سلام.معنی این بیت چیه؟

بـبـاخـتم دل دیـوانـه و نـدانـسـتم        کـه آدمـی بـچه ای شیوه پری داند

 

 

سلام بر شما،

دل باختن ؛یعنی دل از دست دادن و عاشق شدن

وقتی هم که کسی عاشق شود دیگر جایی برای عقل باقی نمی ماند بنابراین به او می گویند مجنون و دیوانه

آدمی بچه ؛یعنی بچه ی آدم و آدمیزاد

شیوه ؛یعنی روش

پری ،منظور فرشته  است که دارای خلق نیکو و پسندیده است در مقابل دیو که صاحب صفات بد و زشت می باشد.

حافظ در این بیت بیان می دارد که من در برابر نیکوخلقی و زیبایی هایی که یار داشت دل از دست دادم و نمی دانستم که او هم (که یک انسان بود وانسان سرتا پا نیک و خوش خلق کم یاب است)روش پری وفرشته بودن را می داند.

 

البته با توجه به بررسی تاریخی و سیاسی این غزل، برخی ادبا وپژوهشگران گفته اند که حافظ این غزل را زمانی سروده که حاکمی ظالم بنام شاه محمود مظفری ادعای فرمانروایی چندین شهر از جمله کرمان و شیراز را داشته است آن هم در زمانی که حاکم واقعی فارس (شیراز) شاه شجاع بوده یعنی مرید و دوستدار حافظ که هر دو نسبت به هم احترام و ارادت داشته اند .

حافظ در این غزل به گونه ای از فرصت استفاده می کند و علاوه بر این که به مردم هشدار می دهد که شاه محمود عادل نیست، به شاه شجاع هم تذکر می دهد که هرکس دادگستر باشد و رعایت حقوق مردم را بکند دلخواه دیگران است.

در ضمن بیان می دارد که نباید برای کسی که به او علاقه دارید به شرط مزد کاری کنید تا دستمزد و حقوقی برایتان مقرر کند بلکه دوست خود بهتر می داند که چگونه اجر زحمت دوست را بدهد.پس باید خلوص و یکرنگی پیشه کرد.

 

منابع:دیوان حافظ. شرح سودی بر حافظ. حافظ خراباتی .ج2.ص1351.رکن الدین همایون فرخ



موضوعات مرتبط: بباختم دل دیوانه و ندانستم یعنی چه؟

تاريخ : ۱۳٩۳/٢/٢٧ | ۱:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

تاريخ : ۱۳٩۳/٢/٢٠ | ٧:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

داستانک6: غم

 

 

 

مردی نزد دکتر روانپزشک رفت و از غم بزرگش برای دکتر تعریف کرد.دکتر گفت به فلان

سیرک برو. آنجا دلقکی است که آنقدر می خنداندت تا غمت از یادت برود. مرد لبخند

تلخی زد و گفت: من همان دلقکم!

وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به تونشان می دهد تو هزار دلیل برای خندیدن به او نشان بده.(چارلی چاپلین)

 
(
من منم؟!.ص:172.ج1.آرمیون)انتخاب از مبینا 



موضوعات مرتبط: داستانک غم

تاريخ : ۱۳٩۳/٢/۱٦ | ٤:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

 

تفاوت برنده و بازنده

پنج قورباغه در یک برکه زندگی می کردند. یک قورباغه تصمیم گرفت بپرد.

سوال: چه تعداد قورباغه باقی می ماند؟

جواب:پنج عدد

چرا؟

 

چون تصمیم گرفتن به معنی انجام دادن نیست تفاوت برنده و بازنده در همین انجام دادن است

من منم؟!.ص:182.ج:1.آرمیون.انتخاب از مبینا)



موضوعات مرتبط: داستانک تفاوت برنده و بازنده

تاريخ : ۱۳٩۳/٢/۱٥ | ۳:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

شجاعت در مقام عمل

 



در یکی از دبیرستان های تهران هنگام برگزاری امتحانات سال ششم دبیرستان به عنوان موضوع انشا این مطلب داده شد که:


-شجاعت یعنی چه؟


محصلی در توضیح این موضوع فقط نوشته بود:شجاعت یعنی این. و برگه ی خود را سفید به ممتحن تحویل داده ،رفته بود!

اما برگه ی آن جوان دست به دست بین دبیران گشته و همه به اتفاق و بدون استثنا به ورقه ی سفید او نمره ی ۲۰دادند. فکر می کنید آن دانش آموز چه کسی می توانست باشد؟

"دکتر علی شریعتی"


منبع:من منم؟! آرمیون  (انتخاب و ارسال از طرف:مبینا10/3) 



موضوعات مرتبط: داستانک شجاعت در مقام عمل

تاريخ : ۱۳٩۳/٢/۱۱ | ۱:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

هم خانواده ی واژه ی بدرقه چیست؟(متناسب با فارسی پایه ی سوم.روان خوانی زمزمه ی محبت.ص103)

 

 

 واژه ی (بدرقه) را در برخی فرهنگ های فارسی (عربی ) ثبت کرده اند؛ در حالی که این کلمه در اصل فارسی است که عربی شده است که در اصطلاح به آن "معرب" می گویند یعنی واژه از زبانی داخل زبان دیگر می شود و طبق قاعده ی زبان مقصد تغییر و نحول می پذیرد.

علامه و استاد ادب دهخدا در لغت نامه آورده است:

این کلمه عربی الاصل نیست و در اصل " بد رهه " بوده ؛

" بد" به معنای صاحب  و محافظ است  و " ره" مخفف راه. یعنی کسی که محافظ و نگهبان راه باشد .این کلمه در تحول خود به بدرقه تبدیل شده است.

 

بنا براین برای این واژه نمی توان هم خانواده ای در نظر گرفت یا دنبال حروف اصلی عربی ان بود.

در ضمن برای آگاهی بیشتر باید گفت (بد) به معنای :محافظ و نگهبان و مراقب و مسؤول در (سپهبد:محافظ و مسؤول سپاه،  ارتشبد) به کار می رفته است.

 

منبع:لغتنامه دهخدا.و کتاب ساخت اشتقاقی واژه در فارسی امروز.کلباسی)

 



موضوعات مرتبط: بدرقه و هم خانواده ی این واژه , فارسی دوره ی راهنمایی

تاريخ : ۱۳٩۳/٢/٧ | ٥:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

رباعی :

کم گوی و به جز مصلحت خویش مگوی

چیزی که نپرسند تو از پیش مگوی

دادند دو گوش ویک زبانت ز آغاز

یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگوی

 

به نظر می رسد این رباعی که در کتاب  فارسی پایه ی سوم بنام خواجه نصیر الدین توسی ثبت شده است، از بابا افضل کاشانی باشد.این دو حکیم بزرگوار معاصر و هم دوره بوده اند.

حکیم افضل الدین محمد مرقی کاشانی از معروف به بابا افضل از حکیمان و شاعران و نویسندگان معروف قرن هفتم هجری و مردی پر اندیشه و صاحب ذوق بود .

ولادتش در اواخر قرن ششم  در مَرَق ،قصبه ای در 5 فرسخی کاشان اتفاق افتاد و در سال 667 از دنیا رفت.

از آنجا که نسب تعلیم خواجه نصیر الدین توسی به یک واسطه به او می رسید، و بابا افضل اندکی بیشتر، تقدم زمانی نسبت به خواجه نصیر (ولادت 597 ؛ فوت: 672) داشته است و همچنین این رباعی در دیوان بابا (ص210) به او منسوب است،بهتر است بنام بابا افضل ثبت شود.هر چند در کتاب با ارزش اخلاق ناصری  خواجه نصیر که منثور است معانی و مفاهیم همین رباعی  در قالب نثر آمده و خواجه آن را از قول حکیمی آورده است.

البته این موضوع باز هم نیاز به پژوهش بیشتری دارد ؛چون مجموعه ی اشعار خواجه نصیر هم که به 700بیت می رسد باید مورد بررسی قرار گیرد. (؟) 

به هر حال، سخن از هر که باشد مفهوم ان بسیار لطیف و ظریف است.

 

منبع: دیوان و رساله ی المفید بابا افضل ،به تصحیح:فیضی.عاطفی و...،تهران.زوار.1363. ص210

تاریخ ادبیات ایران.صفا.گزیده.ج2)



موضوعات مرتبط: کم گوی و به جز مصلحت خویش مگوی , فارسی دوره ی راهنمایی

تاريخ : ۱۳٩۳/٢/٧ | ٥:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

ریشه شناسی واژه ی (خواجه )

این واژه از (خواتا) زبان پهلوی به معنی (خدا) و (چه) که از ادات تصغیر است گرفته شده.بعضی آن را از ریشه ی (خوا) در گویش اوستایی به معنای (خود) و مجازا صاحب شخصیت گرفته اند.

(شرح گلستان سعدی از دکتر خزائلی.ص145)



موضوعات مرتبط: خواجه یعنی چه؟ , فارسی دوره ی راهنمایی

تاريخ : ۱۳٩۳/٢/٧ | ٥:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

گلی خوشبوی در حمام روزی ... (سعدی)

این گل را در بوسنی در حلبی کوچک ترتیب داده و برگ گل را آکنده به آن می ریزند و مدتی این دو را به هم آمیخته می کنند و می کوبند بعد قطعه قطعه کرده،خشک می کنند و در حمام استعمال می کنند.

(منبع:شرح گلستان سعدی.از سودی.ص44)



موضوعات مرتبط: گِل خوشبو چیست؟ , فارسی دوره ی راهنمایی

تاريخ : ۱۳٩۳/٢/٧ | ٥:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

نگاه خدا

وقتی حضرت عیسی علیه السلام از خداوند درخواست کردکسی را به او نشان دهد که نزد خدا محبوبتر از او باشد،خداوند عیسی را به پیرزنی که کنار دریا زندگی می کرد راهنمایی نمود.

حضرت عیسی(ع) به سراغ آن پیرزن رفت .دید او در خرابه ای زندگی می کندو با بدنی فلج و چشمی نابینا در گوشه ای رها شده است.وقتی حضرت جلوتر رفت و دقت کرد دیدپیرزن مشغول گفتن ذکری است:

خدایا شکرت که نعمت دادی،کرم کردی،زیبایی دادی،کرانت دادی.

حضرت از شنیدن این کلمات تعجب کردند و با خود گفتند:این پیرزن با این بدن فلج که فقط دهانش کار می کندچرا چنین ستایشی می کند؟

حضرت سلام گفت و با اجازه ی پیرزن وارد خرابه شدو پرسید خداوند به تو چه داده است که این قدر تشکر می کنی؟این شکر گزاری برای چیست؟

پیرزن گفت:خدا آن چه به کمن داده بود ،از من گرفت.آیا به نظر تو وقتی می خواست آنها را از من پس بگیرد، به من نگاه کرده سپس پس گرفته است؟

عیسی (ع) فرمود: آری،اول به تو نگاه کرده ،سپس پس گرفته است.

پیرزن گفت: من به همان نگاه او دلخوشم.خدا این نگاه را به دیگری نداشته و به من کرده است پس جای شکر دارد.

(تو تویی؟.ص:186.ج3.آرمیون)



موضوعات مرتبط: نگاه خدا , محبوبترین خلق , داستانک نگاه خدا

تاريخ : ۱۳٩۳/٢/٦ | ۳:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()