"مرسی "نه ولی "ممنون" آری؟ چرا؟ "سپاس" هم که جای خود را دارد!

با سپاس از دقت نظر شما دوست خوبم.

همان گونه که می دانیم الفبای خط فارسی ما از حروف عربی گرفته شده است و ان چهار حرف گ.چ.پ.ژ هم بعدها بدان اضافه شد چون اعراب مخارج این حروف را در واژگان خود نداشتند، فارسیان با اضافه کردن چند نقطه آن را ابداع نمودند.از این جهت در کتب خیلی کهن ادب این دگرگونی ها را مشاهده می کنیم.

از طرفی زبان و ادبیات فارسی ما با دین و معارف الهی و اسلامی پیوندی دیرین دارد؛زیرا پس از ورود اسلام به ایران و مسلمان شدن ایرانیان و انس والفت آنان با این علوم و معارف و حفظ آیات و احادیث خدمات ایرانیان به اسلام و اسلام به ایران ،متقابل و به سخنی دیگر دو سویه شد. روح سرشار از لطافت و هنر و عشق ایرانی در خدمت اسلام قرار گرفت و شاعرانی بزرگ و ماندگار همچون مولوی و حافظ وسعدی توانستند همان علوم و معارف را با بیانی دیگر در اشعار و آثار خود بیاورند.

بزرگترین خدمت اسلام هم به ایرانیان آن بود که آنان را به حقیقت عشق ورزی آگاه سازد و آنان را به دوری از خرافات و جهالت های ناشی از دیگر پرستی و زندگی حیوانی رهنمون شود تا جایی که افتخار "منا اهل البیت "از جانب سرور کاینات جهان به یک ایرانی پارسی داده می شود.

با این مقدمه می توان دریافت که ورود و وجود واژگان عربی در زبان فارسی تا حدی که شفافیت این دریای بزرگ را به خطر نیندازد نه تنها اشکال ندارد که آن را زیبا و پر محتوا هم می سازد .برای همین می بینیم حکیم فرزانه، فردوسی بزرگ که یکی از ارکان مهم ادب فارسی است ، در شاهنامه به طرز شگفتی از واژگان فارسی بهره می گیرد بدون آن که خود را دراین باره به زحمت بیندازد ؛ اگر چه ممکن است زبان اکثر مردم آن دوره و گونه ی گفتاری انان هم بدین صورت بوده باشد با این حال لغات و واژگان عربی هم به طور محدود در آن آمده است.

        سعدی از پیشگامان نثر مسجع در گلستان با آن همه شیوایی زبان فارسی و عربی را به گونه ای به کار برده است که کوچکترین خللی به زبان شیرین فارسی وارد نیامده است و علت زیبایی نثر آهنگین و مسجع وجود واژگان هماهنگ و هم معناست که به نظرم اگر قرار باشد اصلا از زبان عربی استفاده نشود آن زیبایی محتوا و مفهوم کمرنگ می شود؛ لذا می بینیم با آن که نثر آهنگین تقریبا با خواجه عبدالله انصاری شروع شده و او هم واژگان عربی کمتری در نثر خود دارد اما گویی سعدی که از او پیروی کرده است  زیباترین شکل این نثر را در گلستان به همان دلیلی که گفته شد،آورده است.

     به نظر می رسد اگر همه ی واژگان پارسی سره باشد شاید دیگر آن زیبایی و هماهنگی همراه با معنا و مفهوم امروزی را از دست بدهد.

       زبان فارسی ما با زبان عربی همچون شیر و شکر آمیختگی دارد و همین موجب لذت ادبی آثار و اسرار ادیبان و اصرار دوستداران ادبیات به خواندن و مطالعه ی متون ادبی شده است؛ البته تا بدان حد که آسیبی به پیکره ی زبان فارسی نزند و آن را نامفهوم و دشوار نکند .

       چه بسا دانشمندانی که برای اظهار فضل و برتری خویش به هم دوره های خود و بر اساس شرایط زمانی و اجتماعی شان چنین کرده اند و متونی با نثر مصنوع و متکلف و دشوار آفریده اند؛ مانند کتاب نفثه المصدور از زیدری که مربوط به قرن ششم است و یا حتی شاعرانی هم چون منوچهری در قوافی اشعار شان واژگان عربی آورده اند!

         پس،تا آنجا که می توانیم باید از کاربرد واژگان بیگانه در زبان خودداری کنیم مگر آن که  با این کار به غنی سازی آن کمک کنیم که این مسأله هم در همه ی زبان ها وجود دارد که به اصطلاح می گویند قرض دادن و گرفتن.

       بنابراین، در زبان فارسی برای سپاسگزاری از دیگران، واژه ی سپاس و سپاسگزارم و ستایش و درود و دست مریزاد و خدا مزدت دهاد و دمت گرم و سرت سبز و...عباراتی از این گونه هست  و یا می توان از ممنون،متشکرم هم به دلیل آن که از دیرین تا کنون در زبان فارسی به اصطلاح جا افتاده اند، بهره برد.

           به نظر می رسد واژگان بیگانه ی دیگری چون مرسی، براوو، تانکیو،و... که بعضی در زبان فارسی وارد کرده اند آن جایگاه و مقام واژگان پیشین را نداشته باشد.

           البته دلیل کاربرد مرسی هم شاید به خاطر زمانی بود که عده ای از تحصیل کرده های ما برای ادامه ی تحصیل به خارج از کشور به ویژه فرانسه رفتند و از طرفی اساتیدی هم از آن کشور برای آموزش این زبان به کشورمان آمدند و کتابهای داستانی زیادی هم از این زبان و زبان انگلیسی و یا روسی ترجمه شد .به طوری که در زمان گذشته مردم عادی کوچه و بازار هم تا حدودی به این زبان آگاه  بودند.  شاید پدربزرگ ها و مادربزرگ های ما هم از این زبان در کلام خود استفاده کنند  یا حتی بتوانند تا حدودی صحبت کنند.

        امروزه هر گاه هم از کسی بخواهیم از کاربرد این واژگان خودداری کند،می گوید: احساس می کنم کلاسش پایین است! یا آن که اگر بگویم سپاسگزارم حس می کنم تشکر نکرده ام ولی اگر بگویم مرسی،نه! کسی نیست به این ها بگوید چرا وقتی مضطرب می شوید می گویید خدایا کمکم کن. و نمی گویید :اوه مای گاش هلپ می! اگر هم بگویید احساس می کنید نفستان گرفته و صدایتان به جایی نرسیده.

نظر شما چیست؟سوال



موضوعات مرتبط: مرسی یا سپاس

تاريخ : ۱۳٩٢/۳/۱٩ | ٩:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

خیلی خوب و خواندنی است نوشته ای که به روز باشد.به نظرم نوشته های آزمون خرداد با تنوع موضوعی، جالب بود.بعضی از دانش آموزان هم متناسب با فضای سیاسی و مسائل داخلی و خارجی کشور توانسته بودند نوشته ها را به مسأله ای مربوط کنند که نشان دهنده ی آگاهی و هوشیاری نوجوانان ایرانی نسبت به موضوعات روز کشورشان  است که هم بیانگر وطن دوستی و هم مایه ی افتخار است:

 

جمله سازی با (پایداری)    *   زینب 2/4      (ارتباط دادن با تحریم)

 

ما باید با شمع وجود خود با پایداری در برابر تحریم ها از کشور عزیزمان ایران حمایت کنیم.

 

 

جمله با پایداری  *   فاطمه2/10     (متناسب با مسأله ی مسلمانان مظلوم فلسطین)

پایداری و مقاومت را باید از کودکان سنگ آموخت.

 

 

فاطمه زهرا  2/5

کودکان سنگ نشان پایداری و مقاومت مردم فلسطینند.

 

                                            

مائده 2/5

پایداری در برابر ظالمان غاصب برای کاشت نهال زیتون کاری شایسته است.

 

زینب  2/5

مردم شریف فلسطین با پایداری،دشمن را از خاک وطن خود  بیرون خواهند کرد.

 

 

سارا  2/5

مسلمانان باید از کودکان سنگ درس پایداری در برابر ستمکاران را بیاموزند.

 

حورا 2/5

کشور فلسطین،کشور پایداری و مقاومت و حماسه در برابر ستم صیادان صهیونیستی است.

 

 

 

جمله سازی با پایداری   *   صدف 2/10      (متناسب با فضای انتخاباتی)

رأی دادن نشانه ی پایداری و مقاومت ملت ماست.

 

***ناگفته نماند که عده ی دیگری از دانش اموزان عزیز هم  درباره (پایداری) به مسأله ی فلسطین اشاره کرده بودند اما چون در متن سؤال جمله ی زیبا خواسته شده بود جمله ی زبانی انان در این جا نوشته نشد. ( مراجعه کنید به موضوع :وقتی ها و بعضی های آزمون انشا که در وب نوشته ام).

 

 

انشای وطن دوستی  *    سبا    2/12   (ارتباط دادن با مشکلات داخلی چون گرانی)

 

...چرا ؟ چرا ایران را دوست نداشته باشم؟آیا به خاطر این که گاهی می بینم گران فروشی می شود؟ یا جنس خوب نمی فروشند؟... به خاطر این چیزها من ایران ،وطنم ، را بفروشم؟! تمام این حرف ها مفت است.من ایران را به خاطر خودش دوست دارم.به خاطر فردوسی و شاهنامه اش به خاطر سعدی و کلیاتش، به خاطر تخت جمشید و ارگ بمش ...من اخلاقی ایرانی دارم .من اخلاقی اسلامی دارم.من روحی ایرانی دارم.من عید غدیر دارم. من تیرگان و مهرگان دارم.من شب ها با شاهنامه و غزل حافظ آرام می گیرم .من همه چیز دارم و جانم بدان وابسته است...من ایران را باتمام مشکلاتش و گرانی هایش دوست دارم.من به مادرم  به پدرم به خودم به خدایم مدیونم من یک آریایی ام...

 

 

 

 وطن دوستی *  مریم 2/10    (متناسب با انتخابات ریاست جمهوری)

 

ما باید در راه وطن خویش با دشمنان دین و ایمان مبارزه کنیم نه فقط با سلاح بلکه با حفظ حجاب و دین و وحدت و یکپارچگی .در چند روز دیگر که انتخابات ریاست جمهوری است حضور همگانی خود را در صحنه به دشمنان نشان دهیم. زیرا ایران سرزمین محبوب ماست...

 

 

وطن دوستی * سارا 2/5   ( متناسب با مسائل داخلی و خارجی کشور)

 

حس وطن دوستی ایرانیان به قدری است که دشمنان منطقه هم آن را دریافته اند...امریکا و انگلیس می دانند که دیگر نمی توانند از راه ابزار و سلاح سرد چون توپ و تانک و موشک به ایران حمله کنند.به همین دلیل می بینیم که در سخنرانی های بین المللی شان این سخن را به گوش جهانیان رسانده اند که باید دین  را از سیاست و اجتماع جدا کرد...

 عشق به وطن در تک تک سلول های هر ایرانی وجود دارد و چون مهر به مادر  با جان و دلشان آمیخته شده است و با جان به در می رود.امثال کمال الملک در ایران فراوان است...

...امروزه دشمن برای پیروزی در اهداف خود راهی جز جنگ نرم ندارد که با استفاده از ماهواره . رایانه و ...بتوانند افکار ایرانی را تحت تأثیر اندیشه های خود قرار دهند اما غافل از این که این مردم در  24 خرداد و یا راه پیمایی روز قدس ،22بهمن مشتی بر دهان یاوه گویان می زنند می گویند : مرگ بر آمریکا...

 

 

وطن دوستی*  هانیه سادات  2/5  ( متناسب با یادآوری شهدای هسته ای وطن)

 

من وطنم را دوست دارم و همیشه دوست خواهم داشت چون هنرمندان و دانشمندانی چون کمال الملک و شهید احمدی روشن در ان پرورش یافته و مایه ی افتخار و پیشرفت آن شده اند...

 

 

وطن دوستی*      مائده 2/5   ( متناسب با مسأله ی جنگ نرم )

 

...اکنون که دشمنان این مرزو بوم دریافته اند که با سلاح نمی توانند ما را از پای در آورند با تمام توان با جنگ نرم و تخریب هنجارهای اخلاقی و فرهنگ غنی اسلامی و ایرانی که به یکدیگر آمیخته شده است در تلاشند ما را از هویت  اصلی خویش دور سازند اما ما نوجوانان ایرانی وطن خود را بسیار دوست داریم و تا آخرین قطره ی خون خود در برابر آنان می ایستیم و اجازه ی نفوذ به آنان نخواهیم داد...

 

 

 

متن نویسی با چهار کلمه (بغض.ستاره.شمع.پرواز)  * فاطمه 2/10  (متناسب با رحلت امام خمینی قدس سره الشریف و محبوب قلوب مسلمانان جهان)

 

هر ستاره از پرواز روح الله بغض کرده است،اما خود را نشان نمی دهد.ابرها از هجر او می گریند و همچون شمع آرام آرام  آب می شوند و اشک هایشان را بر سر و روی مردم نثار می کنند.خدا دلداری می دهد. ابرها آن قدر گریستند تا گرد و غبار زیر پای جمعیت نتوانند از جا برخیزند و در چشمان آنان فرو روند.همیشه باید به خوبی ان قدر ادامه داد تا گرد و غبار بدی ها نتوانند خودنمایی کنند.

 

 

 



موضوعات مرتبط: نوشته های متناسب با مسائل کشور , نوشته های به روز دانش آموزان

تاريخ : ۱۳٩٢/۳/۱٧ | ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()
  1. وقتی امثال و حکم درباره ی موضوعی مثلا (دوست)می خواهند باید

ضرب المثل ها و امثال و حکم را  همان طور که گفته شده به خاطر بسپاریم :

دوست ان باشد که گیرد دست دوست   در پریشان حالی و درماندگی

.بعضی ها نوشته اند دوست آن است که گیرد دست دوست...یا نوشته اند در بیچارگی  و دربه دری!لبخند


2.وقتی می گویند آرایه ای را مشخص کنید؛یعنی اگر می نویسید که تشبیه دارد ان را با توضیح مشخص کنید کجا و چگونه.مثلا دانه ی شکر تشبیه شکر به دانه.بعضی فقط نام آرایه را نوشته اند.

3. وقتی قرار است متن یا شعری را بازنویسی کنیم اگر نشانه های نگارشی در آن به کار نرود ممکن است گونه ی دیگری برداشت شود که با برداشت شما متفاوت است،مثلا :و آن که حب وطن نداشت ...نیاز به نشانه گذاری هم داشت.

4. وقتی چهار کلمه می دهند که در عبارتی به کار ببرید مراقب باشید دچار خطای خوانش نشوید .بعضی در  چهار کلمه ی  (بغض-ستاره-پرواز-شمع )  وقتی چشمشان به شمع افتاد (پرواز) را (پروانه) دیدند و خواندند ونوشتند! بعضی هم (بغض ) را با همان معنای درستش دیدند ولی در نوشتن (بعض ) نوشتند! بعضی هم (ستاره ) را که یک واژه ی ساده بود تبدیل کردند به واژه ی مرکب (پرستاره) بعد نوشتند!

5. وقتی می گویند شرح حال خودتان را بنویسید نوشتن خاطره بخشی از ان است .بعضی از همان اول خاطره نوشته اند که آن هم بیشتر به یک گزارش عادی شبیه بود تا خاطره.

6. وقتی می گویند جمله ی زیبا بنویسید یعنی یکی از آرایه ها را درآن به کار ببریدیا جمله بندی ها یکدست و موزون باشد. بعضی ها برای واژه های (پایداری و مهارت نوشتن) جمله های ساده ی زبانی نوشته اند.

7.  وقتی می گویند....(بگذار تا نگویم!)ناراحت

 



موضوعات مرتبط: نکات مهم آزمون انشا

تاريخ : ۱۳٩٢/۳/۱٧ | ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

 

با سلام به شما دوست گرامی، چون مدتی به دلیل تراکم برنامه هایم نمی توانم به نوشتن وب بپردازم؛لذا تمامی موارد زیر را که از ویکی پدیا دانش نامه آزاد است، برداشت و کپی نمودم تا به درخواست شما پاسخ داده باشم.(التماس دعا/وینا)

 

اعتکاف، از نظر لغوی مصدر باب افتعال از «عکف» است، که به معنی درنگ کردن و ادامه دادن است. در دین اسلام، منظور از اعتکاف آن است که شخص به منظور عبادت در مسجد متوقف شود. اعتکاف کردن در صورت نذر بر شخص واجب می‌گردد.

 

معنای واژه

اعتکاف یعنی گوشه نشینی و عزلت و در اصطلاح، بریدن از خلق و نزدیک شدن به حق.

انواع اعتکاف

اعتکاف بر دو نوع است. اعتکاف واجب که در این صورت شخص باید حتماً روزه‌دار باشد. البته روزه داشتن شرط لازم هر اعتکافی است. اعتکاف مستحب آن است که فرد بدون نذر یا عهد و قسم خود اقدام به این عمل بکند که در این صورت اگر تا سحر روز سوم در اعتکاف باشد، ادامه دادن آن تا آخر روز سوم واجب است و در صورت ترک آن، بر شخص واجب است که بعداً به جای آن معتکف شود.

چگونگی اعتکاف

زمان اعتکاف

مهم‌ترین ایام برای اعتکاف روزهای سپید (ایام البیض) (یعنی روزهای سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم رجب) و یا ده روز آخر ماه رمضان است. البته فضیلت رمضان بیشتر است.

اما باید دانست که اعتکاف زمان اختصاصی ندارد و در هر زمانی می توان این عمل مستحبی را انجام داد و اوقات ذکر شده فقط زمان هایی است که فضیلت آن بیشتر است. تنها باید توجه داشت که اعتکاف ما در دو روزی که روزه در آن حرام است (عید فطر و عید قربان) قرار نگیرد.

مکان اعتکاف

بنابر روایت اعتکاف باید در مسجد جامع شهر صورت گیرد.

اعمال اعتکاف

1) نیت؛ 2) توقف در مسجد جامع شهر یا مساجد چهار گانه معروف؛ 3 کمتر از سه روز نبودن اعتکاف؛ 4) روزه دار بودن معتکف در ایام اعتکاف

اعتکاف در دیگر ادیان و مذاهب

بر ما روشن نیست که شرایط اعتکاف در ادیان دیگر به چه شکل بوده است.

به باور قرآن این عبادت از زمان ابراهیم نیز وجود داشته است که در سورهٔ بقره آیهٔ ی می‌گوید:

البته در مسیحیت رهبانیت که گوشه‌گیری و پرهیز از دنیا و عمل به عبادت بوده، وجود داشته یا خدمت به بیماران صعب العلاج؛ که این‌ها شباهت‌هایی با اعتکاف دارند. ولی به باور قرآن در سورهٔ حدید آیهٔ ۲۷ «در قلبهای کسانی که از مسیح پیروی می کنند، رأفت و رحمت و رهبانیت قرار دادیم، عملی که خود بدان دست زدند و ما آن را بر آنان واجب ننمودیم.» بنابر این قرآن می‌گوید رهبانیت چیزی بوده که مسیحیان خود برای نزدیکی به خدا آن را ساختند، در حالی که اعتکاف عبادتی شرعی در ادیان سابق بوده است.

در میان مسیحیان گاه برای پرستش خدا و در امان ماندن از آزار و اذیت یهودیان و بت‌پرستان، مکان‌هایی خلوت را برای عبادت بر می‌گزیدند، و ماجرای اصحاب کهف از این قرار است.

در تصوف، اعتکاف عبارت است از خالی نمودن قلب از مشغولیات دنیوی و تسلیم نمودن نفس.(لغتنامه دهخدا)



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٢/۳/٢ | ٥:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()