موضوعات مرتبط: تصاویر متحرک طبیعت

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/۳٠ | ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

وقتی که فصلی از طبیعت ورق می خوره و تحولی در صفحه ی هستی صورت می گیره خیلی خوبه که توجه و نگرشمون به جهان و پدیده های آن با تدبر بیشتر باشه و  در برابر پروردگار و خالق زیبایی ها  سر به سجده فرو آوریم و از او بخواهیم تا در فصل زندگی ما نیز تحولی معنوی و الهی ایجاد کند :

خدایا خالقا پروردگارا !

همه ی چهار فصل زندگی ما را بهاری کن .

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر اللیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال.

                           



موضوعات مرتبط: مناجات , یا مقلب القلوب

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/٢٧ | ٩:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

                                             پاسخ مسابقه

                     

پاسخ به سوالات دستوری

البته بعضی ها به بخشی از سوال تا حدودی جواب دادند. ولی کامل نبود

 

1 - دو ضمیر متقابل مثال بزنید.

 

ضمیر کلمه ای است که جانشین اسم می شود و شامل انواع زیر است:

 

1 - ضمیر شخصی جدا (من.تو.او.ما.شما.آنان...)

 

2 - ضمیر شخصی پیوسته  (  ِ م .  ِت  . ِش . مان. تان . شان)

 

3 - ضمیر مشترک (خود .)

 

4 - ضمیر متقابل ( یکدیگر .همدیگر . هم)

5 - ضمیر مبهم ( یک(ی)  .کس (ی)  . فلان (ی) . هر . چند .همه. بعضی .برخی .دیگر

(ی). چیز (ی) .

 

6 - ضمیر پرسشی ( که . چه . کدام .چند)

 

7-  ضمیر اشاره ( این  . آن )

و...

 

 

 2-  کدام یک از واژه های زیر وند دارد؟ کدام  مشتق است؟

 

       خدایـا  . ( خدای+ ا) الف ندا که آخر کلمه می آید به عنوان وند اشتقاقی نیست

و به جای وند به آن واژه بست می گویند. واژه بست یکی از انواع کلمه به شمار می

رود که کاربرد مستقل ندارد و مانند وندها به کلمه ی قبل یا بعد خود می چسبد ولی

به خلاف وند ها جزو ساخت این کلمه محسوب نمی شود. اگر به کلمه ی قبل از خود

بچسبد "پی بست " واگر به بعد از خود بچسبد " پیش بست " نامیده می شود.

 

نازنـین .  درباره ی ساختمان این واژه دو نظر آمده است:

الف:   (ناز +ن میانوند+ین نسبت ) = مشتق

ب:   (ناز+ ِنین یعنی پسوند anin)  =  مشتق

سیـمین ( سیم +ین نسبت) = مشتق

 سعیده .  (سعید+ه) نشانه های تأنیث که از عربی وارد فارسی شده است را جزو

وند های تصریفی به حساب می آوریم .بنابراین کلماتی چون:

فاطمه.سعیده.حمیده.نادره و... ساده اند.که نباید این وند را با وند (ه نسبت ساز )

اشتباه گرفت.

( منابع:دستور زبان فارسی :دکتر خطیب رهبر/ساخت اشتقاقی واژه در فارسی امروز :دکترکلباسی و...)

 

 

 



موضوعات مرتبط: انواع ضمیر , ضمیر متقابل , سعیده و خدایا ساده یا مشتق , واژه بست

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/٢٦ | ٩:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

                                  

    1-در بازی نرد هر بار بین افراد شرکت کننده بر سر چیزی به شرط برنده شدن طرف مقابل شرط می بسته اند. اگر کسی هر بار از بخت بدش  ببازد در مرحله ی بعد که آخرین دور این بازی است و  طی آن بازنده دیگر چیزی برای شرط بستن ندارد، بر سر جان یا یکی از اعضای بدن خود شرط می بندد که معمولا انگشت یا دست بوده است که در اصطلاح ادبی به آن دستخون می گویند و شعرا هم از این واژه  در شعر استفاده کرده اند. خاقانی می گوید:

"در قمره ی زمانه فتادی به دستـــــــخون

وامال کعبتین که حریفی است خوش دغا"

 

      2- قدما بر این باور بوده اند که هر کس را سگ یا گرگ گاز بگیرد، آن فرد از دیدن آب وحشت می کند. خاقانی می گوید:

" دل رمیده کی تواند ساخت با ساز وجود؟

سگ گزیده کـــــــی تواند دید در آب  روان؟"

 

3- می گویند وقتی شتر مرگش فر برسد در اطراف چاهی می رود و خودش را در آن می افکند! ولی فیل آن قدر سرش را به سنگ یا دیوار می زند تا بمیرد !  و قو می رود در گوشه ای که تنها باشد !  مورچه هم بالدار می شود و...!

 

منبع ما از متون مختف ادبی است؛البته بعضی از این گفته ها با آن که در ادبیات سابقه دارد و در اشعار و متون هم بدان اشاره شده است ممکن است در حد یک باور  باشد که پیشینیان بر آن بوده اند هر چند بعضی دیگر هم بتواند سر نخی باشد برای دست یابی به یک حقیقت.مثلا گفته شده که زمرد سنگ سبز و شفافی است که اگر افعی آن را ببیند کور می شود .در این باره اشعار و تخیلات شاعرانه فراوان است.اما ابو ریحان بیرونی که دانشمند و محقق بزرگی بوده است و تا آخرین لحظه ی حیات می پرسید و تحقیق می کرد، می آورد (قریب به این مضامین)من وقتی این  نکته را شنیدم به تحقیق پرداختم و چند بار از نزدیک این فرایند را انجام دادم ولی افعی همچنان بینا بود و کور نشد که نشد!     والله اعلم

 

 

 



موضوعات مرتبط: دستخون , افعی و زمرد

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/٢٦ | ۸:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

آیا می دانید ؟

1- یکی از القاب حضرت علی (علیه السّلام) امیر النحل است.

ملکه ی زنبوران سرخ که همه کافر بودند به نزد امیر مؤمنان رفت و به دست ایشان مسلمان شد.به همین سبب ایشان را امیر نحل لقب داده اند .خاقانی شاعر می گوید:

"پس به کوفـــه مشــهد پــاک امیــر نحـــــــل را      

همچو جیش نحل جوش انسی و جنی دیده اند"

 

2- جرجیس یکی از پیامبران الهی بود که کافران ایشان را چهار بار کشتند و هر بار به امر خداوند حیات دوباره یافت.

 

3- نام مرده ای که حضرت مسیح علیه السلام او را به امر الهی زنده کردند، عازر  بود.

 

4- نام  بازرگانی که یوسف علیه السلام را خرید و با خود به مصر برد و به عزیز مصر فروخت "مالک دعر" بود.

 

5- گفته اند نام پرنده ای که حضرت عیسی علیه السلام از گل ساختند و به اذن الهی در او دمیدند و به او  جان دادند "خفاش" بود.

 

6- کسی که اذان ظهر عاشورا  را سر داد "ابو ثمامه ی صیداوی "نام داشت.

 

7-"حام" و "سام" نام دو پسر نوح  است که به ترتیب سیاه و سفید بودند.

 

8- حضرت داوود علیه السلام به داشتن صدای بسیار زیبا و خوش معروفند.

 

9-نام  آن راهب مسیحی که نبوت حضرت محمد صلوات الله علیه و آله را -هنگامی که 12ساله بودند- پیش بینی کرد، بحیرا(bohayra) بود.

 

                                                                              منبع : متون مختلف ادبی

 

 



موضوعات مرتبط: مسلمان شدن زنبور به دست امام علی (ع) , جرجیس پیامبر(ع) , اذان ظهر عاشورا , پسران نوح (ع)

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/٢٦ | ٧:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

آیا می دانید؟

                             

  1. سها (soha) نام ستاره ای کم نور است که در ادبیات نماد کوچکی و کم نوری  است.
  2. شعری(shara ) درخشان ترین ستاره  است که از یمن طلوع می کند و به آن شباهنگ  هم می گویند.
  3. زرنگ (zaravg) نام درختی است کوهی که چوب آن بسیار محکم است.آتش آن برای سوزاندن با دوام است که گفته اند آتش آن 40شبانه روز بماند!
  4. محصّل به کسی می گفته اند که مأمور گرفتن خراج و مالیات از مردم بوده است.امروزه به دانش آموز می گویند.
  5. به اسب سفید خنگ ، به اسب سیاه ادهم ،  به اسب سیاه و سفید ابلق، و به اسب سیاه و سفیدی مه سفیدی اش غالب باشد اشهب می گویند.

                                                                               منبع : متون مختلف ادبی

 

 



موضوعات مرتبط: سها وشعری , نام های اسب , خنگ , زرنگ

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/٢٦ | ٧:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

داستان شیرین و فرهاد (1)                                           

خسرو و شیرین یکی از زیباترین داستانهای حکیم ادب فارسی نظامی گنجه ای است.                                                                        

در ادامه به بخشی از این داستان (آشنایی فرهاد با شیرین و نگرانی خسرو)اشاره می کنیم:

بر طبق روایت نظامی آغاز آشنایی فرهاد با شیرین از این قرار است:

"خورش همیشگی شیرین شیر بود اما چون پیرامون قرارگاه او همه خرزهره می رویید،چوپانان گله ها را به جاهای دور می بردند و شیر آوردن بر خدمتگاران او دشوار شده بود.شیرین پیوسته در اندیشه ی این کار بود تا این که شاپور،نقاش و خدمتگار مخصوص خسرو با او گفت برای حل این مشکل،مهندسی فرزانه و استاد بنام فرهاد را می شناسد که در چین هر دو شاگرد یک استاد بوده اند و فرهاد چنان است که:

به پیشه دست بوسندش همه روم                به تیشه سنگ خارا را کند موم

شیرین از این خبر شاد می شود و روز دیگر شاپور فرهاد را به سراپرده و قصر شیرین می برد.

شیرین از فرهاد خواست اگر بتواند از جایگاه گوسفندان تا قصر او یک دو فرسنگ در درون سنگهای سخت جویی بتراشد که چوپانان ازآن جوی شیر به کاخ جاری کنند،مشکل او آسان شده است.

سخنان شیرین و دلنواز شیرین،فرهاد را عاشق و شیفته ی او کرد:

ز شیرین گفتن و گفتار شیرین                شده هوش از سر فرهاد مسکین

سخنها را شنیدن می توانست              ولیکن فهم کردن می ندانست

زبانش کرد پاسخ را فرامشت                  نهاد از عاجزی بر دیده انگشت

وقتی فرهاد از اندیشه ی شیرین آگاه شد به چابکی به کار پرداخت.عشق نیز نیروی آن مرد توانا را افزون کرده بود.در مدتی کوتاه سنگها را در هم شکافت و جویی چنان که شیرین خواسته بود پدید آورد.

شیرین که از تلاش شگفت انگیز فرهاد آگاه شده بود خود از قصر بیرون آمد تا به دیدن حاصل کار آید.بر دست و هنر او آفرینها گفت و آن گاه گوهر های گوشوار خویش را بگشود و با پوزش فراوان به فرهاد بخشید.فرهاد آن گنج با ارزش را گرفت و نثار قد شیرین کرد.

از آن پس شب و روز فرهاد از سوز عشق و دوری با غم و زاری می گذشت تا یکی از نزدیکان درگاه به خسرو خبر داد که عشق فرهاد به شیرین ،داستانی و زبانزد مردم شده و به همین دلییل فرهاد را صحرا را گرفته و پریشان و سرگردان شده است:

دلم گوید به شیرین دردمندست  

بدین آوازه آوازش بلندست

هراسی نز جوان دارد نه از پیر

نه از شمشیر می ترسد نه از تیر...

کند هر هفته بر قصرش سلامی

شود راضی چو بنیوشد پیامی

خسرو از یک سو خوشحال بود که معشوق او (شیرین) چنین دوست داشتنی و دلخواه است که حسنش همه را مجذوب می گرداند و از طرف دیگر از این که رقیب دیگری برای خود پیدا کرده رشک و غیرت بر او غلبه کرد و ناراحت شد.

خسرو با نزدیکان خود جلسه ای محرمانه گرفت و به مشورت پرداخت که با این رقیب چه کند؟ اگر او را به حال خود گذارد که هر چه می خواهد بکند کار خسرو تباه می شود و اگر خون او را بریزد بی گناهی را کشته است.

بنابر این تصمیم گرفت تا او را با نقشه ای از میان بردارد...."



موضوعات مرتبط: فرهاد , شیرین , خسرو , حکیم نظامی

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/٢٢ | ۸:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

        

 

شب یلدا ،لغت سریانی به معنای میلاد عربی ، و چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق می کرده اند از این رو بدین نام نامیده اند.باید توجه داشت که جشن میلاد مسیح (نوئل) که در 25دسامبر تثبیت شده،طبق تحقیق محققان در اصل،جشن ظهور میترا(مهر) بوده که مسیحیان در قرن چهارم میلادی آن را روز تولد عیسی علیه السلام قرار دادند.

یلدا اول زمستان و شب آخر پاییز است که دراز ترین شب های سال است و در آن شب یا نزدیک بدان،آفتاب به برج جدی تحویل می کند و قدما آن را سخت شوم و نامبارک می انگاشتند.در بیشتر نقاط ایران در این شب مراسمی برپا می شود.

شعرا زلف یار و همچنین روز هجران را از سیاهی و درازی بدان تشبیه می کنند:

برآی ای صبح مشتاقان اگر هنگام روز آمد

که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم   (سعدی)

 

در سالی اگر شبی است یلدا

در یک مه آن صنم دو یلداست       (رضاقلیخان)

 

قندیل فروزی به شب قدر به مسجد

مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا     (ناصر خسرو)

                                                                   (منبع:لغت نامه دهخدا به نقل از برهان انندراج)

این شب،شب چله هم نام گذاری شده است حضور بزرگترها و افراد کهنسال و پیران  به نماد کهنسالی خورشید نیز در خور توجه است .

"در 6ماهه ی آغاز تابستان تا آغاز زمستان در هر شبانه روز خورشید اندکی پایین تر از محل پیشین خود در افق طلوع می کندتا در نهایت در آغاز زمستان به پایین ترین حد جنوبی خود با فاصله ی 22/5  درجه از شرق یا نقطه ی اعتدالین برسد. از این روز به بعد مسیر جابجایی طلوع خورشید معکوس شده و مجددا به سوی بالا و نقطه ی انقلاب تابستانی باز می گردد.

آغاز باز گردیدن خورشید به سوی شمال شرقی و افزایش طول روز، دراندیشه و باور مردم ایران باستان به عنوان زمان زایش یا تولد دیگر باره ی خورشید دانسته شده است."     (نشانی پایگاه:پژوهش های ایرانی؛مقاله ی رضا مرادی غیاث آبادی :شب چله:84/9/15)

تنقلات و خوردن میوه های قرمزی چون:هندوانه، انار و یا سنجد  به سرخی خورشید است و بیداری در آن شب ، که تاریکترین شب است،به نشانه ی انتظار برای دیدار خورشید تازه متولد شده است.

اولین روز زمستان را "خرم روز" نام نهادند و نخستین ماه زمستان را "دی" به معنای "دادار" و پروردگار ثبت کردند تا آغاز روزی خرم و خدایی باشد.

بیداری در شب و به یاد خدا بودن و شرح نعمت های خداداده از زبان بزرگترهای مجلس برای کوچکترها و خواندن اشعار پر معنا و مفهومی از ادیبان و سخنوران نامی ادب فارسی به ویژه حافظ و نظامی و سعدی و مولوی و بیان داستان های اخلاقی و حماسی شاهنامه ی فردوسی به لطف و ماندگاری خاطرات شیرین شبانه  می افزاید.

 اما درصورتی که جمع شدن افراد  و بیداری،موجب غفلت و گناه و سرزنش دیگران و دل آزردگی و زنده کردن خاطرات تلخ گذشته باشد و یا محفلی برای پایه ریزی کینه و غیبت در مورد برادران و یاران دینی شود و یا آن که کسی نتواند تا صبح بیدار باشد و نماز صبحش قضا شود،چه بهتر که زودتر از شب های دیگر به رختخواب رود و جامه بر سر کشد و هیچ نگوید و نشنود که دست کم وقتی وارد روز جدید می شود سبک بال و بی گناه باشد.

شب یلدا چنان باش که خرابت نکنند

غافل از واقعه ی کرب و بلایت نکنند

ای که دم می زنی از عشق حسین بن علی

آن چنان باش که ارباب جوابت نکند.                                          با آرزوی بهروزی -وینا



موضوعات مرتبط: شب یلدا چه خبره؟

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/۱٧ | ٥:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

کدام  را بنویسیم: توفان یا طوفان؟

 

  بعضی به گمان این که کلمه ی طوفان اصلا فارسی است آن را به صورت توفان می نویسند و حتی بعضی از فضلا توصیه کرده اند که صورت اخیر به کار رود.اما اصل این دو کلمه و معنای آنها یکی نیست.

طوفان کلمه ی عربی (ظاهرا از اصل یونانی ) و به معنای "باد و باران بسیار شدید" است ولی واژه ی توفان صفت است و به معنای "غران .دمان" است و ربطی به" باد و باران بسیار شدید" ندارد. این واژه صفت فاعلی از مصدر توفیدن به معنای "فریاد بلند کشیدن" یا " غریدن و خروشیدن" است:

ز آواز گـــردان بتــوفیــــــد کــــوه

زمین شد ز نعل ستوران ستوه            (فردوسی)

 

واژه ی توفنده به معنای "غرنده و خروشنده " نیز از همین فعل مشتق شده است.

                   (منبع:غلط ننویسیم:نجفی. تهران.مرکز نشر دانشگاهی.1378.ص:261)

 

 طــــوفـــان

نتیجه طوفان               نتیجه طوفان 

 تـــــوفـــــان

توفیدن شیر   توفیدن شیر   

                                

 

                 



موضوعات مرتبط: توفان یا طوفان؟کدام؟

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/۱٦ | ۳:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()



موضوعات مرتبط: انواع بسم الله

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/۱٥ | ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

       سید اشرف الدین گیلانی (شاعر مردم)                      

 سال 1287(یا 1288) درقزوین به دنیا آمد. در کودکی (6ماهگی)پدرش را از دست داد. ارث پدرش را غصب کردند و وی در فقر و نداری زیست.در تبریز و در 22سالگی صرف و نحو منطق نجوم و جغرافیا را به خوبی فراگرفت.با عزیمت به گیلان و آغاز فعالیت های مطبوعاتی و در پی صدور فرمان مشروطیت به "گیلانی" مشهور شد.روزنامه ی فکاهی و ادبی نسیم شمال را دررشت تا قبل از انحلال و به توپ بستن مجلس منتشر می کرد.تأثیر سخنان نظم و موزون او در دل مردم تا جایی بود که دولت های وقت او را به جنون متهم و روانه ی تیمارستان کردند.

اشعار او 20000بیت است که در مجموعه ای بنام "نسیم شمال" در 2جلد چاپ شد.اشعار او به زبان مردم کوچه و بازار نزدیک و فاقد انسجام ادبی لازم است و و از لحاظ فنی و جوهره ی شعر چندان ارزشی ندارد.

سادگی و صمیمیت زبانی تا حد محاوره و خودمانی از ویژگی های شعر اوست.

آزادگی و آزاد اندیشی  و صداقت درون مایه ی اشعار این شاعر مردمی است.برخی از مضامین اشعار او برگرفته از روزنامه ی "ملا نصرالدین "بود که در آذربایجان به ترکی منتشر می شد. اما چون این اقتباس و تضمین از سوی او درشعرهایش ذکر نشد بعضی شعرش را منتحل نامیدند.

تخلص های گوناگونی داشته است: هوپ هوپ.خرابعلی میرزا.اشرف.نسیم شمال.دخو.فقیره و...

آثار دیگرش:داستان عاشقانه ی عزیز و غزال است که نامه ای از عزیز نامی به غزال است در نهایت لطف و شیرینی و اخلاق گرایی . در این منظومه تمام حروف الفبا را در اول هر بیت آورده است . همچنین جزوه ی اشعاری بنام "گلزار ادب" و "باغ بهشت" .

سید پس از سالها مشقت و تحمل سختی در سال1313در تهران درگذشت ولی کسی برای این شاعر وطن دوست وانقلابی مجلس ختمی بر پا نکرد و آرامگاهش نیز ناشناخته ماند. روحش شاد!

 

                                          

نمونه ای از اشعار:

(قیمه با غین نیست)

"شبی دختری گفت با مادرش

زمانی که می خفت در بسترش

که ای مادر مهربان ادیب

نویسنده ی نکته دان عجیب

به وقت نوشتن بدون خلاف

بگو قیمه با غین بود یا که قاف

بخندید مادر ز گفتار او

خوشش آمد از حرف و اطوار او

پس از خنده فرمود ای نور عین

بدان قیمه نه قاف باشد نه غین

ز قاف و ز غین قیمه ناخورده کس

فقط روغن  و  گوشت بایست بس

همان غین و قاف از خیالات توست

نه نه قیمه از گوشت گردد درست

من این شعر شیرین همچون عسل

نوشتم به عنوان ضرب المثل ..."

 

 

                                              



موضوعات مرتبط: نسیم شمال , قیمه

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/۱٥ | ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

   " خدایا ما را از دام هوا رهایی بخش"

می دانیم که هوای آلوده برای ریه ها و دستگاه گوارش بسیار زیان بخش است.به سفارش پزشکان برای حفظ ایمنی بدن باید از هوای آلوده پرهیز نمود.از نشانه های بیماری از آلودگی هوا حساسیت به گرد و غبار و عطسه گلو درد تنگی نفس سردرد حالت تهوع و سر گیجه ریزش آب از چشم یا بینی است.اگربرای پاک کردن آب چشم از دستمال استفاده می شود نباید از همان دستمال برای بینی هم استفاده شود.بلکه باید از هم مجزا باشد . بعضی ها خیلی صرفه جو هستند یک دستمال را تا آخر هفته این دست و آن دست می کنند!

با عرض پوزش بعضی ها هم با نگاه به محیط اطراف از طبیعت درس می گیرند و راه آسانتری برای این کار پیدا می کنند!

                                                            

                                       

 و بعضی دیگر هم با پیشرفت علم همگام می شوند!

                                                                                                 

اکنون که توصیه دانایان و طبیبان به در خانه ماندن و استنشاق آب نمک و شستن دست و صورت با آب و صابون و خوردن موادی است که سیستم دفاعی بدن را بالا می برد.

 

                       الله جمیل و یحب الجمال

غرض از بیان این مقدمه آنست که توجه به نکته بسیار مهم تر جلب شود.روح و روان انسان هم از جهان پاک و برین به این جهان آمده است تا در پرتو اعمال نیک و شایسته به تعالی حقیقی و عالم قدس نزدیک شود.آنچه هوای پاک درون را آلوده و ناپاک می سازد،گناه است.هر عملی که در آن نافرمانی از دستور پروردگار عالمیان باشد گناه نام داردو باعث تیرگی دل می گردد.

دل آدمی تنفس در هوای آلوده ی گناه و معصیت را بر نمی تابد.توصیه ی انبیا و ائمه و بزرگان دین ،پرهیز از هر گونه گناه و نافرمانی ،اگرچه اندک، است.اگر آسمان دل انسان از گناه پاک شود،شقایق عشق خدایی در آن پرورش می یابد به گونه ای که دیگر جز زیبایی و خوبی چیزی نمی بیند .هر جا چنین انسان پاک و بی گناهی قدم بگذارد هم پاک و با صفاست.دیگران از هم نشینی با او احساس سبکی و آرامش درون می کنند.

آری؛انسان پاک و بی آلایش درونی پاک و سالم دارد و هوای پاک تنفس می کند.

 

پروردگارا به من توانایی شناخت و معرفت ارزانی فرما

راه های تنفس پاک:

1-مناجات با خدا در هر حال

2-توجه به چگونگی رفتار  و گفتار و پندار خود و تلاش در بر داشتن موانع و و رفع آنها.

3-استغفار و توبه از گناهان گذشته و جبران آن.

 

           شقایق



موضوعات مرتبط: هوای پاک , هوای نفس

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/۱٤ | ٦:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

خوش بود گر محک ...

معمولا یافتن مصرعهایی که معروف شده و جنبه ی امثال و حکم پیدا کرده در دیوان شاعر آن کارآسانی نیست .اگر هم گوینده را نشناسیم کار سخت  می شود و اگر از مصرع های میانی شعر باشد که سخت تر.

اگر به چنین مواردی بر خوردیم و رایانه به ما یاری نرساند (که معمولا مصرع را به صورت یک بیت کامل می کند و یا شاعر را می گوید و یا هیچ کدام)یکی  از راههای تحقیق و رسیدن به جواب مراجعه به کتاب معروف امثال و حکم مرحوم علامه دهخدا رحمه الله علیه است که تک مصرع را با ذکر نام گوینده آورده است .پس از آن به راحتی با مراجعه به دیوان شاعر آن می توان بیت را پیدا کرد.

پیدا کردن شعر شاعر بر اساس قافیه و ردیف و معمولا بر اساس حروف الفباست:

 

نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد

ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی

شامگاهش نگران باش که سر خوش باشد

خوش بود گر محک تجربه آید به میان

تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

خط ساقی گر از این گونه زند نقش برآب

ای بسا رخ که به خونابه منقش باشد

ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست

عاشقی شیوه ی رندان بلا کش باشد

غم دنیی دنی چند خوری باده بخور

حیف باشد دل دانا که مشوش باشد

دلق و سجاده ی حافظ ببرد باده فروش

که شرابش ز کف ساقی مهوش باشد

 

سوالبا توجه به معرفی منبع برای یافتن ابیات یا مصاریعی که ی جنبه ی مثل دارد فکر کنم بتوانید مصرع زیر را کامل کنید و شاعر ش را مشخص کنید.

هر چیز که در جستن آنی آنی            ..........................



موضوعات مرتبط: شعر حافظ خوش بود گر محک تجربه , نقد صوفی نه همه

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/۱٢ | ٦:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

کنون رزم ویروس و رستم شنو

دگرها شنیدستی این هم شنو

که اسفندیارش یکی دیسک داد

بگفتا به رستم که ای نیکزاد

در این دیسک باشد یکی فایل ناب

که بگرفتم از سایت افراسیاب

برو حال می کن بدین دیسک هان

که هم نون و هم آب باشد درآن

تهمتن روان شد سوی خانه اش

شتابان به دیدار رایانه اش

چو آمد بنزد مینی تاورش

بزد ضربه بر دکمه ی پاورش

دگر صبر و آرام و طاقت نداشت

مرآن دیسک را در درایوش گذاشت

درآن دیسک دیدش یکی فایل بود

بزد اینتر آنجا و اجرا نمود...

به ناگه چنان سیستمش هنگ کرد

که رستم درآن ماند مبهوت ومنگ...

تهمتن کلافه شد و داد زد

زبخت بد خویش فریاد زد

چو تهمینه فریاد رستم شنود

بیامد که لیسانس رایانه بود...

به ناگه یکی رمز ویروس یافت

پی حذف امضای ایشان شتافت...

به خاک اندر افکند ویروس را

تهمتن به رایانه زد بوس را...

قسم خورد رستم به پروردگار

نگیرد دگر دیسک از اسفتدیار!

 

خیال باطلگوینده ی این شعر را پیدا نکردم. من ازاین شعر زیاد خوشم نیومد.به نظرم بی مزه بود و خنک! شخصیت حماسی و جوانمردی چون رستم در شاهنامه این جوری به طنز گرفته بشه.بعد هم محتوای شعر بسیار ضعیف است.

طنز هم طنز های قدیم.خدا رحمت کنه نسیم شمال را!

 

 

 

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/۱٢ | ٥:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

"با ادب باش که سرمایه ی خوبان ادب است"

 

ادب آن است که حد و حدود هر چیز را رعایت کنیم.شخص ادیب کسی است که همه ی اخلاق پسندیده را در خود جمع کند و از اخلاق ناپسند آگاه باشد و از آن دوری ورزد.ادیب هنرمند است .هنر به معنای کارنیک و خوب..ادیب در زندگی و گفتار و کردار و پندار به شایستگی رفتار می کند و در کارها از زیاده روی و یا کم روی خو داری می کند.

هر کاری برای خود آدابی دارد.خوردن،خوابیدن،نشستن،برخاستن،لباس پوشیدن و...

 

بعضی آداب خوردن:

  1. شستن دستها قبل از غذا
  2. رو به قبله نشستن
  3. بسم الله گفتن برای هر لقمه و یا گفتن  عبارت (بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله علی اول و الآخر) قبل از غذا برای تمام لقمه ها به شرطی که در میان خوردن با کسی سخن نگوید و اگر سخن گفت دوباره بسم الله گوید.
  4. لقمه ی کوچک برداشتن نه دو برابر عرض دهان و با فشار آب بلعیدن!
  5. خوب جویدن نه یه خط در میان خوردن!
  6. به لقمه ی خود نگاه کردن. نه اینکه لقمه ی دیگران را بشماریم!( توی یه مهمونی که صاحب خونه می خواست سنگ تموم بذار ه سر سفره غیر از شام دسر های بعد از شام را هم از قبیل انواع سالاد و ژل و آجیل و میوه گذاشت تا میهمانان بدون خجالت استفاده کنند و معلوم نباشد چه کسی چه خورده و نخورده.لحظه ای  صاحب خونه از سر سفره بلند شد و بیرون رفت. وقتی برگشت پسر کوچکش گفت:بابا می خوام یه چیزی تو گوشت بگم .پدر ناراحت شد و گفت:بچه جون چندبار بهت گفتم که جلوی جمع نباید در گوشی حرف زد این کار بدیه؟پسرک گفت خوب بلند می گم. اون وقت که رفتی بیرون اون آقا که داره دو لپی غذا می خوره ،جیباشا پر آجیل کرد!)
  7. ایراد نگرفتن از غذا .
  8. با دست راست لقمه در دهان گذاشتن
  9. با کسی سخن نگفتن.نه اینکه تمام سخنرانی و تشکیل جلسات و...سر سفره باشد!
  10. بی صدا خوردن. (بعضیا از بس دهانشان صدا می کند و ملچ ملچ یا شلپ شلپ می کنند گویی در یک روز بارانی روی گل ولای زمین قدم بر می دارند اینان دیگران را از اشتها می اندازند اکنون تصور کنید در آن هنگام هم سخنرانی ایراد فرمایند و همچون منجنیق از دهانشان لقمه پرانی هم شود. عجب جنگ نرمی!
  11. ترجیحا روی زمین همچون بندگان غذا بخورد مگر این نشستن برایش زیان آور باشد.
  12.  به جایی  تکیه ندهد.
  13. پر خوری نکند .قبل از سیر شدن دست از خوردن بردارد.جایی هم برای نفس کشیدن بگذارد.
  14. پس از غذا خدا را شکر گوید.
  15. دست و صورت و دندانها را بشوید.
  16. هنگام آب خوردن در شب بهتر است نشسته آب بنوشد و اگر روز باشد ایستاده.
  17. در همه ی این موارد مهم ترین و اصلی ترین نکته آنست که غذای او از راه حلال به دست آمده باشد؛که لقمه ی حرام تأ ثیر بسیار مهمی در روح و روان و رفتار و منش هر شخص خواهد گذاشت:

              "لقمه خوری هرجایی،طاعت کنی ریایی،زهی مرد خدایی!"

                   

 

 

 



موضوعات مرتبط: غذاخوردن بلدی؟ , آداب غذاخوردن

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/۱٢ | ٤:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

 

گفتم :"سخنت!" گفت : " مگو کِم یاد است"

 

گفتم :"عهدت!" گفت:"برو،کان باد است"

 

گفتم:"کارم چو زلفت افتد در پای"

 

در تاب شد و گفت :" چنین افتاده است"

 

گفتم:"مگذر" گفت:" ز پیشم بگذر"

 

گفتم:"بنگر" گفت که :" دیوانه نگر"

 

گفتم :" هیچم" گفت:"نمی ارزی هیچ"

 

گفتم :" خاکم" گفت که :"خاکت بر سر"

 

گفتم :" چه خورم در طلبت؟" گفت که :" خون"

 

گفتم :" چه بود حال دلم؟" گفت :"جنون"

 

گفتم که :" مرا کی بکشی ؟" گفت :" کنون"

 

گفتم که :" ز دستت بجهم؟" گفت که :" چون؟" 

                                                                          ( خواجوی کرمانی)



موضوعات مرتبط: آرایه ی ادبی سوال جواب

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/۱٠ | ۸:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

1-شتر از عجیب ترین مخلوقات الهی است.در قرآن کریم سوره مبارکه غاشیه

می فرماید:

"افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت"

آیا به شتر نمی نگرند که چگونه خلق شد؟

 

 

2-ساربانان آواز مخصوصی  برای شتر می خوانند که به آن آواز ( حدا :hoda) می گویند و گوینده ی آواز هم حادی نام دارد. شتر از آواز حدا به وجد و شادی می آید و مست می شود :

نبینی شتر بر نوای عرب    

که چونش به رقص اندر آرد طرب 

شتر را چو شور طرب در سر است  

اگر آدمی را نباشد خر است    (بوستان سعدی)

3- شتر وقتی مست شود و به شوق آید می تواند بار گران را به راحتی  حمل کند و تند تر برود و از خطر نهراسد. شتر مست خطرناک است:

زین اشتر بی باک و مهارش به حذر باش

زیرا که شتر مست و برو مار مهار ست    (ناصر خسرو)

 

ملامت کشانند مستان یار

سبکتر برد اشتر مست بار   (سعدی)

شتر مست از شیر نمی هراسد،بنایراین برای شکار شیر سوار آن می شدند.

 

  4-صبر  و طاقت شتر مخصوصا در مورد تشنگی معروف است.از این رو در سفرهای بیابانی بهترین وسیله ی حمل و نقل بوده:

 

حاجی تو نیستی،شترست از برای آنک

بیچاره خار می خورد و بار می برد  (سعدی)

 

    5-  شتر به کینه جویی و لجاجت مشهور است.در اصطلاح می گویند فلانی کینه ی شتری دارد.شتر اگر لج کند به هیچ وجه از جای خود بلند نمی شود و حرکت نمی کند:

باز فرو ریخت عشق از در و دیوار من

باز ببرید بند،اشتر کین دار من               (مولوی)

 

   6-بهترین و گرانترین شترها ،شتر سرخ موی است:   

 

شه از بهر عروس آرایشی ساخت

که خور از شرم آن آرایش انداخت

هزار اشتر  سیه چشم و جوان سال

سراسر سرخ موی و زرد خلخال         (نظامی/خسرو و شیرین)

 

7- گذشتن شتر از سوراخ سوزن کنایه از اعمال سخت و ناممکن است:

   در سوره ی اعراف آیه 40 می خوانیم:

 

کسانی که آیات ما را تکذیب می کنند و ا کبر سر به آن فرو نیاورند ،درهای آسمان برایشان باز نمی شود و به بهشت وارد نمی شوند تا آنکه شتر از سوراخ سوزن بگذرد(که چنین نخواهد شد)

  ( منبع:فرهنگ اشارات ادبیات فارسی : سیروس شمیسا/

        جلد دوم .تهران.فردوسی1377)

 

 

                                      

 

 

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/۱٠ | ٧:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

اگر در بیت زیر از اقبال  لاهوری آرایه تشبیه وجود دارد، پایه های تشبیه کدام است؟

"  عشــــق با دشـــوار ورزیدن خوش است

چون خلیل از شعله گل چیدن خوش است"

با سپاس از دقت نظر و تفکر شما در یافتن نکات ادبی اشعار باید دانست که تشبیه انواع گوناگونی از جهت بود یا نبود پایه های تشبیه دارد و یا به اعتبار طرفین آن چند حالت ممکن است داشته باشد:

گاه مشبه و مشبه به هر دو حسی است،مثل:

لب مانند غنچه است.( لب و غنچه هر دو امری حسی است و می توان با چشم دید)

گاه مشبه یک امر عقلی و مشبه به یک امر حسی است ،مانند:

زندگی چون جویباراست( زندگی  یک امر عقلی است ولی به جویبار که حسی است تشبیه شده است.جالب است بدانیم بیشتر تشبیهات از این نوع ساخته می شود)

گاه عکس این مسأله است ؛یعنی مشبه حسی و مشبه به عقلی است همچون:

کتاب مانند جان و روان است.

 

گاه یک چیز را به چند چیز تشبیه می کنند؛ یعنی مشبه را مفرد و مشبه به را مرکب می آورند مثل:  

رخسارش همانند گلستان پر از گلهای لاله شد.

یااین که هر دو طرف تشبیه مرکب است؛ یعنی چند چیز به چند چیز مانند شود :

قرمزی طلوع خورشیداز پشت کوه البرز مانند از کمین بیرون آمدن دزدی خون آلود از کمینگاه است که منوچهری در بیت زیر آورده است:

"سر از البرز بر زد قرص خورشید                چو خون آلوده دزدی سر ز مکمن"

 

یا در شعر زیبای فدایی مازندرانی درباره ی تپش دل و تشنگی زیاد خاندان پاک پیامبر در بیابان بی آب کربلا به ماهی بیرون افتاده از آب و حالت بی قراری و نگرانی و تنهایی می گوید:

"همچو ماهی که فتد زآب برون آل نبی      می تپیدی دلشان سوخته در بر تشنه"

 

که در این موارد وجه شبه هم متعدد می شود .این تشبیه مرکب است.

 

با این مقدمه به توضییح بیت اقبال لاهوری می پردازیم.

شاعر،تحمل عاشقانه ی انسان در برابر سختی ها و مصائب را به خاطر رضای خدا به صبر و تحمل عاشقانه و دوستانه ی  ابراهیم علیه السلام در آتش مانند کرده است. آتشی که نتیجه اش گلستان شدن و سرد و سلامت شدن بود .

به عبارتی دیگر کسی که عاشق حقیقی باشد حتی در سختی ها هم خوشی و عشق و لذت می بیند.  هر چند ظاهر بینان او را در سختی و رنج و بلا ببینند،در حقیقت او خود چنین نیست .گل چیدن ابراهیم علیه السلام از آتش یعنی  رنج آتش را ندیدن،بلکه خدا را دیدن و به تماشای عشق نشستن و جز زیبایی ندیدن است.

همان طور که در واقعه ی عاشورا  حضرت زینب سلام الله علیها آن بانوی بزرگوار فرمود:

جز زیبایی ندیدم و یا این که رزمندگان دیگر این میدان گفتند که برایمان شیرین تر از عسل بود. آنان نیز از شعله گل چیدن برایشان خوش بود.

همچنین رزمندگان انقلاب اسلامی و جانبازان و اسیران زندانهای دشمن چگونه توانستند در مقابل شکنجه های وحشیانه و طاقت فرسا که گاه شنیدنش قلب انسان را به درد می آورد استوار باشند و ذره ای در ایمانشان  خللی وارد نشود  بلکه بر درجات ایمان و یقینشان هم بیفزاید؟ آیا جز عشق ورزی خالصانه نام دیگری می توان برآن نهاد؟

پس وجه شبه  در این بیت می تواند نتیجه ی خوش و خرّم و نیکِ پایداری های  عاشقانه و خالصانه ی انسان در برابر دشواری ها باشد.

 

 

حال یک بار دیگر بیت را مرور می کنیم:

  • پذیرش و تحمل عاشقانه و خالصانه دشواری ها و سختی ها (مشبه)
  • چون (ادات تشبیه)
  • پذیرش داوطلبانه و عاشقانه پا در آتش نهادن ابراهیم خلیل         ( مشبه به)
  • نتیجه ی  خوش داشتن و به حقیقت رسیدن ( وجه شبه)

 

 

به نظر می رسد این بیت تشبیه مرکب داشته باشد .تشبیه مرکبی که مشبه آن یک امر معقول باشد و مشبه به آن یک امر محسوس .

در ضمن  به آن تشبیه تلمیحی  هم می توان گفت.

"تشبیه تلمیحی،تشبیهی است که درک وجه شبه آن در گرو آشنایی با اسطوره و داستانی باشد. "( بیان و معانی:شمیسا ص.85)

این بیت هم تلمیح به داستان گلستان شدن آتش بر دوست خدا (خلیل الله) حضرت ابراهیم ،علی نبینا و آله و علیه السلام ،دارد و همچنین تلمیح به آیه ی:

"قلنا یا نار کونی بردا و سلاما علی ابراهیم "در سوره انبیا آیه 69 دارد.

  • خلاصه ی آرایه های  این بیت:

 

 

 

1- تلمیح یا چشمزد آرایی،

2-تشبیه،

3-مراعات نظیر،

4-نغمه ی حروف (ش) ؛(ل) یا  همان واج آرایی،

5-تفصیل یا لب گسل در مصرع دوم ،

6-مجاز  در کلمه ی (خلیل ) از حضرت ابراهیم علیه السلام.

 

 

                                                                                   با آرزوی بهروزی-وینا

   

 

 

 

 

 



موضوعات مرتبط: وجه شبه در بیت عشق با دشوار ورزیدن؟ , عشق با دشوار ورزیدن , تشبیه مرکب , تشبیه تلمیحی

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/۸ | ۸:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

 درباره ی مناجات شعبانیه

این مناجات مولا علی علیه السّلام و امامان از فرزندان او علیهم السّلام است که در ماه شعبان می خواندند. کمتر دعا و مناجاتی دیده شده که درباره ی آن تعبیر شده باشد که همه ی ائمه علیهم السّلام آن را می خوانده اند و با آن خدا را مناجات می کرده اند.

اهمیت مناجات و مضامین پر محتوا و عالی آن تا اندازه ای است که خواندن آن در ماه های دیگر هم سفارش شده است.

آیه الله حاج میرزا جواد ملکی تبریزی، استاد حضرت امام خمینی( رحمه الله علیهما)،در این باره می فرماید:

"این مناجات از مهم ترین کارهای این ماه است،بلکه بر رهرو لازم است که بعضی قسمتهای آن را در تمام سال ترک نکند و در قنوت و سایر حالات شایسته ی خویش به این مناجات بیشتر بپردازد."

این مناجات تقریبا 6 صفحه است و آنچه در ادامه می خوانید قسمتی از آن گنج گرانبهاست.

"الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک

حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور

فتصـــل الی معـــــدن العــــظـمـــه

و تصیر ارواحنا معلقه بعز قدســـک"

ترجمه:

پروردگارم،کمال دل دادن به درگاهت را به من ببخش

و دیده ی دل ما را به تابش نظر خود،نورانی ساز

تا این که دیده های دل،پرتو های نور را بردرد

تا به سرچشمه ی بزرگی و عظمتت برسد

و ارواح ما به عزّ و بزرگی قدس و پاکی ات آویزان گردد.  

                          (منابع: 1-مفاتیح الجنان؛شیخ عباس قمی:اعمال مشترکه ماه شعبان 

2- چه باید کرد؟ترجمه ی المراقبات عارف کامل میرزا جواد ملکی تبریزی؛ مترجم:محمد تحریرچی،سال1366.رسالت قلم.جلد2.صفحه66به بعد.)

 

هوراحالا بگو ببینم چند درصدش را از طریق شنیدن صحیح حفظ شده بودی؟

 



موضوعات مرتبط: مناجات شعبانیه , الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/۳ | ۸:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

شهر پر تپش خلق پر خروش

خلق داغ دار شهر حجله پوش

شانه های شهر زیر بار عشق

سخت و استوارمست و پر خروش

کربلاییان باز گشته اند

زنگ کاروان می رسد به گوش

کاروان اشک کاروان آه...             ( شعر : مجید زهتاب )



موضوعات مرتبط: شعر کاروان عشق , شعر شهیدان

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/۱ | ۸:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()