فواید سحر خیزی

 

حضرت علی (ع)2:خواب نمودن پیش از نماز طلوع آفتاب و پیش از نماز خـفـتـن پریشانـی و فـقـر می آورد

ـ حضرت امام حسین (ع)به ابی حمزۀ ثمالی فرمود2: پیش از طلوع آفتاب خواب مکن که من از برای تو دوست نمی دارم ، زیرا که حق تعالی روزی بندگان را در این وقت قسمت می نماید و هرکه در این وقت درخواب است از روزی محروم می شود.

- حضرت امام محمد باقر(ع) دربارۀ وقت نماز شب از قول حضرت پیامبر(ص) فرمود: آن همان وقت است که یعقوب فرزندانش را وعده داد که برای آنان آمرزش بخواهد و آن همان وقت است که استغفارکنندگان در سحر ها در قرآن ستایش شده و همانا نماز شب در اخر وقت افضل است از اوّل آن6 .

ـ حضرت امام جعفر صادق(ع)فرمود2: خواب بامداد روزی را منع، رنگ را زرد، و رو را قبیح می کند و این خواب شومی است . به درستی که حق تعالی روزی را ما بین طلوع صبح تا طلوع آفتاب قسمت می نماید ، پس زینهار که این خواب را نکنید و فرمود که مرغ بریان و ترنجبین در این وقت بر بنی اسرائیل نازل می شد و هرکه در این وقت در خواب بود محروم می شد.

نکتۀ قابل ذکر در اینجا اینکه عدّه ای از حضرات ائمّه از جمله حضرت امام رضا و حضرت امام جعفرصادق (ع) خواب بعد از نماز صبح را جایز دانسته اند. 2

د ، موارد دیگر :

1ـ لقمان به پسرش می گوید: «فرزندم! مبادا خروس از توعاقل تر باشد و توجّه اش به نماز بیش از تو باشد، آیا نمی بینی که در مواقع نماز و در سحر ها بانگ می زند و حال آنکه تو خواب هستی»3

هنگام سپیدۀ دم ،خروس سحری دانـی کـه چرا هـمی کند نـوحه گری

یعنـی که نـمـودنـد در آیـنــۀ صـبـح کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری

2ـ علامۀ بزرگوار حسن زادۀ آملی نیز می فرماید: الهی! خروس را سحر باشد و حسن را نباشد4 .

الهی ! خروس را در شب خروش باشد و حسن خاموش باشد4

3- در ارشاد القلوب نیز آمده است : یکی از عبادت کننگان می گوید ، به خواب دیدم برکنار نهر مشک کنیزانی آراسته به حـریـر و سنـدس بهشتی و صورت آن ها مانند ماه می درخشد و این کنیزان برای سحر خیزانی هستند که قـرآن می خوانند ، خدارا در آشکار و پنهان بسیار یاد می کنند،از مال خود انفاق می کنند و سحر ها استغفار می کنند5

چنانکه ملاحظه می شود در اکثر این دستورات مذهبی سحر خیزی و نماز توأم و در کنار هم ذکر شده ان و پر واضح است صاحبان دین می خواهند فراخوانی آن ها برای نماز به همراه سحر خیزی باشد پس همانطور که در فرمایش حضرت محمد (ص) به سحر خیزان تبریک گفته شده این عمل برای کارهای دیگر نیز مفید است.

4- بزرگمهر وزیر انوشیروان نیز بطور فطری به اهمیت سحرخیزی واقف شده بود و به آن عمل می کرد و می خواست انوشیروان نیز بدان عمل کند ولی او به خاطر شب نشینی این کار برایش سخت می امد.آری شب نشینی های بی مورد مانع سحر خیزی می شود که انسان از بسیاری از فعالیت ها و منافع خود باز می ماند و بهمین خاطر است که حضرت محمد(ص) می فرماید7:شب زنده داری جز برای سه چیز روانیست تلاوت قرآن، تحصیل علم و دانش و فرستادن عروس به خانـۀ شوهرش و در جای دیگر نماز گذار و مسافر را هم برای بیدار ماندن در شب استثنا کرده اند.



موضوعات مرتبط: فواید سحرخیزی
ادامه مطلب

تاريخ : ۱۳٩٢/٢/٢٩ | ٥:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

 

ای محبوب بی نیاز،

در آرزوی پرواز آرزوهای رنگین همه ی دوستان،به ویژه دانش آموزان خوبم به آسمان اجابت دست نیازم را بنگر.



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٢/٢/٢٦ | ٦:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

امتحان در حیاط



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٢/٢/٢٤ | ۸:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

 

دلم می خواست طراح سوال امتحانات درس...بودم آن وقت می توانستم سوالم را طوری طرح کنم که حتی... بعدش هم تعداد سوالاتم...بود البته وقتش هم ...می گذاشم تادانش اموزان...نشوند.مثلا یکی از سوالاتی که حتما در ابن امتحان طرح می کردم و به عنوان سوال یک می آوردم...بود.آخر این سوال از آن سوالاتی است که حتی... می خواندند و نمره هم ...تازه سر جلسه ی امتحان هم ...نمی اوردم.اگر این کار ها را انجام می دادم دیگر آن قدر...

خب سرتان را درد نیاورم. بچه ها حتما سوال...درس...را بخوانید.یادتونه که چقدر معلم...تاکید می کرد که...

آمدیم و دیدیم این سوال ... آن وقت جوابم به شما این است:من که طراح...!

راستی شما دوست داشتید که مکان برگزاری آزمون...باشد و مراقب هم...



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٢/٢/٢۱ | ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

       

 

دیروز می گفتم :

مشق هایم را خط بزن ،مرا مزن

روی تخته خط بکش ،گوشم را مکش

مهر را در دلم جاری کن،جریمه ام مکن

هر چه تکلیف می خواهی بگیر ،امتحان سخت مگیر

 

اما اکنون...

مرا بزن

گوشم را بکش

جریمه ام کن

امتحان سخت بگیر...

اما مر ا یک لحظه به دوران خوب مدرسه باز گردان.

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٢/٢/۱٩ | ٢:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

 

دانش آموزان مدرسه درگوشی باهم صحبت می‍کنند.

 بیشتر معلم‍ها بجای اینکه در دفتر بنشینند و چای بنوشند، درحیاط مدرسه قدم می‍زنند و با بچه‍ ها صحبت می‍کنند. آنها این‍کار را از معلم تاریخ یاد گرفته ‍اند. با این‍کار می‍خواهند جای خالی معلم تاریخ را پر کنند.

معلم تاریخ چند روزی است فراری شده. چند روز پیش بود که رفت جلوی صف و با یک سخنرانی داغ و کوبنده، جنایت‍های شاه و خاندانش را افشاء کرد و قبل از اینکه مأمورهای ساواک وارد مدرسه شوند، فرار کرد.

حالا سرلشکر ناجی برای دستگیری او جایزه تعیین کرده است.

یکی از بچه ها، درگوشی با ناظم صحبت می‍کند. رنگ ناظم از ترس و دلهره زرد می‍شود. درحالی‍که دست و پایش را گم کرده ، هول‍ هولکی خودش را به دفتر می‍رساند. مدیر وقتی رنگ و‍روی او را می‍بیند، جا می‍خورد.

ـ چی‍ شده، فاتحی ؟

ناظم آب دهانش را قورت می‍دهد و جواب می‍دهد : « جناب ذاکری، بچه ها ... بچه ها ... »

ـ جان بکن، بگو ببینم چی شده ؟

ـ جناب ذاکری، بچه ها می‍گویند باز هم معلم تاریخ ...

آقای مدیر تا اسم معلم تاریخ را می‍شنود، مثل برق گرفته ها از جا می‍پرد و وحشت زده می‍پرسد : « چی‍ گفتی، معلم تاریخ ؟! منظورت همت است ؟»

ـ همت باز هم می‍خواهد اینجا سخنرانی کند.

ـ ببند آن دهنت را. با این حرف‍ها می‍خواهی کار دستمان بدهی؟ همت فراری است، می فهمی؟ او جرأت نمی‍کند پایش را تو این مدرسه بگذارد.

ـ جناب ذاکری، بچه ها با گوش‍های خودشان از دهن معلم‍ها شنیده‍اند. من هم با گوش‍های خودم از بچه‍ها شنیده‍ام.

آقای مدیر که هول کرده، می گوید : « حالا کی قرار است، همچین غلطی بکند ؟ »

ـ همین حالا !

ـ آخر الان که همت اینجا نیست !

_ هرجا باشد، سر ساعت مثل جن خودش را می‍رساند. بچه ها با معلمها قرار گذاشته اند وقتی زنگ را می‍زنیم بجای اینکه به کلاس بروند، تو حیاط مدرسه صف بکشند برای شنیدن سخنرانی او.

ـ بچه‍ ها و معلم‍ ها غلط کرده‍اند. تو هم نمی ‍خواهد زنگ را بزنی. برو پشت بلندگو، بچه ها را کلاس به کلاس بفرست. هر معلم که سرکلاس نرفت، سه روز غیبت رد کن. می‍روم به سرلشکر زنگ بزنم. دلم گواهی می‍دهد امروز جایزه خوبی به من و تو می‍رسد!

ناظم با خوشحالی به طرف بلندگو می‍رود.

از بلندگو، اسم کلاس‍ها خوانده می‍شود. بچه‍ ها به جای رفتن کلاس، سرصف می‍ایستند. لحظاتی بعد، بیشتر کلاس‍ها در حیاط مدرسه صف می‍کشند.

آقای مدیر میکروفون را از ناظم می‍گیرد و شروع می‍کند به داد وهوار و خط و نشان کشیدن. بعضی از معلم‍ها ترسیده ‍اند و به کلاس می‍روند. بعضی بچه‍ ها هم به دنبال آنها راه می‍افتند. در همان لحظه، در مدرسه باز می‍شود. همت وارد می‍شود. همه صلوات می‍فرستند.

همت لبخند زنان جلوی صف می‍رود و با معلم‍ها و دانش ‍آموزان احوال‍پرسی می‍کند. لحظه‍ای بعد با صدای بلند شروع می‍کند به سخنرانی.


 بسم الله الرحمن الرحیم.

 خبر به سرلشکر ناجی می‍رسد. او ، هم خوشحال است و هم عصبانی. خوشحال از اینکه سرانجام آقای همت را به چنگ خواهد انداخت و عصبانی از اینکه چرا او باز هم موفق به سخنرانی شده!

ماشین‍های نظامی برای حرکت آماده می‍شوند. راننده سرلشکر، در ماشین را باز می‍کند و با احترام تعارف می‍کند. سگ پشمالوی سرلشکر به داخل ماشین می‍پرد. سرلشکر در حالی که هفت ‍تیرش را زیر پالتویش جاسازی می‍کند سوار می‍شود. راننده ، در را می‍بندد. پشت فرمان می‍نشیند و با سرعت حرکت می‍کند. ماشین‍های نظامی به دنبال ماشین سرلشکر راه می‍افتند.

وقتی ماشین‍ها به مدرسه می‍رسند، صدای سخنرانی همت شنیده می‍شود. سرلشکر از خوشحالی نمی‍تواند جلوی خنده‍اش را بگیرد. ازماشین پیاده می‍شود، هفت تیرش را می‍کشد و به مأمورها اشاره می‍کند تا مدرسه را محاصره کنند.

عرق سر و روی همت را گرفته. همه با اشتیاق به حرف‍های او گوش می‍دهند.

مدیر با اضطراب و پریشانی در دفتر مدرسه قدم می‍زند و به زمین وزمان فحش می‍دهد. در همان لحظه صدای پارس سگی او را به خود می‍آورد. سگ پشمالوی سرلشکر دوان‍دوان وارد مدرسه می‍شود.

همت با دیدن سگ متوجه اوضاع می‍شود اما به روی خودش نمی‍آورد. لحظاتی بعد، سرلشکر با دو مأمورمسلح وارد مدرسه می‍شود.

مدیر و ناظم، در حالی‍که به نشانه احترام دولا و راست می‍شوند، نفس ‍زنان خودشان را به سرلشکر می‍رسانند و دست او را می‍بوسند. سرلشکر بدون اعتناء، درحالی که به همت نگاه می‍کند، نیشخند می‍زند.

بعضی از معلم‍ها، اطراف همت را خالی می‍کنند و آهسته از مدرسه خارج می‍شوند. با خروج معلم‍ها، دانش ‍آموزان هم یکی یکی فرار می‍کنند.

لحظه‍ای بعد، همت می ‍ماند و مأمورهایی که او را دوره کرده اند. سرلشکر از خوشحالی قهقه ای می‍زند و می‍گوید : « موش به تله افتاد. زود دستبند بزنید، به افراد بگویید سوار بشوند، راه می‍افتیم. »

همت به هرطرف نگاه می‍کند، یک مأمور می‍بیند. راه فراری نمی‍یابد. یکی از مأمورها، دستهای او را بالا می‍آورد. دیگری به هردو دستش دستبند می‍زند.

همت می‍نشیند و به دور از چشم مأمورها، انگشتش را در حلقومش فرو برده، عق می‍زند. یکی از مأمورها می‍گوید: « چی شده؟ »

دیگری می‍گوید:  « حالش خراب شده. »

سرلشکر می‍گوید: « غلط کرده پدرسوخته. خودش را زده به موش مردگی. گولش را نخورید ... بیندازیدش تو ماشین، زودتر راه بیفتیم. »

همت باز هم عق می‍زند و استفراغ می‍کند. مأمورها خودشان را از اطراف او کنار می‍کشند. سرلشکر درحالی‍که جلوی بینی و دهانش را گرفته، قیافه‍اش را در هم می‍کشد و کنار می‍کشد. با عصبانیت یک لگد به شکم سگ می‍زند و فریاد می‍کشد: « این پدرسوخته را ببریدش دستشویی، دست وصورت کثیفش را بشوید، زودتر راه بیفتیم. تند باشید. »

پیش ‍از آنکه کسی همت را به طرف دستشویی ببرد، او خود به طرف دستشویی راه می‍افتد. وقتی وارد دستشویی می‍شود، در را از پشت قفل می‍کند. دو مأمور مسلح جلوی در به انتظار می‍ایستند.

از داخل دستشویی، صدای شرشر آب و عق ‍زدن همت شنیده می‍شود. مأمورها به حالتی چندش‍آور قیافه هایشان را در هم می‍کشند.

لحظات از پی هم می‍گذرد. صدای عق زدن همت دیگر شنیده نمی‍شود. تنها صدای شرشر آب، سکوت را می‍شکند. سرلشکر در راهرو قدم می‍زند و به ساعتش نگاه می‍کند. او که حسابی کلافه شده، به مأمورها می‍گوید: « رفت دست وصورتش را بشوید یا دوش بگیرد ؟ بروید تو ببینید چه غلطی می‍کند. »

یکی ازمأمورها، دستگیره در را می فشارد، اما در باز نمی‍شود.

ـ در قفل است قربان!

ـ غلط کرده، قفلش کرده. بگو زود بازش کند تا دستشویی را روی سرش خراب نکرده‍ایم.

مأمورها همت را با داد و فریاد تهدید می‍کنند، اما صدایی شنیده نمی‍شود. سرلشکر دستور می‍دهد در را بشکنند. مأمورها هجوم می‍آورند، با مشت و لگد به در می‍کوبند و آن را می‍شکنند. دستشویی خالی است، شیر آب باز است و پنجره دستشویی نیز !

سرلشکر وقتی این صحنه را می‍بیند، مثل دیوانه ها به اطرافیانش حمله می‍کند. مدیر و ناظم که هنوز به جایزه فکر می‍کنند، در زیر مشت و لگد سرلشکر نقش زمین می‍شوند.

 

 (منبع: برداشت از سایت جامع فرهنگی شهید آوینی)

 



موضوعات مرتبط: شهید همت , معلم فراری

تاريخ : ۱۳٩٢/٢/۱٤ | ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

حفظ حرمت معلم مدیون وقار معلم است نه مدیون تکبر معلم .وقار غیر از تکبر است.

پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله در میان قومی که کمتر از از آداب اخلاقی کمتر چیزی می دانستند مبعوث شدند و با آنها دایره وار می نشست که صدر و ذیل جلسات مشخص نمی شد. مع ذلمک وقار پیامبر صلوات الله علیه و آله همه ی آنها را وادار به احترام می کرد.

معلم باید در عین وقار بهترین روابط صمیمانه را با شاگرد داشته باشد.

حرمت و حریم از یک جوهرند.معلم باید برای حفظ حرمت خود، حریم برای خود قائل شود.پس لازم نیست که وقتی معلم می خواهد با شاگردهایش صمیمی باشد برود با آنها فوتبال بازی کند! این را یکرنگی  با شاگرد نمی گویند.

یک رنگی وقتی است که به هنگام دیدن شاگرد با تبسم و خوش رویی احوال پرسی بکند.مشکلاتش رابپرسد و در رفع مشکلاتش بکوشد.بدین طریق در زوایای قلب او نفوذ پیدا می کند.

منبع:جلوه های معلمی استاد(مطهری)ص.55



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٢/٢/۱٤ | ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

به نظر می رسد یک معلم باید اخلاق و رفتار خود را مطابق معیارهای دین و اخلاق سازمان دهی کند تا بتواند سرمشقی مناسب برای شاگردانش باشد.استاد شهید مرتضی مطهری یک معلم نمونه بود .به طوری که اساتید این بزرگوار و حتی شاگردان و یارانش همواره از اخلاق و رفتار اسلامی و زیبای ایشان به نیکی یاد می کنند.

 

 

در ادامه به بخشی از جلوه های معلمی استاد از زبان یکی از شاگردان او می پردازیم:

"وقتی که معلمی درس می گوید آدمی از کیفیت تدریس و حرکات و سکنات او می فهمد.حالا چه طور می فهمد؟چون فطرت ما فطرت انسانی و خدایی است.فطرت خدایی شنونده با آن حالت خدایی گوینده یک سنخیتی دارد که همدیگر را جذب می کنند و تاثیر این خوبی بر اساس معنویاتی است که در این عالم حاکم است.

درس استاد به گونه ای بود که شاگرد وقتی پای درسش می نشست تمامی وجود استاد را می پذیرفت. یکی از بزرگترین رموز آموزشی این است که شاگرد خود معلم را بپذیرد نه زبان و استدلالش را.

اگر استدلال معلم را بپذیرد در واقع معلم،نقش ضبط صوت را دارد.معلم باید به گونه ای عمل کند که شاگرد،خود او را بپذیرد.وجود او را که پذیرفت،تحت تاثیر اخلاق و رفتار معلم و از جمله استدلالش قرار می گیرد.راه رسیدمن به این مرنبه از معلمی هم دو چیز است:

1- تسلط و پختگی علمی

2- تقوا و وارستگی اخلاقی...

در روایت داریم که :

با کسی نشست و برخاست کنید که رویت او شما را به یاد خدا بیندازد و سخنش دانش شما را افزون کند و عملش شما را به آخرت راغب نماید.

استاد مطهری هرگز نسبت به شاگردانش نظر تحقیر آمیز نداشت.یعنی حرف شاگرد را می شنید و به این وسیله به شاگردش اجازه ی عقده گشای می داد.این خصیصه را آقای مطهری در مقام درس داشت.اگر وقت نبود بعد از درس می نشست و گوش می کرد... ".

(منبع:جلوه های معلمی استاد (از زبان شاگردان و یاران او )ص.53.54 .تهران . وزارت اموزش و پرورش.1364 )



موضوعات مرتبط: معلم خوب , شهید مطهری

تاريخ : ۱۳٩٢/٢/۱٤ | ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

تاريخ : ۱۳٩٢/٢/۱۳ | ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

توصیف آدم ها به گویش اصفهانی

(ببخشیندا آ بددون نیادا با لهجه ی مخصوصش بوخونین .اگی نه نخونین بیترس.کاری هرکی نیس. اگی تو جیمش موندی از من میشنوین نخونین شعری به این خوبیا خٍراب میکونین.او توروخدا بددون نیادا)

 

 

جهانی ما چه جهانی عجیب و پر مدلس

یکی کوتاه و یکی گنده و یکی خپلس

یکی تو دارس و بی حرف و نقل و نقشه کشس

یکی تو خالی پر های و هو تر از دهلس

یکی قشنگس و زلفاش به مثلی ابریشمس

یکی به مثلی کدو صافی صافس و کچلس

یکی تو شهری خودش شب تو مسجدا میخوابد

یکی تو هر جا میرد جاش تو بهترین هتلس

یکی پپس و ندونم به کار و شل شلیس

یکی زرنگس و پیش بینی کارس و زبلس

یکی زبونی بدش تند و تلخ و ناجورس

یکی شیرینی شیرینس آ بهتر از عسلس

شنیدم از لبی مش ممدلی که "جمشیدی"

خودش که خیلی خبس شعراشم انیسی دلس.

 

(منبع:شولوغ پولوغ.جمشیدی.شاعر معروف اصفهانی.ص.543  )



موضوعات مرتبط: شعر به گویش شیرین اصفهانی , توصیف آدمها به گویش اصفهانی

تاريخ : ۱۳٩٢/٢/۸ | ٩:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()