آمپاس: از واژه آلمانی Engpass   وارد فارسی شده که به معنای «تنگنا» هست، مترادف انگیلیسیش می شود:  Bottleneck

ان قلت: (از عربی ) ، ان قُلتَ، یعنی اگر بگویی،  بیان اشکال و ایراد مطلب و سخنی که مطرح شده و جواب دهنده از این اشکال در جواب می گوید: قلت یعنی من به این اشکال چنین جواب می دهم .

ضرس: (املا اشتباه: ضرث - زرث - زرص) دندان آسیا (محکم)، دندان سن، یقین و کمال اطمینان، مرحوم دهخدا  در معنی ضرس قاطع می‌نویسد: «معنی لُغوی این عبارت، دندانِ قاطع یا دندانِ بُرنده و تیز است. اصطلاح به ضرس قاطع، به معنی از روی یقین می‌باشد.»

آچمز: (واژه ترکی) در ترکی «آچ» یعنی باز و «مز» منفی کننده است، آچمز به معنی باز نشدنی هست، یعنی شرایطی که از آن رهایی وجود نداشته باشه، و این اصطلاح مخصوص شطرنج بازان حرفه ای هست، مثلا زمانیکه شاه کیش شده و وزیر هم همزمان تهدید شده (گارد) میگیم وزیر بیچاره آچمز شد.

منبع: ایسنا



موضوعات مرتبط: آمپاس , آچمز , ان قلت , ضرس

تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢٠ | ٧:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

قمپز در کردن

 

آدمی ذاتا دوست دارد از خود تعریف کند و به بعضی اعمال و رفتار خود جنبه ی شاهکار بدهد.گمان می برد اگر حرفهای گنده بزند و کارهای مهمی را بر خلاف حقیقت به خود نسبت بدهد،حقیقت همیشه پنهان می ماند؛در حالی که چنین نیست .اینجاست که می گویند یارو قمپز در می کند؛ یعنی حرفهایش تو خالی و بی اساس است.

قپوز توپی بود کوهستانی و سر پر به نام "قپوز کوهی" که دولت امپراطوری عثمانی در جنگهای با ایران مورد استفاده قرار می داد.

این توپ اثر تخریبی نداشت زیرا در آن گلوله به کار نمی رفت بلکه مقدار زیادی باروت در آن می ریختند و پارچه های کهنه و مستعمل(استفاده شده) را در آن با سنبه به فشار جای می دادند و می کوبیدند تا کاملا سفت و محکم شود.

این توپها را در مناطق کوهستانی که پژواک و انعکاس صدا دوبرابر می شد، می بردند و به طرف دشمن پرتاب می کردند.صدایی آن چنان مهیب و هولناک داشت که تمام کوهستان را به لرزه در می آورد و تا مدتی صحنه ی جنگ را تحت الشعاع قرار می داد ولی کاری صورت نمی داد چون در آن گلوله به کار نمی رفت.

در جنگ های اولیه بین ایران و عثمانی صدای عجیب و مهیب آن در روحیه ی سربازان ایران اثر می گذاشت و از پیشروی آنان تا حدود زیادی جلوگیری می کرد ولی بعدها که ایرانیان به ماهیت و توخالی بودن آن پی بردند،هرگاه صدای گوشخراش ان را می شنیدند به یکدیگر می گفتند: "نتیرسید،قپوز در می کنند." یعنی توخالی است و گلوله ندارد.

کلمه ی قپوز مانند بسیاری از کلمات تحریف و تصحیف شده، رفته رفته به صورت قمپز تغییر شکل داده و ضرب المثل شده است.

 

منبع:ریشه های تاریخی امثال و حکم ،مهدی پرتوی آملی؛تهران،سنایی:1374



موضوعات مرتبط: قمپز در کردن , ضرب المثل

تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢٠ | ٦:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

 

علیک السلام.

نوشته بودید" می دونم این سه سؤال هیچ ربطی بهم نداره "ولی من فکر می کنم دو سؤال اول میتونه بهم مربوط باشه.بگذریم از این که بعضیا سؤال سه را هم یه جورایی میتونند به دو سؤال قبل ربط بدهند! لبخند

 

1- راه های موفقیت توی درس چیه؟
2- اگه حافظه مون به خوبی گذشته نباشه چی کار کنیم تا دوباره مثل قبل بشه و تقویت بشه؟
3- اصلاَ چیزی به اسم سحر و جادو وجود داره یا همش خرافاته؟

 

          1.هدفمندی.یعنی شما بخاطر عشق به رضایت پروردگار و خدمت به وطن و خودسازی درس می خوانید یا برای چیز دیگر؟

هدف که مهم باشد به عشق رسیدن به آن تلاش می کنید.

برنامه ریزی و نظم هم بسیار مهم است. هیچ چیزنباید برنامه مطالعاتی شما را بهم بزند حتی اگر قرار باشد بخاطر مشکلاتی جدی انروز کمتر بخوانید، مهم انست که درس خواندنتان متوقف نشود.

تکرار وتمرین زیاد وخستگی ناپذیر که لازمه اش علاقه و انگیزه درونی است. همیشه گفته اند:الدرس حرف و التکرار الف.

 

         2.حتما بررسی کنید وببینید دلیلش چیست؟

        آیا بخاطر دوری از مطالعه بوده یا بیش از اندازه مفرح بود ه اید.گاهی تفریحات زیاد و گپ زنی و پرگویی و در مورد دیگران سخن گفتن فرصت تأمل را ازآدمی  می گیرد.

      آیا برنامه غذاییتان تغییر کرده است. گاهی فست فودها (نمیدونم فرهنگستان جایگزین داده؟)و ترش و شیرین ها و حتی نوشیدن غذاهای سرد و یخ و یا عکس آن اثرات زیانباری برای حافظه در بر دارد.

         گاهی انجام ورزش های سنگین که وقت زیادی را صرف می کند می تواند قدرت تمرکز و تعقل را کاهش دهد.

         البته نباید فراموش کرد که گاهی شنیدن و خواندن و دیدن بعضی رمانها و داستانها و فیلمها به دلیل تأثیر مستقیم آن بر قوه ی خیال و اندیشه و درگیری ذهنی و درونی انسان با آنها موجب پریشانی و تشتت خاطر می شود که باید به طور جد با این مسأله برخورد کرد زیرا ممکن است فرد از خود بیگانه شود و تصور کند خودش،خودش نیست!

       جالب است بدانید خنده های از ته دل و قهقهه های مکرر حافظه را کم می کند (بگذریم از این که چین و چروکهای صورت را هم افزایش می دهد!) و این با شاد بودن و لبخند زدن فرق دارد.

       گاهی اوقات هم ممکن است هیچ کدام از موارد گفته شده دلیل کمی حافظه نباشد بلکه نگرانی و فشار و اضطراب این که" نکند من مثل گذشته نتوانم باشم " باعث چنین تصوری شود که این مورد هم با تلقین مثبت و به عبارتی مثبت اندیشی و توکل به خداوند مهربان برطرف می شود.

       برخی زمانها  وقتی ما به گذشته ی خود برمی گردیم و موفقیت های خود را مرور می کنیم باورمان نمی شود که این ما بوده ایم که توانسته ایم و پیروز شده ایم!  به نظر نویسنده نباید هم باور کنیم که ما بوده ایم بلکه باید آن را از لطف و عنایت خدا وند مهربان بدانیم و اعتراف کنیم که خداوندا اگر عنایات تو نبود من به این موقعیت و موفقیت نمی رسیدم:

       "این همه گفتیم لیک اندر بسیچ  * بی عنایات خدا هیچیم هیچ" 

      به هر حال موارد زیر در صورت پیوستگی و آهستگی مؤثر است و حتی می تواند حافظه ی  شما را نسبت به قبل بیشتر و بهتر کند:

      1.سحر خیزی

      2.تلاوت قرآن کریم

       3. نرمش و حرکات ورزشی

      4. خوردن یک تا دو قاشق غذاخوری عسل طبیعی همراه با آب گرم (نه جوش)   صبح ناشتا

       5. قرائت آیه الکرسی

      6. حفظ آیات الهی

      7.حفظ اشعار و سخنان زیبای بزرگان

      8.یادگیری لغات و کاربرد یک زبان دیگر مثلا عربی.انگلیسی.فرانسه و...

       9. کم حرفی و سکوت بجای پرگویی

      10 . راستگویی و پرهیز از خشونت

 

 

 

       3. بله. اما اعتقاد به آن درست نیست.

         مثلا در زمان حضرت موسی علیه السلام این شیوه بسیار رواج داشته وساحران مردم را با حرکات سریع و تأثیر بر قوه تخیل آنان و تلقین  فریب می داده اند. فرعون به این ساحران خیلی می نازید. حضرت موسی علیه السلام به امر خداوند همه ی آن ها را باطل کردند به طوریکه ساحران دست از اعمال زشتشان برداشتند و به خدا ایمان آوردند و سجد ه کردند.(بنگرید به سور مبارکه ی اعراف. شعرا.طه)

 پس کسانی که ایمان به خدا ندارند به سحر و جادو اعتقاد دارند.

  البته این شعبده بازی ها که با حرکات سریع دست و خطای دید تماشاچیان انجام می شود،سحر و جادو نیست وگاهی بچه ها هم با آن آشنایی دارند .

        گاهی خرافات و سخنان بیهوده و اراجیفی از طرف عده ای جاهل بیکار چنان با آب و تاب گفته می شود که ممکن است عالمان را هم به درد سر بیندازد.شنیده اید که :

"یک دیوانه یک سنگ توی چاه می اندازد که صد تا عاقل نمی توانند آن را در بیاورند!"

       شما مراقب باشید به چنین دامی نیفتید.اگر هم کسی برایتان چنین حرفهایی می زند با گفتن اعوذ بالله از پیش او دور شوید. وقت و عمر شما بسیار با ارزش تر از این است که صرف این چیزها شود. اگر هم  پیامک می دهد و در آخر هم می گوید این پیام را برای صد نفر دیگر بفرست تا چنین و چنان شود یا  نشود! بلافاصله ان را پاک کنید.چون اگر چنین کنید شارژ شما به طور ناجوانمردانه  تلف خواهد شد!

      قرائت  سوره های شریفه:کافرون.توحید فلق وناس و آیه ی اخر سوره مبارکه "قلم": "و ان یکاد" در ابطال و عدم تأثیر آن مجرب است.

 

با آرزوی ناب ترین آرزوها برای شما 



موضوعات مرتبط: سحر و جادو , تقویت حافظه

تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۱٦ | ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()
شوخی مکن ای یار که صاحب نظرانند    بیگانه و خویش از پس و پیشت نگرانند
کس نیست که پنهان نظری با تو ندارد    من نیز بر آنم که همه خلق بر آنند
اهل نظرانند که چشمی به ارادت    با روی تو دارند و دگر بی بصرانند
هر کس غم دین دارد و هر کس غم دنیا    بعد از غم رویت غم بیهوده خورانند
ساقی بده آن کوزه خمخانه به درویش    کان‌ها که بمردند گل کوزه گرانند
چشمی که جمال تو ندیدست چه دیدست    افسوس بر اینان که به غفلت گذرانند
تا رای کجا داری و پروای که داری    کز هر طرفت طایفه‌ای منتظرانند
اینان که به دیدار تو در رقص می‌آیند    چون می‌روی اندر طلبت جامه درانند
سعدی به جفا ترک محبت نتوان گفت    بر در بنشینم اگر از خانه برانند
 


موضوعات مرتبط: شوخی مکن ای یار , غزل سعدی , سعدی , امام زمان عجل الله تعالی فرجه

تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۸ | ٤:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

بهترین روش ادب کردن دیگران

 

وقتی ادب با دل و جانت آمیخته باشد،همه جا مؤدب هستی.دیگر کاری به ظاهر سازی نداری که مثلا یک موقعیت رسمی و به قول خودت با کلاس باشی جای دیگر به دلخواه نفس عمل کنی.اگر هم نشین و یاری داشته باشی که خیلی مؤدب نیست هنر تو در آن است که با ادب و نزاکتی که در وجودت قرار دارد،او را ادب کنی.

شنیده ایم که کسی به خاطر گفتار یا کردار یا پندار نادرست خود موجب آزرده دلی دیگران می شود،به طوری که می گویند:باید فلانی را ادب کنیم.

در حقیقت ادب کردن دیگران به مؤدب بودن خودمان بستگی دارد.هر چه شما مؤدب تر قدرت تأدیبی و نفوذ شما در دیگران مؤثرتر است.

اگر مخاطب شما در گفتار خود بی ادب است شما سعی کنید با گفتار مؤدبانه بدون آن که بخواهید چنین وانمود کنید که "من خیلی با اخلاق و ادبم" او را ادب کنید؛در غیر این صورت ممکن است دچار تکبری شوید که چه بسا از بی ادبی طرف مقابل بدتر باشد و اگر در کردار چنین است شما هم در کردار برخورد خود را به بهترین شکل نشان دهید.

همان گونه که در آغاز سخن گفته شد ما باید از خودمان شروع کنیم و تا زمانی که خود را اصلاح نکرده ایم شایستگی اصلاح دیگران را نداریم.بنابراین تا زمانی که داریم با برخورد خوب و مناسب با دیگران، به اصلاح نفس و ادب کردن آن می پردازیم، در حقیقت به ادب کردن دیگران هم پرداخته ایم و به تکریم مقام انسانیت خویش بها داده ایم.

تصور کنید شبی در اتاقی نشسته باشید دوستی وارد اتاق شود.در همان لحظه ی ورود او به اتاق برق برود. روش بی ادبانه آن است که ورود او و خاموشی و تاریکی را به صورتی از روی شوخی یا جد به قدوم او نسبت دهیم و بگوییم چه آمدنی بود؟ عجب قدم ...    یا آن که دوست شما در این مورد پیش دستی کند او هم از بی ادبی سخنانی بگوید؛مثلا: تو دیگر چه رفیقی هستی که دیدار تو مساوی است با تاریکی ،سیاهی، وحشت ...

روش مؤدبانه چیست؟ چنین رویدادی برای یکی از مؤدب ترین شاعران شیرین سخن ایرانی پیش امده است.به طوری که در گلستان آن را یادداشت نموده است.

شیخ بزرگوار،سعدی، شبی در اتاق نشسته،یکی از دوستان صمیمی اش وارد می شود .سعدی می گوید نور چراغ به خاطر آستینم خاموش شد.به رفیقم خیلی برخورد و نشست و با سرزنش به من گفت: این کار تو چه معنی داشت که تا مرا دیدی چراغ را خاموش کردی؟...

اجازه بدهید این حکایت را از بیان و بنان زیبای خود نویسنده بخوانیم:

 

 

 

شبی یاد دارم که یاری عزیز از در در آمد.چنان بیخود از جای برجستم که چراغم به

آستین کشته شد.

 

سری طیف من یجلو بطلعته الدجی*

شگفت آمد از بختم که این دولت از کجا

 

بنشست و عتاب آغاز کرد که مرادر حال بدیدی چراغ بکشتی به چه معنی؟

 

گفتم به دو معنی:یکی آن که گمان بردم که آفتاب بر آمد، و دیگر آن که این بیتم به خاطر بگذشت:

چون گرانی به پیش شمع آمد

خیزش اندر میان جمع بکش

ور شکر خنده ایست شیرین لب

آستینش بگیر و شمع بکش.

 

(*شب به خوابم آمد کسی که تاریکی به چهره و لقای او روشن می شود.)

 

(گلستان سعدی :باب 5)



موضوعات مرتبط: ادب آداب دارد , ادب سعدی , سعدی , چگونه دیگران را ادب کنیم

تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۳ | ۳:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()