معنی بیتی از حافظ

 

با سلام و عرض ادب ... لطفا در صورت امکان معنی بیت زیر را بگذارید:

 

در مصطبه عشق تنعم نتوان کرد        چون بالش زر نیست بسازیم به خشتی

 

سلام و سپاس

 

معانی واژگان

 

مصطبه: مکانی بوده که روی ان می نشستند .سکو.جایگاه مردمان.سکوی میخانه

تنعم: در ناز و نعمت بودن و بهره بردن

بالش: آنچه که بر آن استراحت کنند

بالش زر: بالشی که از زر بافته شده (زردوزی شده)

بالش در اصطلاح مغولی: یک کیسه معدل 500مثقال طلا

به خشتی ساختن : کنایه از قانع شدن به فقر و ناداری یا خرسندی به آنچه اندک است

به نثر :

در جایگاه عشق نمی شود با ناز و نعمت و راحتی زیست. پس وقتی که بالش زردوزی شده نیست به خشتی می سازیم (و قناعت می کنیم.)

 

از آن جا که در اشعار حافظ محورهای ایهام فراوان یافت می شود  به این نکته هم در مصرع دوم اشاره می شود:

وقتی یک بالش (کیسه) پر از زر برایم وجود ندارد به یک خشت طلا هم می توانم راضی باشم.

 

مفهوم و حاصل بیت:

در عالم عشق ورزی و عاشقی باید دانست که آسایش و راحتی وجود ندارد و عاشق هر آن ممکن است از جانب معشوق یا در راه وصال او در رنج و تعب بیفتد در این صورت، گله و شکایت روا نیست و باید قانع و شاکر باشد و هر چه را که از دوست برایش می رسد نیکو بداند. فقر و ناداری هم یکی از سختی ها ی این راه است. عاشق، همه ی مشکلات را به جان می خرد و دم بر نمی آرد .اگر در دل هم شکایت کند عشق او  ناخالص است و ادعایی بیش نیست.چنان که گفته اند:

عشق از اول سرکش وخونی بود       تا گریزد هر که بیرونی بود

خداوند، سختی ها و ناملایمات این راه را بر همه ی دوستداران خود آسان و هموار نماید!



موضوعات مرتبط: در مصطبه ی عشق , معنی بیت:در مصطبه ی عشق (حافظ) , بیتی از حافظ

تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۳۱ | ٦:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

مورچه ی عاشق


روزی حضرت سلیمان، مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابه جا کردن خاک های پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی متحمل می شوی؟
مورچه سرش را بالا آورد و پاسخ داد: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابه جا کنی، به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابه جا کنم.
سلیمان نبی فرمود: اگر تو عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام دهی.
مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم...
حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشتکار مورچه خوشش آمده بود، برای او کوه را جابه جا کرد.مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آورد.
نتیجه:
هرگز نا امیدی را در حریم خود راه ندهید و با عشق، تمام سعی تان را بکنید... وبه یاد داشته باشید که پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست.
«... بیستون را عشق کتد.»
( منبع: من، منم؟!  ص: 94 و 95  ج: 2  امیر رضا آرمیون ) انتخاب از گلبرگ هفتم



موضوعات مرتبط: داستانک مورچه عاشق

تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٢۳ | ٩:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()