌اند، کوه طاق بستان ، کوه بیستون در اینکه من آن چنان که بسیار کسان بر آنند که زبانی شکوهمند و حماسی را به کار می‌برم، کارساز افتاده است.

 


مردم کرمانشاه از کلمه‌ها واژه‌های فارسی استفاده می‌کنند که در دیگر نقاط کشور آن قدر کابرد ندارد؟

بی گمان چنین است در کرمانشاه گویشی از پارسی روایی دارد که یکی از ویژگی‌های این گویش آن است که واژگان در آن شکسته به کاربرده نمی‌شود مانند بسیاری دیگر از گویش‌ها. شاید یکی از انگیزه‌های این شیوه گفتار در گویش کرمانشاهی، پیوند تنگی است که کرمانشاه با گذشته ایران و پیشینه تاریخی و فرهنگی آن دارد.

بارها گفته‌ام کرمانشاه 3 بهشت ایرانی را می‌سازد. یک بهشت باستان شناسی. شما به هر گوشه از شهر و ده استان کرمانشاه بنگرید یادگاری از روزگار کهن در آن می‌یابید. دو دیگر بهشت زبان شناسی ایرانی است. سرزمین زبان‌ها و گویش‌های گونه گونه است. سه دیگر بهشت دین شناسی و اسطوره شناسی ایرانی است. کیش‌ها و آیین‌های گوناگون در استان کرمانشاه هنوز روایی دارد.

از همین رو است که کرمانشاهان را هندوستان ایران نامیده‌اند به پاس آن رنگارنگی و گونه گونی تاریخی و فرهنگی. به هر روی انگیزه‌ها،‌ کارکردها،‌ خواستگاه‌های بسیار در کار است تا  ما آنچه هستیم بشیم. از سویی هم آنچنان پرشمارند و هم آنچنان که ژرف و پیچیده و ناشناخته که ما هرگز نمی‌توانیم روشن و رسا از آنها سخن بگوییم. به گفته دیگر مرزهای کارکردشان را نشان بدهیم. اما آنچه از دید من درست است بی‌چند و چون آن است که آنها در پیدایی منش‌ها و کنش‌ها چگونگی‌ما کارکردی بنیادین دارند از آب و هوا جغرافیای طبیعی تا قلمروهای نهان‌تر و نهادینه‌تر.

 

 برویم به سراغ زمانی که شما دانشگاه قبول شدید و آگاهانه رشته زبان و ادبیات فارسی را انتخاب کردید،

آن موقع مثل الان نبود که کسی اگر بخواهد زبان و ادبیات فارسی بخواند خانواده مخالف باشند چون به عنوان شغل آینده نمی‌توان چندان روی آن حساب کرد؟ بی گمان اگر هم بود، چنین دیدگاهی نادرست و ناساز مانند امروز گسترش و روایی نداشت اما روانشاد پدر یا مادر من که زندگانی‌اش دراز باد بانویی فرهیخته روشن رای ما را در گزینش رشته‌های دانشگاهی آزاد نهاده بودند.

هنگامی که گفتم می‌خواهم رشته زبان و ادب فارسی را برگزینم نه تنها هیچکدام ناساز نبودند، بلکه زمینه را فراهم کردند مرا برانگیختند که این رشته را در دانشگاه برگزینم.

برادران و خواهر نیز از همین آزادی برخوردار بودند. همه آنها رشته‌هایی که علوم انسانی نامیده می‌شوند، برگزیدند،

یک برادر من که در آلمان می‌زید و در شمار استادان زبان شناسی هند و اروپایی است، رشته باستان شناسی را برگزید سپس هنگامی که به آلمان رفت رشته زبان شناسی را پی گرفت.

برادر دیگرم در زبان فرانسوی دانش آموخت. خواهرم به یزدان شناسی یعنی الهیات روی آورد. هرگز پدر نگفت این رشته را فرو گذارید و آن رشته را برگزینید. این است آنچنان گفت ما در خانواده‌ای زیسته‌ایم که در آن زمینه برای شکوفایی برای به نمود و کردار درآوردن مایه‌های نهفته و نهادین آماده شده بود.

 

 

 

شما این شیوه سخن گفتن را که به گفته خودتان پارسی پالوده و پیراسته است از کی آغاز کردید؟


کما بیش از دو دهه پیش من بر آن سر افتادم که این شیوه را در گفتار و نوشتار به کار بگیرم چون باورم این بود که به زبان پارسی باید یاری رساند و کوشید نغزی‌ها و زیبای‌ها و دلاویزی‌های این زبان را به کار گرفت به دیگران شناسانید تا مگر آنها هم که در گفتار و نوشتار خود بیش به پروا باشند زبان را از گزندها و آسیب‌های گوناگون که در کمین آن نشسته است پاس بدارند. من در آن کتاب یادی از آن رفت، به فراخی به پرسش‌های از این دست پاسخ داده‌ام. اینکه چرا این زبان را باید به کار گرفت؟ چه نیازی هست؟ آیا وام واژه‌ها به زبان زیان می‌رسانند یا به وارونگی آن چنان که کسانی می‌اندیشند مایه توانمندی آن می‌شوند،‌ به ویژه آنکه چرا در زبان پارسی، وام واژه‌ها، واژه‌های بیگانه می‌توانند بسیار زیان رسان باشند، این زبان را.

 

با مردم عادی کوچه و بازار هم چنین سخن می‌گویید؟

پیداست که چنین نیست. شما هر گرایشی در زبان داشته باشید چه پارسی گرای باشید چه تازی گرای چه فرنگی گرای همواره یکسان سخن نمی‌گویید.. آن شیوه‌ای که در دانشگاه یا در سخنرانی به کار می‌برید در کوچه و بازار فرو می‌گذارید و به شیوه دیگری از زبان بهره می‌برید. اما اگر کسی پژوهشی انجام دهد گفتارهای مرا در جاهای گوناگون در سخن با شنوندگان گوناگون بر رسد و بکاود من بر آنم که سرانجام به این نکته و دستاورد خواهد رسید که درصد واژگان پارسی در همه گفتارهای گونه گون بیش از آن دیگران است. اما پیداست که شما کجا، چرا و با چه کسی سخن می‌گویید، شیوه دیگری به کار می‌برید.

 

استاد همسر و فرزندانتان هم اهل ادب هستند؟


بله ایشان هم  آن چنان با ادب پارسی آشنا است که می‌توانم گفت که رایزن ادبی من است. هر زمان در گزینش جمله‌ای در می‌مانم یا نامی برای کتابی بر می‌خواهم گزید با او رای می‌زنم. کمابیش همواره دیدگاه او دیگاهی سخته و استوار و پذیرفتنی است.

 

چند فرزند دارید؟

من چهار فرزند دارم. دو پسر دو دختر. دختران آن چنان که تاجیک‌ها می‌گویند دوگانه‌اند،‌ توامان هستند، دوقلو هستند یا اگر واژه کردی به کار ببرم لوفانه‌اند. لوف در کردی یعنی جفت. اگر واژه باستانی به کار ببرم، گمک‌اند. پسر بزرگ من پزشک است. هم اکنون در کشور دیگر گرم گرفتن ویژه‌دانی و تخصص خود. پسر دیگرم اندازه‌گر است مهندس برق و الکترونیک است در شمار نخبگان چندین نشان زرین و سیمین در ایران و کشورهای دیگر به پاس آنچه پدید آورده است،‌ ستاده است. دختران هر دو در آستانه ستاندن دکتری خود هستند یکی در رشته زبان و ادب انگلیسی در دانشگاه فرایتون و دیگری در رشته زیست دندان باستان شناسی در دانشگاه ادینبورگ.

فارس: پس شما هم به شیوه پدرتان فرزندان را در انتخاب رشته تحصیلی آزاد گذاشته‌اید؟

بله من همه را آزاد گذاشتم هر شیوه‌ای که می‌خواهند برگزینند.

 

 

 

 

 

برخی آثار استاد

 

 

 



موضوعات مرتبط: میر جلال الدین کزازی و گفتگوی خبری درس 3 پایه ی 8
ادامه مطلب

تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۱٩ | ٤:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

منظور از این مصرع چیست؟

نام او نور و نشانش روشنی  (متناسب با پایه 8 درس اول)

یک از نام های خداوند تبارک و تعالی "نور" است همان طور که در قرآن فرموده:الله نور السموات و الارض.

خدا نور است یعنی روشن است و روشنی بخش .

خدا که نور است هم خود روشن است هم به غیر روشنی می بخشد..خدا نور الانوار است .هرچیزی به نور او روشن است .شما هر چه را در عالم ظاهر می بینید به اسم "نور"خدامی بینید. چون او باعث زینت و آرایش اشیاست به او نور می گویند خدابا نور خود است که قلوب مومنین را به ایمان روشن می کند.

یکی دیگر از معانی نور "هدایت "است خدا نور است یعنی هادی است .او هر چیز را به نور خود هدایت و راهنمایی میکند.

نور در معنای کوچ دادن و راندن و بردن است. "نور" گویند چون تاریکی را می برد.

خداوند با نور مطلق خود شرک و شریک را از خود رانده است. به قول حکیم نظامی:

راه تو به نور لا یــــــــــزالی             از شرک و شریک هر دو خالی

 

نشان خدا هم روشنی است :هر کس که خدا او را به راه خود هدایت کند به روشنی و هدایت رسیده است. این انسان هم مظهر نور خدا می شود به طوری که اگر در راه های زندگی از لغزش و انحراف دور می شود .

نشانه های الهی هم همان هایی است که در ظاهر می بینیم که علت ان که به چشم آمده از تجلی نور خدا بر آن هاست. اگر نور خدا براشیا نمی تابید هیچ چیز قابل رویت نبود وهمه ی اشیا مخفی بود .

شیخ محمود شبستری می گوید:

جهان جمله فروغ روی حق دان

حق اندر وی ز پیدایی است پنهان

 

 

در مناجات شعبانیه می خوانیم:

و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک

حدایا چسم دلمان را به نور نگاهت روشن کن.



موضوعات مرتبط: نام او نور و نشانش روشنی یعنی چه؟ , شرح بیت نام او نور و نشانش روشنی ‍ , شعر قیصر درباره خدا

تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۱٦ | ۸:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

 نکات شعر قاآنی در فارسی پایه ی 8 (صورتگر ماهر ص20)

 

راستی را: قید به معنای "به درستی که"

کس /این همه نقش ونگار:نهاد

بیت 2:

واج آرایی :ک

گل های نغز کامکار: کامکار درمعنای خوش بخت است .البته دراین جا به معنای دیگر این واژه اشاره دارد؛یعنی نام نوعی گل سرخ آتشین. آن بخش گل سرخ که نسبت به قسمت های دیگر سرخ تر است.

گل نغز کامکار یعنی گل زیبای سرخ

بیت3:

تماثیل:جمع مکسر تمثال است اما:

اَمثال جمع مکسر :مَثَل   

مُثُل جمع مکسر مِثال

مفرد تصاویر:تصویر  

دو فعل نپرسی و نجویی  مضارع در وجه اخباری است :نمی پرسی و نمی جویی

 

 

بیت4 :

آرایه های تضاد مصرع اول با دوم (می خندد و می گرید/زار زار و قاه قاه/

تکرار:بدین سان

مراعات نظیر:ابر  و برق

موازنه بین دو مصرع

تشخیص خندیدن برق  وگریستن ابر

در پاسخ سوال 4 تمرین ص22 باید گفت شاعر به ابر و رعد وبرق وباران و آفرینش گل سرخ فصل بهار  و خاک و تصاویر زیبا اشاره کرده است.

بیت 5:

صورتگر تلمیح به آیه ی هوالله الخالق البارئ المصور (سوره حشر) اشاره دارد و به نام "مصور " اشاره دارد.

صفحه ی هستس:اضافه ی تشبیهی(جهان چون یک صفحه است.)

فعل در مصراع دوم:به کار برد.

 

پاسخ 2 از تمرین ص:22 

دوپای(ملخ) :مشبه

داس:مشبه به

مانند:ادات تشبیه

وجه شبه :برداشتن اشیا

 

او:مشبه

مثل:ادات تشبیه

نوری در دل ایینه:مشبه به

مهربان وساده وبی کینه بودن:وجه شبه

 

 

 

 

 

 



موضوعات مرتبط: پایسخ تمرین درس2پایه8 , نکات درس صورتگر ماهر پایه8

تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۱٦ | ٧:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

                              

در این درس با فراز هایی از خطبه های باارزش مولا علی علیه السلام در نهج البلاغه آشنا می شویم.

در آفرینش خفاش به (خطبه ی 155) مراجعه کنید

 

مطالب زیر برای آشنایی بیشتر با این موجود شگفت آور از تبیان انتخاب شده است:

 

1.خفاش ها تنها پستاندارانی هستند که پرواز می کنند

آنها بال های بسیار ظریفی دارند و در اصطلاح هوایی، به آنها ورقه هوایی (ایر فویل) گویند. قدرتی که سبب حرکت خفاش به جلو می شود، پیشرانش نام دارد.

2. اشتهای فوق العاده

یک خفاش قهوه ای می تواند به تنهایی 1200 حشره به اندازه پشه را در یک ساعت شکار کند. در غارهای براکن تگزاس در آمریکا حدود 20 میلیون خفاش دم آزاد مکزیکی زندگی می کنند که هر شب حدود 200 تن حشره می خورند.

3. خفاش های خون آشام، خون نمی مکند

آنها خون را به آرامی لیس می زنند. سه گونه از خفاش های خون آشام در سراسر دنیا هستند که خون می خورند. اگر شما به آمریکای مرکزی یا جنوبی سفر کنید، ممکن است خفاشی را ببینید که گاوی را گاز گرفته و مشغول لیس زدن زخم آن است!


4. خفاش ها چاق نمی شوند

سوخت و ساز بدن یک خفاش بسیار ایده آل است. آنها می توانند موز، انبه و انواع توت ها را تقریبا 20 دقیقه ای هضم می کنند.

5.خفاش ها ماشین انتقال بیماری نیستند

کمتر از 10 نفر در 50 سال اخیر از خفاش های شمال آمریکا بیماری هاری گرفته اند. در اکثر فیلم های سینمایی و تلویزیونی، خفاش ها ماشین های حمل میکروب تلقی می شوند که بیماری ها و سموم را به قربانیان بی گناه خود منتقل می کنند. همگی این باورها غلط هستند. خفاش ها از انسان دوری می کنند. اگر شما توسط یک خفاش زخمی شدید به دکتر بروید اما نگران نباشید. اتفاق بدی برایتان نمی افتد و به احتمال قوی خوب خواهید شد!

6.بینایی توسط امواج راداری

خفاش ها از انعکاس صوت برای ردیابی در تاریکی استفاده می کنند. قدرت دید خفاش ها زیاد خوب نیست و همچنین آنها در شب فعالیت می کنند؛ بنابراین باید از یک سیستم ناوبری غیر وابسته به بینایی استفاده کنند.

خفاش ها صدا تولید کرده و به تغییرات صدای بازتاب یافته از اطراف گوش می کنند و به این ترتیب، راه خود و موانع را پیدا می کنند.

7.جمعیت زیاد

خفاش ها یک چهارم جمعیت کل پستانداران را تشکیل می دهند. بله! درست خواندید، یک چهارم کل پستانداران خفاش ها هستند!

بیش از 1100 گونه خفاش در دنیا وجود دارد که تعداد آنها بسیار زیاد است.

8.خطر انقراض

بیش از 50 درصد انواع خفاش ها در آمریکا در معرض انقراض نسل و یا در خطر انقراض هستند. گسترش صنایع، از بین رفتن جنگل ها، آلودگی و کشتارهای بی رحمانه

9. بخاری خفاشی!

در شبهای سرد، کافی است کنار یک خفاش باشید! خفاش ها در غارهای سرد و نمناک، که آنها را بسیار دوست دارند، خود را با پیچاندن بال های نازکشان به دور بدنشان گرم نگه می دارند. این بال ها مانند یک عایق حرارتی برای خفاش ها عمل می کنند.

10 داروی خفاشی

از یک ماده ضد انعقاد خون که در بزاق خفاش خون آشام کشف شده، ممکن است به زودی در درمان بیماری های قلبی استفاده شود. ماده ای که باعث جاری ماندن خون از بدن قربانی خفاش می شود، می تواند سبب دوام جریان خون در بدن انسان نیز باشد. دانشمندان چندین کشور سعی در کپی این آنزیم ها ی یافت شده در بزاق خفاش خون آشام دارند تا بیماری های قلبی را معالجه و اثرات جانبی آنها را متوقف سازند.

11. کم زا بودن

خفاش ها در یک سال فقط یک بچه به دنیا می آورند!

پستانداران با جثه های ریز (مثل گربه، خرگوش و موش) معمولا بیش از یک بار زاد و ولد در طی یکسال دارند.

12.خفاش ها حتی از سگ خانگی هم بیشتر عمر می کنند

طول عمر متوسط بک خفاش، متغیر است؛ اما گونه ای از خفاش های قهوه ای می توانند تا30 سال هم عمر کنند در نظر داشته باشید که پستانداران کوچک فقط دو تا سه سال عمر می کنند.

13. خفاش ها پشت گوش خود را نیز می شویند

خفاش ها زمان زیادی را صرف آراستن خود می کنند. آنها خود و همدیگر را به دقت، با لیس زدن و خراشیدن برای ساعت های متمادی تمیز می کنند.

 

منبع: مجله دانشمند

                

 

 

 

 

 

 در آفرینش ملخ به خطبه ی 185 نهج البلاغه مراجعه کنید.

 

 

در آفرینش مورچه به خطبه ی 185 مراجعه کنید.

 

 

در آفرینش طاووس به خطبه ی 165 مراجعه کنید

 

 

درباره ی قاآنی به موضوعات وب مراجعه شود

 



موضوعات مرتبط: خوب جهان را ببین درس 2 پایه8 , آفرینش خفاش

تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۱۱ | ۳:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

کتاب آموزش مهارت های نوشتاری که امسال حدود دو ساعت آموزشی را در پایه های هفتم و هشتم به خود اختصاص داده است، در حقیقت همان کلاس انشاست با این تفاوت که نکات انشایی و نگارشی که به صورت تمرین یا پاورقی(کادر رنگی) در کتاب قبل می آمد اکنون به صورت کتاب همراه با روش نوشتن طراحی شده است.

در این کتاب شما گام به گام  با مراحل نویسندگی آشنا می شوید آن هم نویسندگی روش مند و ساختاری.

سعی کنید در این ساعت حضور داشته باشید و تمام مراحل را با دوستانتان به جلو ببرید. ممکن است در ابتدا کمی خسته کننده باشد و این در صورتی است که کسی به ذهن خود این جمله را تلقین کند که :چه قدر سخت!

خودتان را در کلاس انشا محک بزنید و به نوشتن به عنوان یک نیاز نگاه کنید. نیازی که با رفع آن می توانید گفتار و پندار و کردار خود را هم نیک کنید.

نتیجه ی اندیشه ی زیبا به شکل کردار زیبا در نوشته معلوم می شود.

شاید باور این مسأله برای برخی دشوار باشد که  گاهی (بلکه اکثر مواقع) می توان با نوشتن به اندیشه و کردار خود سر و سامان داد.

آری! منظورم "نوشته درمانی" است.



موضوعات مرتبط: انشا و کتاب مهارت نوشتاری

تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۱ | ٧:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()