نام ها و انواع دیگرفعل ماضی:

 

1.ماضی مستمَر (ملموس):

مستمر به معنای در حال جریان است. نام دیگرملموس هم (ناتمام )است. وقتی فعلی در گذشته در شُرُف اتفاق افتادن یا در حال اتفاق افتادن در زمان گذشته باشد:

 

 روش ساخت: داشت+شناسه+ماضی استمراری(می+بن ماضی+شناسه)

مثال:

داشتم ناهار می خوردم که تلفن زنگ زد.

مؤذن داشت اذان  می گفت که پدرم از سفر آمد.

 

یاد آوری اول

 

1.دقت کنید که شش صورت فعل کمکی (معین) داشت در ابتدای فعل اصلی می آید بعد هم شش صورت فعل ماضی استمراری.

2.به ماضی مستمر (ماضی استمراری مستمر)هم گفته اند.

 

 

2.ماضی ملموس نقلی:

 

این فعل از ماضی نقلی (داشتن) وماضی نقلی فعل اصلی ساخته می شود .این نوع ماضی در آثار متقدمان نیامده و استعمال ان خاص زبان محاوره است.اخیرا از دوره مشروطه به بعد درآثار برخی نویسندگان زبان محاوره ای  کاربرد داشته است:

مثال:

مثل هرروز با یک نفر از دوستانش داشته می رفته که صدای مهیبی می شنود.

 

 

3.ماضی بعید(دور)(مقدم):

روش ساخت: بن ماضی فعل اصلی +بود+شناسه

گفته بودم،گفته بودی ، گفته بود....

 

 

4.ماضی ابعد(دورتر)(بعید کامل):

 

روش ساخت: بن ماضی +ه+ ماضی نقلی( بودن){بن ماضی +ه+ام.ای.است.ایم اید.اند)

خورده بوده اید. گفته بوده ایم...

 

5.ماضی نقلی(کامل):

روش ساخت: بن ماضی +ه+ام.ای.است.ایم .اید .اند

شنیده ام.دیده ای.رفته است.خوانده ایم...

 

یاد آوری مهم دوم

شناسه در ماضی نقلی (م.ی.یم.ید.ند)می باشد و الف ابتدای این شناسه ها در حقیقت مخفف فعل(است) بوده که امروزه در سوم شخص مفرد آن به صورت کامل،باقی مانده ولی در بقیه ی ساختها (الف) باقی مانده است.

 

مثال 1.

برای شکل قدیمی ماضی نقلی در ساخت های دیگر:

 

آن شنیدستی که در اقصای غور        بارسالاری بیفتاد از ستور

شنیده استی= شنیده ای

 

مثال 2.

 

شبی در محفلی با آه وسوزی           شنیدستم که مرد پاره دوزی

شنیده استم=شنیده ام

 

یادآوری سوم

در سوم شخص مفرد ماضی نقلی می توان فعل معین(کمکی ) را حذف کرد.این کار گاهی با وجود قرینه و گاهی بدون قرینه انجام می شود:

به تجربه ثابت شده که انسان تحت تأثیر رفتار و کردار دوست خود قرار می گیرد.

= ثابت شده است

 

 

6.ماضی نقلی مستمر(استمراری کامل):

 

روش ساخت: می+ ماضی نقلی{ بن ماضی +ه+ام.ای.است.ایم .اید .اند}

 

می شنیده ام.می دیده ای...

 

 

به ترکیب(بن ماضی +ه ) صفت مفعولی هم گفته می شود:    شنیده.ریخته.ساخته

 

 

منابع:دستور زبان:انوری و گیوی/پژوهشی تازه در دستور زبان:جعفری/دستور زبان:خطیب رهبر

 



موضوعات مرتبط: انواع دیگر فعل ماضی

تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/٢٩ | ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

 

داستان فرار حضرت عیسی علیه السلام از دست احمق

 

روایت شده که احمقی را نزد حضرت عیسی علیه السلام آوردند تا درمانش کند.فرمود: از درمان احمق عاجزم در حالی که از درمان پیس و کور مادرزاد نه.

(محاضرات راغب.ج1.ص:7)

زمخشری در ربیع الابرار باب جنون و الحمق این مطلب را این گونه آورده که:

عیسی علیه السلام گفت:

کور مادر زاد و پیس را درمان کردم و به درمان احمق پرداختم ولی مرا عاجز کرد.

 

مولانا در تنظیم این حکایت با استفاده از مضمون این روایت و حکایتی که در مقالات شمس آمده ،استفاده کرده است.

 

 

 

و اینک داستان:

 

 

 

عیسی  مریم   به  کوهی   می گریخت        

   شیر گویی خون او می خواست   ریخت

آن یکی  در  پی  دوید  و  گفت :  خیر       

در پی ات کس نیست چه گریزی چو  طیر

با  شتاب  او  آنچنان  می تافت   جفت          

  کز  شتاب   خود   جواب   او    نگفت

یک  دو  میدان  در  پی  عیسی   براند    

   پس  به  جِدّ  جِد  ،  عیسی  را   بخواند

کز پی مرضات حق یک لحظه  بیست           

 که   مرا    اندر    گریزت   مشکلی است

از  که  این  سو  می گریزی ای  کریم    

 نه پی ات شیر و نه خصم و خوف و بیم

گفت   از     احمق     گریزانم    برو           

 می رهانم   خویش    را    بندم     مشو

گفت   آخر    آن   مسیحا   نی   تویی      

 که  شود  کور  و  کر   از   تو  مستوی

گفت  آری  ،  گفت:  آن شه نیستی     

 که     فسون      غیب     را   مأویستی

چون  بخوانی  آن  فسون بر  مرده ای   

 برجهد   چون    شیر    صید  آورده ای

گفت  آری  آن  منم   ،  گفتا :  که   تو        

 نی  ز  گِل  مرغان  کنی  ا ی    خوبرو

گفت  آری  ،  گفت پس ای روح  پاک      

هر  چه  خواهی  می کنی از کیست باک

با چنین برهان که باشد در جهان

که نباشد مر تو را از بندگان

گفت  عیسی که : به  ذات   پاک   حق  

مبدع   تن    خالق    جان    در    سبق

حرمت   ذات    و  صفات   پاک   او           

که   بود    گردون    گریبان   چاک  او

کان  فسون  و  اسم  اعظم  را که  من          

بر  کر  و  بر  کور   خواندم   شد حسن

بر کُه سنگین بخواندم شد شکاف

خرقه را بدرید بر خود تا به ناف

بر  تن  مرده   بخواندم    گشت   حی           

 بر  سر    لا شی    خواندم   گشت  شی

خواندم  آن  را  بر دل  احمق  به   وُد          

صد   هزاران    بار    و   درمانی  نشد

سنگ خارا گشت و زان خو برنگشت

ریگ شد کز وی نروید هیچ کشت

گفت حکمت چیست که  آنجا  اسم  حق          

 سود  کرد  این  جا  نبود  آن   را  سبق

آن همان رنج است و این رنجی ، چرا           

او نشد  این   را   و   آن   را   شد  دوا

گفت   رنج    احمقی    قهر    خداست       

   رنج  و  کوری  نیست قهر ، آن ابتلاست

ابتلا  رنجی  است   کان   رحم   آورد          

احمقی  رنجی   است   کان   زخم  آورد

آن چه داغ اوست مُهر او کرده است

چاره ای بر وی نیارد بُرد دست 

ز احمقان بگریز چون عیسی  گریخت          

صحبت  احمق  بسی  خون ها    که ریخت 

اندک اندک آب را دزدد هوا

دین چنین دزدد هم احمق از شما... 

آن  گریز  عیسی  نی  از   بیم   بود         

 ایمن   است    او    از    پی   تعلیم  بود

زمهریر   ار    پر    کند    آفاق   را          

چه   غم   آن   خورشید   با   اشراق  را

 

منبع:(مثنوی معنوی- دفتر سوم – ابیات 2570 تا 2599 / شرح مثنوی.کریم زمانی .ج:3.ص:651  )                                                                                                   



موضوعات مرتبط: داستان فرار عیسی(ع) از احمق , فرار عیسی از احمق , حماقت درد بی درمان

تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/٢٧ | ۸:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

 

دعوای آجیل ها و گفتگوی آنها با یکدیگر  

 

 

 

زینب(سوم5)

... پسته ها در اعتراض به بادام ها و تخمه ها و بادام هندی ها در کاسه ی عدالت جمع شده بودند.

فندق که قاضی دادگاه بود گفت:"لطفا سکوت را رعایت کنید...

بادام گفت:آقای فندق، ما تقاضا داریم پسته را از گروه آجیل ها اخراج کنید...

 

 

 

 

فهیمه(سوم5)

(داستان از آنجایی شروع می شود که آجیل ها ی مانده عید سال گذشته که برای حضور در شب یلدا و خورده شدن ،با هم رقابت می کردند. با ورود تخمه های سیاه و تازه خریده شده (و ایجاد تفرقه توسط همین تازه وارد ها) بین آجیل ها  اختلاف  شدیدی پیش می آید به طوری که شب یلدا فقط تخمه ها برای میهمانان آورده می شود.)

...کشمش گفت :من از همه قوی ترم زودتر خورده می شم.

...تخمه شور با حاضر جوابی گفت: هی روزگار حالا دیگه کشمش واسه ما دم در آورده!

کشمش: تخمه شور کرمو! فکر کردی کی هستی؟

بادام: من خورده می شم.

نخودچی : تازه به دوران رسیده های گستاخ! من از قدیم الایام جزء آجیل شب عید بوده ام.من خورده می شم!فهمیدید؟

[ و آخر داستان وقتی همه ی آجیل های له و داغان از دور خارج شده اند ]

...پسته: توطئه بود.گول خوردیم.

نخودچی: از قدیم گفته اند "تفرقه بینداز و حکومت کن!

آجیل های پریشان و داغان تمام شب درد کشیدند و فقط به صدای چرق چرق تخمه ها و خنده های مهمانان گوش می دادند.

 

 

 

مائده(سوم 5)

فندق به زبان فرانسوی حرف می زد کسی متوجه ی حرفهای او نمی شد.

پسته و گردو که به خیال خودشان خیلی باهوش بودند فکر کردند فندق در حال ناسزا گویی است.برای همین با زبان ترکی شروع به داد و بیداد کردند و پاسخ فندق را دادند.

کشمش قوسی به کمر داد و به زبان تایوانی گفت:من را هم در بازی شرکت دهید.

...مویز از خواب بیدار شد و با لحن خود که حاکی از دوران قرون وسطایی بود گفت: آه ! خدایان، کمکم کنید.ای یاران چرا بیدار کردید مرا؟...

 

 

 

الناز(سوم5)

پسته به همه ی تخمه ها گوشه و کنایه می زد . او از بس به تخمه کدو گفته بود:" چاق

زشت صاف!" آن بیچاره هم ساکت و گوشه گیر شده بود. اما ناگهان  اتفاق تازه ای

افتاد.آن روز  بادام هندی به جمع آجیل ها اضافه شد...

 

 

 

صبا(سوم10)

...از شانس بد ما کاسه ای را که من درآن نشسته بودم، جلوی پسر بچه ای پر خور

گذاشتند.از همان اول چشمش رابه پسته ها دوخته بود.پسته با ناز گفت : می بینی

 بچه هاچقدر مرا دوست دارند؟

بادام گفت:از بس خنده بر لبت است.کمی هم مثل من سر و سنگین باش.

تخمه گفت: تو دیگه چی میگی بادام؟ همه تو را با ترس و حشت می خورند که نکنه تلخ باشی...

 

 

الناز(سوم5)

...کشمش به پسته گفت: نخودچی رفته دنبال بادام ایرانی! آخه بادام هندی که مزه

نداره.

بادام هندی که از این حرف حسابی عصبانی شده بود گفت:...آخه نمی گویید من در این

کشور غریبم؟...

 

 

زهرا(سوم5)

...صدای خش خش پلاستیک ،بند افکارم را پاره می کند و کمی بعد آجیل ها به درونم سرازیر می شوند.

ساعتی بعد...

 پسته:  من باید وسط کاسه بنشینم چون گران ترم!

تخمه:چه می گویی ارزش همه چیز که به قیمت نیست.خوشمزگی مهم تره. من از همه خوشمزه ترم!

بادام :چه خنده دار! در حضور من دیگه نباید شما حرفی برای گفتن داشته باشید.برو کنار ببینم.

...کشمش پشت چشمی نازک کرد و ....

 

 

مهرو(سوم5)

...روی کرسی، ظرف بلورین پر از آجیل به چشم می خورد.

...تخمه خمیازه ای کشید و گفت: چه سرنوشت تلخی! همه ی ما خورده خواهیم شد.

فندق: این تقدیر ماست که تنها بازیچه ی دندانهای غول آسا باشیم.

بادام: تنها باید دهان مردم را مشغول نگه داریم تا کمتر حرف بزنند هرچند باز هم ...

پسته ی پیر که از خواب پریده بود، فریاد زد: کسی باید باشد تا دهان خودت را مشغول کند.چه قدر پر حرفی!

تخمه به شدت عصبانی شد و...

 

 

 سبا(سوم12)

پسته: آهای  تخمه  آفتابگردان، شرط می بندی کدام گروه بیشترین تلفات را در مهمانی امروز بدهد ؟

آفتابگردان: نه! شرط بندی قمار است...

پسته :شرط می بندی یا نه؟

تخمه آفتاب گردان جوابی نمی دهد.

بادام هندی: دیگر بس کرداهه.باور کرداهه در هندوستان این قدر خشکبار با یکدیگر حرف نمی زننداهه!

تخمه هندوانه[با عصبانیت]:تو ساکت باش بادام هندی که بوی روغن بوداده می دهی.چه طور جرأت می کنی...

فندق[با تمسخر و ریشخند]: از کی تا حالا تخمه هندوانه ها تو آجیل ایرانی جا باز کردند؟!

پسته [با صدای بلند و دهان باز]: آهای فندقی داری کاری می کنی که یک جواب دندان شکن بهت بدهم.

فندق[بی تفاوت و با غرور]: تا حالا که همیشه من دندان شکستم...

 

 

 

 



موضوعات مرتبط: زیبا نوشته ها ی دانش آموزان , دیالوگ , دعوای آجیلی , اطفال دبستان

تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱٩ | ٩:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

 

8-بخش تصویر و جملات عاطفی و امری

حانیه:سوم 5

 

افسوس که اتلاف وقت همچون شیر باز آب باعث انحطاط مرغ جان انسان می شود!

مرغ جانتان را مانند آبی که بی جهت جاری است برای کارهای بیهوده هدر ندهید.

 

 

بخش پاسخ به سوال

10 - ادامه ی عبارت ناتمام زیر را به صورت شوخی یا جدّی و با استفاده از تخیل خود حداقل تا یک خط کامل کنید.

 

 

پاسخ های جدی

وقتی از یک شکارچی پرسیدند چرا از بین این همه آهو که نشانه گرفتی یک تیر به هدف نخورد و همه فرار کردندگفت:..........

 

با دیدن چشمان ملتمسانه ی آهوان به یاد ضامن آهویی افتادم که ضمانت این حیوان

 درمانده را از شکارچی خواستار شد.من هم درمانده ی آن قبله ی هشتم هستم.

(صبا:سوم 5)

 

 

به راستی که امام رضا علیه السلام ضامن آهوان است.من حتی نتوانستم بچّه آهویی

 را هم شکار کنم.   (فاطمه:سوم)

 

 

به گمانم این بار نیز آهوان به ضامنشان پناه برد اند.یا امام رضا!   (مبینا:سوم 10)

 

 

تقدیر چنین است .امروز فرصت زندگی از آن آهوان است. هنوز هم فرصت جبران برای من

 باقی است. امروز نوبت فرار و زندگیشان بود و شاید فردا نوبت قرار و بندگی.

  (عطیه:سوم12)

 

 

تقصیراز من نیست از تفنگ است.وقتی از تفنگ پرسیدند چرا به هدف نزدی ؟گفت:

 تقصیر از گلوله است و زمانی که از گلوله پرسیدند :علت چیست؟گفت: "دیوار کوتاهتر

از من نبود؟" آری،واین گونه است که بعضی ها هیچ گاه اشتباهات خود را نمی پذیرند و

تا آخرین لحظه به دنبال دلیل تراشی اند .دلیل هایی که به سؤال تبدیل می شود و

سؤالاتی که بی جواب می ماند.                   (زهرا: سوم11)

 

 

 

 

(پاسخ های طنز و تخیلی)

وقتی از یک شکارچی پرسیدند چرا از بین این همه آهو که نشانه گرفتی یک تیر به هدف نخورد و همه فرار کردندگفت:......

 

چون می خواستم روش هایی را که پدرم در شکار استفاده می کرد را به تو نشان دهم

که این گونه تیر از زه کمان رها می کرد.اما هر بار تیر به درخت هم نمی خورد.شکارچی

 دوباره تیر دیگری در کمان گذاشت و رها کرد و باز به درخت نخورد.او گفت : پدر بزرگم هم

 این گونه نشان می گرفت. بار دیگر تیری در کمان گذاشت و از قضا تیر بر درخت

نشست. شکارچی با خوشحالی گفت : اما من این گونه که دیدی شکار می کنم!

(مهسا :سوم11)

 

 

 

من می خواستم به آهوان تیر اندازی آموزش دهم .بنابراین ،در ابتدا روش غلط به دست

گرفتن سلاح را و به هدف نزدن تیر را به آنان نشان دادم .آن ها مهارت و زبردستی مرا

ندیدند و فکر کردند از عهده اش برنمی آیم. برای همین فرار کردند!

(مهسا :سوم12)

 

 

چه کنم؟ هربار که یک آهو را نشانه می گیرم قبل از شلیک تیر ، ناگهان عطسه ای

 می کنم و آنان از این صدا فرار می کنند!

(زهرا :سوم10)

 

 

من اصلا آهوان را مورد هدف قرار نداده بودم،بلکه می خواستم با تیرم مولکول های هوا

را بشکافم و برای آن ها اکسیژن خالص تهیه کنم!

(سارا:سوم5)

 

 

ببینید عزیزانم، قصد من شکار آهو نبود .قصد من شکار خرگوشی بود که در بین آهوها

پناه گرفته بود.من اگر می خواستم آهویی شکار کنم که تا به حال این کار را کرده

بودم.مرا دست کم نگیرید!       (مهلا:سوم12)

 

 

از کجا می دانی که من آهو را هدف گرفته ام؟ من مورچه هایی را که روی زمین و درخت

 کنار آهو بودند را هدف گرفته ام!            (مبینا:سوم11)

 

 

چون در تمام مدت تیر اندازی همه ی تیرهایم مشقی بود و فقط صدای آن می آمد!

(مریم:سوم 10)

 

 

 

 

 

 

 

 

 



موضوعات مرتبط: زیبا نوشته ها ی دانش آموزان , اهو و شکارچی(طنزجدی)

تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱۸ | ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

دانش آموز گرامی :

برای زیبا تر نوشتن می توانید به "زیبا نوشته های دانش آموزان" که در فهرست وبلاگ قراردارد مراجعه کنید و با الگو گرفتن از نگارش دوستانتان بهتر بیندیشید و بنویسید.

 

 

برای بهتر نوشتن باید بهتر فکر کرد.از اندیشه های قالبی و تکراری که همیشه در قلک ذهن قرار دارد و مانع نگارش نو و تازه می شود باید به نحو خلاقانه برای نوشتن زیبا بهره برد.

 

هنر آن نیست که از پنج موضوع تازه پنج متن تازه بنویسیم هنر آن است که از یک موضوع تکراری و  به قول بچه ها خسته کننده  بتوانیم پنج متن مختلف بنویسیم. واین کار جز با اندیشه ی باز و خلاق و جسورانه به دست نخواهد آمد. با این بیان، حال دیگر موضوعات: علم بهتر است یا ثروت؟ تابستان خود را چگونه گذراندید؟ می خواهید در آینده چه کاره شوید؟ و... برای یک نویسنده ی متفکر  و علاقه مند جنبه ی تکرار ندارد.

راه درست نوشتن درست فکر کردن است و اندیشه ی درست هم با مطالعه ی کتب خوب و مفید و داشتن لحظات سکوت برای تفکر  ممکن است.

اجازه ندهید اندیشه ی شما  به یک سری واژه های  کلیشه ای  محدود شود.ذهن نیاز به ورزش و تفکر دارد. باید بدانید اگر ذهن را مجبور به نوشتن کنید مطالب خوب و زیبا به شما تحویل نمی دهد.اگر قبلا با علاقه و از روی میل با واژه ها کار کنید و خلاقانه بیندیشید در زمان آزمون هم که بالطبع همه مجبور به نوشتن آن هم با موضوعی خاص هستید نگران نخواهید شد.



موضوعات مرتبط: انشای خوب

تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱٥ | ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

نمونه آزمون انشای پایه 7

با خط زیبا بنویسید

1.درست ونادرست انتخاب شود.

در نوشته می توان از مترادف هم بهره گرفت.

یکی از راههای تقویت انشا مقایسه ی بین پدیده هاست

2.خوب است در نوشته های خود به واژه های ...........فرهنگستان زبان و ادب و .....آن توجه شود.

3.آیا استفاده از زبان محاوره در نوشتار لازم است؟  بله    خیر 

4. انواع نامه را نام ببرید.

5.اگر بخواهید برای مدیر مدرسه ی خود نامه ای  بنویسید که موضوع آن در خواست پرونده باشد از چه عنوانی باید استفاده کنید؟ آن عنوان را بنویسید.

6.جمله های زبانی زیر را به ادبی تبدیل کنید.

آفتاب می تابد.

دانه ها در  زیر خاک است.

آزمون انشا بسیار ساده و آسان بود.

7. درباره ی ضرب المثل : به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید 2 خط بنویسید.

8. یک ضرب المثل به همراه کاربرد آن بنویسید.

9. با کلمات زیر جمله های زیبا و ادبی بسازید.

پارسایی                                                      سکه

10. با استفاده از مراعات نظیر با کلمه ی مزرعه یک  تا دو خط متن زیبا بنویسید.

11. درباره ی یکی از موضوعات انشا یی در 15  خط بنویسید

عیب است بزرگ برکشیدن خود را / وز جمله ی خلق برگزیدن خود را

با استفاده از تخیل درباره سفر زیر دریا

نامه ای دوستانه به والدین خود و تشکر از زحمات آنان

 

زیبا نویسی واستفاده نکردن از غلط گیر و بند نویسی و نشانه گذاری در انشا مورد نظر است.پیروز باشید

 



موضوعات مرتبط: آزمون انشا ی پایه هفتم

تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱٢ | ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

      ارزشیابی درس نگارش و انشا پایه سوم راهنمایی

1-پس از نوشتن انشا توجّه به چه نکته ای لازم است؟

 

2-گزینه مناسب را انتخاب کنید.

بهره گیری از آرایه های ادبی  بر زیبایی متن می افزاید.              ص                غ

موضوع متن انشا نباید نقد گفتار خود یا دیگران باشد.          ص                   غ

3-مصرع زیر را باز گردانی و جایگاه درست اجزای آن را معیّن کنید.

امشب فضای خانه ی دل سبز و دیدنی است

4-در کدام گزینه برای باز گردانی، لازم است جایگاه اجزای سخن تغییر کند؟

الف)نیست گوشی که همی نشنود آوای تو را  

 ب) تو کز محنت دیگران بی غمی 

ج)پسر نوح با بدان بنشست

 5-برای واژه ی زیر یک زنجیره ی معنایی(حداقل 3 واژه) بسازید و سپس در عبارتی به کار برید.

کتاب...........................................................................................................................................................

6-یک بند (2تا3خط) بنویسید که درآن واژه های زیر به کار رفته باشد.

موش،  استعداد، ،خورشید،دام، انضباط

..........................................................................................................................................................................................................

7-با واژه ی (باران) جمله ای زیبا و ادبی بنویسید.........................................................

8-عبارت در هم ریخته ی زیر را با رعایت انسجام به هم پیوند دهید و دوباره بنویسید.

باغبانی را دید / برای تماشای صحرا / که بسیار پیر بود / با این حال سرگرم / بیرون رفت / کاشتن نهال بود/ روزی پادشاهی/

از موضوعات زیر یکی را انتخاب کنید و با رعایت انسجام و نکات نگارشی انشایی در 15خط بنویسید.(حاشیه گذاری شده است.)

1- ویژگی های دوستان واقعی چیست؟ و دوستی با افراد نادان چه پیامد هایی برای ما دارد؟

2-انشایی به صورت مونولوگ بنویسید.

3- علم بال است مرغ جانت را //بر سپهر او برد روانت را

 



موضوعات مرتبط: آزمون انشای سوم

تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱٢ | ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

تا به حال برایتان پیش آمده که سر جلسه ی امتحان و یا زمانی که قرار است به پرسشی پاسخ دهید  ناگهان پاسخ درست از ذهنتان فراموش شود و شما را نگران کند؟

 

خوب است به سخن حضرت امام جعفر بن محمد صادق علیه السلام رجوع کنیم که فرمودند:

 

"هر گاه شیطان چیزی را از خاطرت ببرد دست بر پیشانی خود گذار و بگو:

 

اللهم انی اسالک یا مذکر الخیر و فاعله و الآمر به ان تصلی علی

 محمد و آل محمد و تذکرنی ما اَنسانیه الشیطان الرجیم  "

 

 

ترجمه:

خداوندا ای به یاد آرنده ی خیر و فاعل خیر و آمر به خیر از تو می خواهم که بر محمد و خاندانش درود فرستی و آن چه را که شیطان از خاطر من برده به یادم آوری.

                               

یادمان باشد هر گاه از خداوند درخواستی داریم با تمام وجود و اطمینان و از صمیم دل باشد.

(منبع دعا: مکارم الخلاق .ج2 . ص:195.نوشته ی رضی الدین ابی نصر الحسن بن الفضل الطبرسی از علمای قرن 6 .ترجمه به قلم:سید ابراهیم میر باقری.انتشارات فراهانی)



موضوعات مرتبط: دعای فراموشی

تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/۳ | ٤:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()