زمانی که بنده ی خدا در آسایش و آرامش به سر می برد و به یاد خداست در مواقع خطر و بلا هم خدا با اوست .برای آن که از فتنه ی آخر الزمان در امان بمانیم قطعا به دستگیره و عروه الوثقایی نیاز است که رشته ی اتصال ما را از او جدا نکند.بهترین وسیله ی محکم و قوی ارتباط با قرآن و کلام وحی و توسل به دامان اهل بیت علیهم السلام است.مطالعه ی روزانه و پیوسته ی آیات قرآن و تدبر در آن ،همچنین دعا و مناجات،حصن حصین و سنگر محکمی برای دوری از بلایا و غرق شدن در آفات است.

 به عنوان مثال برای حفظ شدن از بلایای آسمانی (صاعقه)و زمینی(زلزله) قرائت سوره ی شریفه ی زلزال توصیه شده است .خوب است از این لحظه هر شب که به جامه ی خوایب می رویم آن را تلاوت کنیم و ثواب این سوره ی مبارکه را به ارواح انبیا و ائمه ی بزرگوار هدیه کنیم.

 

خواص قرائت سوره ی زلزله

به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقولست که ملال به هم مرسانید از خواندن اذا زلزلت الارض زلزالها. به درستی که هر که در نمازهای نافله این سوره را بخواند هرگز خدا او را به زلزله و به صاعقه و آفتهای عظیم دنیا نمیراند و در وقت جان کندن ملک بزرگواری از جانب پروردگارش بیاید به نزد او و بالای سرش بنشیند و به ملک موت از جانب حق تعالی بگوید به رفق و مدارا سر کن با دوست خدا که خدا به خواندن سوره ی اذا زلزلت بسیار یاد می کرد و آن سوره نیز به ملک موت سفارش کند.پس ملک موت گوید حق تعالی مرا امر کرده است که سخن او را بشنوم و اطاعت او بکنم و تا مرا امر نکند قبض روحش ننمایم .پس ملک موت نزد او باشد تا پرده ای از پیش دیده ی آن مومن برگیرند وجای خود را در بهشت ببیند و بعد از دیدن او را امر نماید که قبض روحم بکن.پس ملک موت در نهایت ملایمت و آسانی قبض روح او را بکند و هفتاد هزار ملک روح او را مشایعت کنند و به زودی به بهشت رسانند.

و به سند معتبر از حضرت امام رضا علیه السلام منقول است که:حضرت رسول صلوات الله علیه وآله فرمود: هرکه چهار مرتبه سوره ی اذا زلزلت بخواند چنان است که تمام قرآن را خوانده است.

 

آیه ی محفوظ ماندن از تخریب خانه :

به سند معتبر از حضرت امام موسی علیه السلام منقول است که: هر که در وقت خواب این آیه را بخواند خانه بر سرش خراب نشود:

 

"ان الله یمسک السموات و الارض ان تزولا ولئن زالتا ان امسکهما من احد من

بعده انه کان حلیما غفورا "                       (سوره ی فاطر:41)

(برای تلفظ صحیح به قرآن مراجعه نمایید)

ترجمه:

محققا خدا آسمانها و زمین را از این که نابود شوند، نگه می داردو اگر رو به زوال نهند گذشته از او هیچ کس آن ها را محفوظ نتواند داشت(وبدانید) که خدا بسیار بردبار و آمرزنده است.

 



موضوعات مرتبط: زلزله , دعای حفظ از زلزله , خواص سوره ی زلزله , برای خانه خراب نشدن

تاريخ : ۱۳٩٢/۱/۳۱ | ۸:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

آیا می دانید اگر حیوانات بیمار شوند چگونه درمان می شوند؟

همان گونه که می دانید مردم در زمان بیماری با مراجعه به طبیب متخصص و آگاه و بیان بیماری خویش به درمان و بهبودی دست می یابند. البته بعضی از مردم به دلیل تجربه ی شخصی در برخی از بیماری های به ظاهر ساده برای خود نسخه هایی می پیچند که گاهی نتیجه ی منفی می دهد.بعضی هم که به نتیجه رسیده اند گمان می کنند می توانند این روش را به دیگران تجویز کنند و آن وقت است که می شنویم کسی به خاطر خوردن فلان طعام کارش به بیمارستان و نهایت گورستان کشید!

شنیدن تجارب دیگران در این باره جالب است ولی عمل به همه ی آن ها دور از عقل  و خرد است.

شنیدم کسی از درد گوش می نالید.البته دلیل آن را وارد شدن چند قطره آب به داخل گوش می دانست. از آن جا که هیچ گونه رغبتی به مراجعه به پزشک نداشت و خود می دانست که مشکلش چیست،تصمیم گرفت با مطالعه ی کتب طبی به درمان خود بپردازد. او در کتابی خوانده بود که اگر چند قطره از آب پیاز را به داخل گوش بچکانند این مشکل حل خواهد شد و به تجربه هم ثابت شده است.او هم به این دستور عمل کرد.

یادم هست بار دیگر که او را دیدم گفت این مطلب صحت داشت و من  از درد گوش خلاص شدم ولی احساس شلوغی در سرم دارم و در ضمن کلمات و صداها را واضح نمی شنوم...

بگذریم! اکنون از آن ماجرا بیست سال می گذرد و او نه تنها از سمعک استفاده می کند بلکه به دلیل سردردهای شدیدعصبی مجبور است  روزانه قرص های آرام بخش اعصاب هم  میل کند و این مسأله تا جایی ادامه یافت که به دلیل خود درمانی و تضعیف قلب ناچار مورد عمل جراحی قلب هم قرار گرفت.

 

به هرحال در آیات الهی هم تأکید شده است که هر چیز را از متخصص آن سؤال کنیم: "فاسألوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون"

مطالعه ی کتاب بسیار مفید است ولی اجرای مواردی از این دست که بیان تجربه ی شخصی است نمی تواند بر همه ی افراد صدق پیدا کند.انسان ها با انواع مزاج  و شرایط و ویژگی های مختلف هستند  و درمان آنان هم نیاز به تخصص  دارد .از این جا نقش مهم طبیبان آگاه و متخصص در درمان انسان آشکار می شود، البته اگر آن طبیب علاوه بر تخصص ،متعهد و متأله (خدایی)هم باشد دم عیسوی او و نظر و صحبت او هم حتی گاهی بدون تجویز دارو تأثیر شفابخشی خواهد داشت.

 

 

درباره ی درمان حیوانات چه می دانید؟

 

حیوان که بیمار می شود به دامپزشک مراجعه نمی کند.نوبت قبلی نمی گیرد و حق ویزیت هم ندارد.برایش هم مهم نیست که کدام دامپزشک بهتر از دیگری است.

ممکن است حیواناتی که تحت پرورش و مراقبت باشند، توسط دامپزشکان معالجه شوند ولی هر جانوری که از تدبیر مردم دور باشد خود راه درمان را به طور غریزی می داند.

 

در کتاب تحفه الغرایب صفحه 9 که مربوط به قرن چهارم است در این باره آمده است:

شیر که بیمار شود،طلب سگی کند. چون بخورد،قی کند.چیزهای سیاه از گلوی او برآید به شود.

گوزن چون بیمار شود،طلب مار افعی کند،چون بخورد ،به شود.

اشتر چون بیمار شود،برگ بلوط بخورد، به شود.

پلنگ چون بیمار شود،موش بخورد، به شود.

بز چون بیمار شود، برگ سپرغم بخورد یا سقمونیا ، به شود.

گوسفند چون بیمار شود،قنبیل بخورد، به شود.

خرگوش چون بیمار شود،برگ نی بخورد، به شود.

کلاغ چون بیمار شود،جو بخورد، به شود.

راسو چون بیمار شود، خایه ی مرغ(تخم مرغ) بخورد، به شود.

کلاغ بزرگ چون بیمار شود، نجاست مردم بخورد ،به شود.

کرکس چون بیمار شود،تیرگی در چشمش کار کند ، زهره ی مرد طلب کند و چشم اند او مالد،چشمش روشن شود.

زغن چون بیمار شود، پر خویش بخورد، به شود.

 

 منبع: تحفه الغرایب:منسوب به محمد بن ایوب الحاسب عالم قرن چهارم؛به تصحیح جلال متنی.چاپ اول.فروردین71.تهران.ممتاز

 

 آدمی چون بیمار شود، ....................................................................

.....................................................................................................

....................................................................................................

....................................................................................................

....................................................................................................

.................................................................................تا شاید به شود!



موضوعات مرتبط: درمان حیوانات , خود درمانی حیوانات

تاريخ : ۱۳٩٢/۱/٢٧ | ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

 

از همه ی دوستان التماس دعا دارم به ویژه آن هایی که نام ها و القاب زیبای حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها را بر قلب شناسنامه های خود با عشق حک کرده اند.



موضوعات مرتبط: شهادت حضرت زهرا (س)

تاريخ : ۱۳٩٢/۱/٢٢ | ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

 به بن ( ریشه )مضارع  افعال زیر توجه کنید.

  1. دادن....................ده
  2. بود......................بو   / باش
  3. فروختن................فروش
  4. گسیختن..............گسل
  5. پختن...................پز
  6. بایستن...............بای
  7. خاستن................خیز
  8. گسستن..............گسل
  9. پیوستن................پیوند
  10. انباشتن................انبار

 



موضوعات مرتبط: بن مضارع افعال استثنایی

تاريخ : ۱۳٩٢/۱/۱٩ | ٥:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

چه کنم تا دوباره علاقه ی حضور در کلاس در من ایجاد شود؟

 

پس از چندین روز تن آسانی و استراحت عیدانه (البته به اضافه ی رشد عیدانه و تکالیف اندک نوروزی و برنامه ریزی برخی از دانش آموزان دور اندیش از روز دهم عید به بعد برای آزمون های بیدار کننده ی(مستمر و یا تکوینی) بعد از آن و سر انجام آزمون نهایی ) باید دانست که این تعطیلی دلچسب روز چهارشنبه هم برای خودش یک تحویل دیگر بود که با دو روز بعدش توانست موجب ادخال سرور در قلوب عموم طلاب علوم مختلف شود؛هر چند بزرگان گفته اند :

                               "فکر شنبه تلخ دارد جمعه ی اطفال را"

باری به هر جهت اگر باد بهاری با وزش خود توانست چشم سوسن و سرو و سمن و چمن و دشت و دمن را باز نماید، خنکای نسیم وزش شنبه هم خواهد توانست چشم نازنین های طالب علم را باز و ناز کند.

بنابراین خوب است کارهایی را انجام دهیم که دوباره شوق و ذوق تحصیل در ما زنده شود؛مثلا به یاد دوستان و همکلاسی های خوبمان بیفتیم که چند ماه در کنار آن ها لحظات مختلفی را سپری کردیم. ساعات پر هیجان آموزشی کلاس و معلمانی که هر کدام  با روش خاص خود سعی در تفهیم بهتر مطالب درسی داشتند؛ ترفندهای دانش آموزی در مواقع خاص کلاس برای تغییر نظر معلمان در برگذاری آزمون ها یا تقدیم و تأخیر آن ،نزدیک شدن به پایان سال تحصیلی در یکی دو ماه آینده و آخرین روزهای خوش مدرسه و خاطرات شیرین آن با همه ی دلواپسی هایش می تواند دوباره نیروی محرکه ی حضور با نشاط در مدسه باشد.

خاطراتی که در تعطیلات نوروزی برای ما به یاد مانده و آن تفکرات خلاقی که ما از خود بروز داده ایم تا مشکلی را به آسانی حل کنیم، حاشیه های سفر و پشت صحنه های آن هم می تواند به عنوان موضوع جالبی برای ساعات کلاس انشا مطرح شود تا برای بقیه تجربه و دانش به همراه داشته باشد.

از همه مهم تر خواندن دعاهای مربوط به دانش افزایی و تلاوت آیات نورانی قرآن و مطالعه ی ارزش علم و دانایی نیز رغبت طالب علم را به یادگیری و تحصیل علم و دانش افزایش خواهد.

هر که روز پنج شنبه سیصد نوبت این آیه را بخواند نزد علما و فضلا عزیز و محترم شده،تحصیل علوم بر وی آسان می شود و همچنین رغبت و علاقه ی او به مطالعه افزایش می یابد:

" مَن کان یریدُ العزّةَ فللهِ العزّةُ جمیعاً "    (سوره مبارکه فاطر / 10)

"هر که طالب عزت است (بداند که) عزت خاص خداست."          

منابع:(جامع الفواید.دارو و درمان معنوی:محسن کاظمی.نشر میم.قم.1382)



موضوعات مرتبط: دعای افزایش رغبت به علم , دعای عزیز شدن نزد علما

تاريخ : ۱۳٩٢/۱/۱٤ | ۸:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()


با سپاس از همه ی دوستان عزیزی که با پیام های خود اظهار محبت نمودند غزل زیر را - که از شاعر شیرین سخن،سعدی شیرازی است-تقدیم می کنم به همه ی آنان :

 

                                                                                   

 

 

نگـــــارا وقت آن آمد که دل با مهـــــــــر پیوندی

که ما را بیش از این طاقت نماندست آرزومندی

...نگفتی بی وفا یارا که از ما نگســــــلی هرگز

مگر در دل چنین بودت که خود با ما نپـــــیوندی

زهی آسایش و رحمت نظر را کش تو منــظوری

زهی بخشایش و دولت پدر را کش تو فرزندی...

مرا زین پیش در خلوت فراغت بود و جمعــیــــت

تو در جمع آمدی ناگاه و مجموعان پراکــــــنـدی

گرت جان در قدم ریزم هنوزت عذر می خواهم

که از من خدمتی ناید چنان لایق که بپسـندی

ترش بنشین و تیزی کن که ما را تلخ ننمایــــد

چه میگویی چنین شیرین که شوری درمن افکندی

شکایت گفتن سعدی مگر بادســـت نزدیکـــــت

که او چون رعد مینالد تو همچون برق می خندی



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٢/۱/۱٠ | ٧:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

من ضرب المثلم!

(این خاطره بر اساس یک واقعیت طرح ریزی شده است)

 

یک روز  شما در اتاق خود نشسته اید.یک کاسه ی آجیل کنار دستتان است و همان طور که لم داده اید و دارید به تماشای سریال های نوروزی وقت گذرانی می کنید.گاهی هم غرولند کنان می گویید قرار بود امسال پیک نوروزی ندهند.حالا هم واقعا ندادند ولی یه چیز بهتر دادند به اسم رشد عیدانه .اصلا حوصله ی هیچ کاری ندارم.بعد هم یک چشم غره به خواهرتان می روید و می گویید نمی دانم کی رفته اونو برداشته این طوری اوراق کرده ؟ حالا بعد عید اگر از ما بخواهند چه جوابی بدهم.خدا کند نخواهند...

مادرتان به شما گوشزد می کند که امروز میهمان داریم بهتر است کمی دور و برت را مرتب کنی و به سر و وضع خودت برسی. ضمنا این قدر این کتاب دفترت را این طرف اون طرف نگذار که این اتفاقات بیفتد.

شما می گویید:حالا رشد عیدانه را می توانم از دختر دایی بگیرم.شما نگران نباشید.راستی مگر چه کسی می خواهد بیاید ؟

مادر می گوید :یکی از فامیل های ما.

شما دوباره می پرسید :آیا سال قبل هم آمده بود؟

___نه.دیر به دیر میاد.

___ پس حتما فامیل دور می شه.

____تقریبا.

___با ما هم نسبتی داره؟

___تو نوه ی عمه ی مادرش میشی.

___اووووه .من که حوصله فامیل دور را ندارم.

___ اما با این که خیلی هم دیر به دیر میاد ولی با هم تلفنی ارتباط داریم.

___من تا حالا ندیدمش؟

___نه. البته وقتی سه سالت بود یه بار اومد .اتفاقا اون روز هم تو خیلی شیطنت می کردی .ولی خب یادت نیست.

زنگ در خانه به صدا در می آید.مادرتان از شما می خواهد تا بروید و در خانه را باز کنید.شما با بی حوصلگی می گویید: لطفا به یک نفر دیگه این دستور را بدهید چون به قسمت حساس این سریال رسیده ام در حالی که آن طور ها هم که خودتان می دانید چنگی به دل نمی زند.

بالاخره خواهر کوچکترتان پشت در می رود و پس از باز کردن در و کمی درنگ برمی گردد. مادر بلافاصله پشت در می رود و با سلام و احوال پرسی مهمان را به طرف اتاق پذیرایی راهنمایی می کند.

خواهرتان به نزد شما می آید و می گوید مامان گفته بیا آشپزخانه کمک بده.

شما می گویید مگه چند نفرند؟

___یک نفره.

___ یک نفر؟! برو به مامان بگو فیلمش که تموم شد میاد.

خواهرتان بلافاصله از پیش شما می رود  و با صدای بلند این خبر را به مادر می دهد.

مادر نزد شما می آید و می گوید اشکالی ندارد، مهمانمان گفتند اذیتش نکنید من میرم ببینمش میخوام ببینم اون کوچولوی سه ساله ی بازی گوش، حالا که شده دوازده ساله چقدر تغییر کرده. حالا زود این پوسته آجیل ها را از دور و برت جمع کن و اتاقت را مرتب کن ...

مادر می رود تا مهمان را بیاورد.

شما با شنیدن این حرف جو گیر می شوید و با خود می گویید بگذار بدونه من همان بچه ی بازیگوش هستم که بودم! بنابراین نه تنها اتاقتان را مرتب  نمی کنید بلکه سراغ آبرنگ و گواش و...

پس از چند دقیقه در اتاقتان باز می شود و....

مهمان با سلام و لبخند وارد می شود. مادر از تعجب دهانش باز مانده خواهر کوچولوی شما با صدای بلند می خندد و دور اتاق می دود.

وقتی شما به مهمان نگاه می کنید تا جواب سلامش را بدهید با کمال ناباوری و حیرتی بیش از آن چه مادر دارد در جایتان میخ کوب می شوید.احساس می کنید ازگوشهایتان  مانند اسفند دود می آید.همه چیز دور و برتان به رنگ قرمز و نارنجی تند است .تعجب مهمان هم کمتر از شما نیست او در حالی که مات و مبهوت به شما نگاه می کند می گوید:شما ...!

آخر آن کسی که مقابل شما ایستاده بود همان ....



موضوعات مرتبط:
ادامه مطلب

تاريخ : ۱۳٩٢/۱/٩ | ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

میخیم بییم خوندون اگی مزاحم نیسیم...

 

 

مهمونی رفتن خوبس که آدما رو بعدی چند قرن با هم آشنا کند!

خیلی جالبس که یه روز زنگی تیلیفون به صدا در میاد گوشی رو ورمی داری می بینی یکی پشتی خط خیلی تحویلد گرفتس.تو نیمیشناسیش.

بش میگوی:ببخشین آ شوما؟بجا نیمیارمدون.

میگد:ای ناقلایه حالا دیگه منو نیمیشناسی ب...له دیگه .نبایدم بشناسی.

دوباره تو به مخد فشار میاری و انواع صداوای مثی همو تو ذهند مرور می کنی و بازم آبرو داری می کنی ومی گوی بله دیگه باید ببخشین .پیریه و هزار جور دردمندی...خب حالا شوما؟

دوباره بد میگد باشد حالا خوددونو میزنین به اون راوا که یه وخ نیم خوندون ؟نترسین فقط میخاسم احوالدونو بپرسم گفتم سالی نویه ...

دیگه کلافه میشی و الکی بش می گوی خب بله حق با شوماس ولی ما گناهی نداریم .آخه دور جونی شوما از هرکی سراغدونو می گرفتیم فقط می گفتن سلام رسودند!خدابیامرزدشون!

یه دفه می بینی که یارو می فهمه زیادی خسته ات کرده و تو هم ناراحت شدی.تازه می گد ببخشید منزل آقا مرتضی سفیدابیان؟ شومام می گوین اشتبا گرفتین...

 

 

حالا این که چیزی نیس .یه وخ می بینی زنگی خوندونو می زنن.این چیزا چی چیس اومدس ؟ آیفون تصویریا را میگم .اینام که فایده ندارد که.

یارو به جا اینکه پشتی در وایسد صورتشا بیبینی پشتشا به در می کند و وایمیسد .آخرشم همون همسایه روبرویه به درد میخورد که بد بوگد کیس!

یا اینکه یارو یه چیزی میگیرد جلو صورتش و مسابقه ی محله میذارد...

 

 

خلاصه ماس تو کاسه.داشتم می گفتم .خش خش میری پشتی در و می گوی کیس؟جوابدو نیمیدد که چی چید کنه؟ سو...پرایز.خب حالا همون حیرون و یوهوی خوشحال شدندو بیبیند .بعدشم تا آخر هی بوگند و بخندن! و ازینجور مسقره بازیا..

درو که وامیکنی.یوهو یکی پخی می کند تو دلت و زهره ترک می شی . مییی که یه چیزی بش بوگوی می بینی که دارد از خجالد تو زیمین فورو می رد و میگد ببخشین .خاک تو گورم!مثی اینکه اشتبای اومدم...!منزلی آق غضنفر صابون پزا میخاسم...

 



موضوعات مرتبط: دید وبازدیدهای قرن

تاريخ : ۱۳٩٢/۱/٧ | ٦:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

درک لحظه

فریب صفحه ی تقویم را به هیچ انگار

حساب روز و شب و ماه و سال را بگذار

حساب "لحظه"نگه دار

که چون فراری پا در گریز

می گذرد

چگونه "می گذرد"ها

"گذشت"شد ناگاه

چه اتفاقی باید بیفتد ای همراه

که این حباب بر احوال خود شود آگاه

که لحظه ای دگر "این نیز"

نیز می گذرد.  (فریدون مشیری)



موضوعات مرتبط: درک لحظه

تاريخ : ۱۳٩٢/۱/٧ | ٥:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()