ببین!

وقتی دو تا چیز ر ابه خاطر داشتن ویژگی مشترکی به هم دیگه مانند کنیم ،ما امدیم و جه شباهت آن را در نظر گرفتیم .

وقتی چشم کسی را به بادام تشبیه می کنیم می خواهیم بگوییم آن شکل ظاهری چشم شبیه بادام کشیده و زیباست یا وقتی صورت او را به ماه مانند کنیم می خواهیم بگوییم که از نظر روشنی یا نورانی بودن و زیبایی به ماه می ماند. این وجه شبه یا رکن سوم نام دارد.

در ضمن یادت باشه که تشخیص وجه شبه از طریق مشبه به یا همون رکن دوم راحت تره.مثلا وقتی کسی را به کوه تشبیه می کنی و می گی : او مانند کوه است . با توجه به کوه که طرف دوم یا (مشبه به) است این سوال را از خودت می پرسی که مگر در کوه چه ویژگی و صفتی وجود داره که او به کوه مانند شده ؟ می فهمی که کوه مظهر استواری مقاومت است .پس وجه شبه می شود استواری و مقاومت و ایستادگی.

گاهی وقتا وجه شبه در جمله اومده که شناختش راحت تر است از وقتی که نیامده باشه و مجبورباشیم خودمون پیدا ش کنیم. البته وقتی هم خودمون پیدا کنیم لذت ادبیش بیشتره .مگه نه؟چون خودمون کشفش کردیم.

اما ادات تشبیه به کلماتی می گویند که با آن شباهت را می رسانند:

( مثل.مانند.چون.گویی و ..).حتی گاهی ادات تشبیه به جای حرف به صورت فعل ظاهر می شود. به این دلیل گفته اند ادات تشبیه نه حرف تشبیه.مثلا در جمله زیر به جای چون می توان از فعل(می ماند) که همون معنی را می رسونه استفاده کنیم:

علی چون شیر شجاع است  .....................  علی به شجاعت شیر می ماند

 



موضوعات مرتبط: وجه شبه به زبان ساده تر , رکن سوم یا وجه شبه

تاريخ : ۱۳٩۱/۸/٢۸ | ٥:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

سلام بر سردار بزرگ سپاه اسلام

سلام بر پرچمدار پر افتخار کربلا

سلام بر فرمانده ی مقتدر دشت نینوا

سلام بر خورشید فروزان آسمان دین

سلام بر حسین و یاران وفادارش

سلام بر ماه ایثار و شهادت

سلام بر ماه خون و قیام

سلام بر محرّم...

 

شعر:

 

"یوسف ای گم شده در بی سر و سامانی ها

این غزل خوانی ها ، معرکه گردانی ها

سر بازار شلوغ است تو تنها ماندی

همه جمعند؛چه شهری چه بیابانی ها

چیزی از سوره ی یوسف به عزیزی نرسید

بس که در حق تو کردند مسلمانی ها

همه در دست ترنجی و ازاین می رنجی

که به نام تو گرفتند چه مهمانی ها

""پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست""

خوش به حال تو و نیمه شب زندانی ها

خواب دیدم که زلیخایم و عاشق شده ام

ای که تعبیر تو پایان پریشانی ها

عشق را عاقبت کار پشیمانی نیست

این چه عشقی است که آورده پشیمانی ها

"" این چه شمعی است که عالم همه پروانه ی اوست""

این چه پروانه که کرده است پر افشانی ها

یوسف گم شده! دنباله ی این قصه کجاست؟

بشنو از نی که غریبند نیستانی ها

بوی پیراهن خونین  کسی می آید

این خبر را برسانید به کنعانی ها".

                                                         (شعر از مهدی جهاندار:کتاب "فقط همین! "ص:  14 )

                                                                                                     تسلیت!

 

 

 

 

 

 

 



موضوعات مرتبط: سلام بر فرمانده , ماه محرم , خواب دیدم که زلیخایم , شعری از مهدی جهاندار

تاريخ : ۱۳٩۱/۸/٢۳ | ٧:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

یکی از ناراحتی های شیطان آن است که وقتی مسلمان می خواهد شروع به خوردن غذا کند "بسم الله " می گوید.در این صورت شیطان دیگر نمی تواند غذا بخورد و گرسنه می ماند.

دیگر آن که وقتی مسلمانی بخواهد کاری کند "ان شاء الله "می گوید، بنا براین شیطان دیگر نمی تواند در آن کار دخالتی کند و یا آن را به هم بزند.



موضوعات مرتبط: غصه های شیطان

تاريخ : ۱۳٩۱/۸/۱٩ | ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

(یاد یاران ) 


"کوه پرسید ز رود

 

 

زیر این سقف کبود

 

 

راز ماندن در چیست؟

 

گفت:

 

 

 

در رفتن من

 

 

کوه پرسید : و من؟

 

 

گفت:

در ماندن تو.

 

 

 

بلبلی گفت : و من؟

 

 

 

خنده ای کرد و گفت:

 

 

در غزل خوانی تو.

 

 

آه از آن آبادی

 

 

که در آن

 

 

کوه رود؛

 

 

رود مرداب شود؛

 

 

و در آن ،

 

 

بلبل سرگشته سرش را به گریبان ببرد،

 

 

و نخواند دیگر.

 

من و تو ،

 

 

بلبل و کوه و رودیم

 

 

راز ماندن جز،

 

 

در خواندن من،

 

 

ماندن تو،

 

 

رفتن یاران سفر کرده ی مان نیست؛ بدان!"

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۱/۸/۱٩ | ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

 

در پاسخ به درخواست شما که از مفهوم زندگی پرسیده بودید متن زیر را نوشتم.

زندگی

ظاهرا،زندگی زنده بودن و نفس کشیدنه.امادر این معنا زندگی ما آدما با بقیه ی پدیده های موجود آفرینش فرقی نداره.خوردن و خوابیدن و بازی کردن و ...از این جور موارد می تونه کار حیوانات هم باشه .شبیه ترین موجود به انسان در انجام چنین کارها هم گونه ای میمون است.اگه هوش را هم در نظر بگیریم حیوانات باهوش هم وجود دارن مثل دلفین ها و یا حافظه را می توان در بعضی پرنده ها مثل طوطی گویا و مرغ مینا هم یافت .پس آدما براچی باید گل سرسبد آفرینش باشن؟

وقتی به کتاب آسمانی قرآن مراجعه کنیم می بینیم که هدف از خلقت را عبادت و پرستش بیان فرموده است.از طرفی در آیات دیگر هم می فرماید همه ی موجودات به تسبیح و ستاش پروردگار مشغولند.حتی بعضی موجودات زمانی که انسانها درخواب غفلتند ،بیدارند و ذکر حق می گویند.سعدی در گلستان می نویسد:

"دوش مرغی به صبح می نالید

عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش

یکی از دوستان مخلص را

مگر آواز من رسید به گوش

گفت باور نداشتم که تو را

بانگ مرغی چنین کند مدهوش

گفتم این شرط آدمیت نیست

مرغ تسبیح گوی و ما خاموش"

فرشتگان هم بدون هیچ خستگی درتمام وقت خدا را ستایش می کنن.

پس این آدمیزاد چگونه می تونه زندگی به معنای واقعی کلمه داشته باشه  و به عبارتی دارای حیات حقیقی و طیبه بشه ؟

باید به کارخانه ی آدم سازی مراجعه کرد. قرآن ، کلام خدای مهربان و کارخانه ی آدم سازی است که می فرماید ما انسان را آفریدیم  و راه خوب و بد را نشونش دادیم .به او اختیار دادیم تا خودش راهشو انتخاب کنه. هر راهی را انتخاب کرد نتیجه ی اون را به زودی می بینه. راهنما هم گذاشتیم یعنی پیامبران و ائمه و سخنان الهی...

خوب! فرق زندگی انسان با دیگر موجودات اون اختیار و انتخابشه. 

با انتخاب راه صواب تو زندگی و یه برنامه ریزی جامع میشه به حیات حقیقی رسید. کسانی که به معنای زندگی دست یافتند رازهای آفرینش را هم شناختند:

"هر که دانای رموز زندگی است

سر اسمای علی داند که چیست"

امروزه و دراین دوره ی پر هیاهو بعضی آدما از خود بیگانه شدن .اونا هر لحظه به سویی و با اندیشه ای سرگردانن .برای رسیدن به حقیقت ،نیاز به راهنمایی و دستگیری حقیقت شناسان داریم که بهترین راه همان دست توسل زدن به دامان ائمه ی اطهار علیهم السلام و به ویژه آن حاضر غایب از نظر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و کتاب نورانی خداست.

در برنامه ی زندگی به پرورش تن و روان ،هر دو،باید توجه بشه در غیر این صورت به آشفتگی دچار می شیم.هم عبادت و ارتباط عاشقانه با معبود و هم تفریح و نشاط و شادی و توجه به جسم لاز م است .

اما آیا منظور از خوش بودن الکی خندیدن و یا به دیگران خندیدن  و آنان را مسخره کردنه؟ در این صورت حیواناتی چون بوزینه ،شامپانزه ، گوریل کارشان بهتر از انسانه! یا منظور از زندگی شاد وآزاد هر جور لباس و پوششه که به گمان بعضی آلامد بودن و شیک پوش بودنه؟ مثلا پوشیدن لباسهای بدن نما و تنگ و جلف و پاره ی بیگانگان و غربیانی است که بویی از فرهنگ نبرده اند؟ که در این صورت باز هم حیوانات با این که کاملا پوشیده نیستند با ادب تر از این چنین آدمان!

یک انسان شریف به عنوان اشرف مخلوقات و کسی که خداوند پس از آفرینش او به خود افتخار کرد و به خود بارک الله گفت و فرمود : "فتبارک الله احسن الخالقین" باید دغدغه ی فکری اش این باشه که زندگی چیست؟ چرا آفریده شدم ؟ چه وظیفه ای بر دوش دارم؟ و...

"سالها فکر من اینست و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟

به کجا می روم آخر ننمایی وطنم"

و بداند که او همچون پرنده ای است که از جایگاه اصلی و قدسی  خود یعنی عالم برین به عالم زیرین  نزول کرده تابا انجام رسالتی که بر دوش دارد، به آن هدف والا و برتر یعنی وصال به عالم پاک عشق و تقرب به بارگاه حضرت احدیت نایل شود و تا ابد جاودان بماند و شایسته ی رتبه ی: "ان المتقین فی جنات و نهر فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر" گردد.

خیلی باید حواسمون جمع باشه که نکنه دزدی در لباس دوست با ما هم نشین بشه و بعد ارزشها و فضایل و دینمونو بدزده. بلکه با اونایی دوست بشیم که ستاره های آسمون دلشون پر ستاره و پر فروغه.اونایی که وقتی می بینیمشون یاد صداقت و عشق و عبادت و مهربانی بیفتیم....

 "راستی دنیا چه غریبه

کار آدماش فریبه

واسه کشتن مسیحا

هر درختی یه صلیبه

دلمون خیلی گرفتس

دردمون خیلی بزرگه

گرگا تو لباس میشن

هر سگ گله یه گرگه

زین و اسبمونو بردن

نذارین راهو بدزدن

توی این شبای وحشت

نکنه ماهو بدزدن

بعضیا چه پر ستاره

بعضیا چه بی فروغن

بعضی آدما فرشته

بعضی آدما دروغن

زندگی یه انتخابه

میشه خوب بود میشه بد بود

باید عاشقونه پر زد

باید عاشقی بلد بود".    

( انتخاب ترانه ی پایانی این نوشته از کتاب سوره انگور شاعرمعاصر:علیرضا قزوه)

 

 



موضوعات مرتبط: زندگی و عشق , زندگی یه انتخابه , نکنه ماهو بدزدن , سوره انگور

تاريخ : ۱۳٩۱/۸/۱٧ | ۸:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

ای همه هستی ز تو پیدا شده

 

 

خاک ضعیف از تو توانا شده

 

 

بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی شود

 

 

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود

 

 

پرید از شاخکی بر شاخساری

گذشت از بامکی بر جو کناری

 

 

 

تاهستم ای رفیق ندانی که کیستم

وقتی سراغ من آیی که نیستم

 

 

ثنای عزت حضرت نمی توانم گفت  

 

 که ره نمی برد آنجاقیاس و وهم و خیال

 

 

 

جان بیگانه ستاند ملک الموت به زجر

زجرحاجت نبود عاشق جان افشان را

 

 

چیست دنیا از خدا غافل شدن

نی قماش و خانه و فرزند و زن

 

 

حقیر تا نشماری تو آب چشم فقیر

که قطره قطره ی باران چو باهم آمد جوست

 

 

 

خداترس باید امانت گزار

امین کز تو ترسد امینش مدار

 

 

دوست آن باشد که گیرد دست دوست

در پریشانحالی و در ماندگی

ذره ذره عاشقانه پهلوی معشوق خویش

می زند پهلو که وقت عقد و کابین کردنست

 

 

رهرو ان نیست که گه تند و گهی خسته رود

رهرو انست که آهسته و پیوسته رود

 

 

ز دست دیده و دل هر دو فریاد

که هر چه دیده بیند دل کند یاد

 

 

ژاله ها دانه دانه درخشند

همچو الماس و درآب ماهی

 

 

سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز

مرده انست که نامش به نکویی نبرند

 

 

شبروان مست ولای تو علی

جان عالم به فدای تو علی

 

 

صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند

براثر صبر نوبت ظفر آید

 

 

طرفه میدارند یاران صبر من بر درد و داغ

داغ و دردی کز تو باشد خوشتر است از باغ ورد

 

 

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ماسوا فکندی همه سایه ی همارا

 

 

غو غای عارفان و تمنای عاشقان

حرص بهشت نیست که شوق لقای توست

 

 

 فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم

همچومنصور خریدار سر دارشدم

 

 

قومی هوای نعمت دنیا همی برند

قومی هوای عقبی و ما را هوای توست

 

 

کاش من هم عبور تو را دیده بودم

کوچه های خراسان تو را می شناسند

 

 

گهر بی هنر زار و خوارست و سست

به فرهنگ باشد روان تندرست

 

 

لنگ لنگان قدمی بر می داشت

 هر قدم دانه ی شکری می کاشت

 

 

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی

نروم جز به همان ره که تو ام راهنمایی

 

 

نابرده رنج گنج میسر نمی شود

مزد ان گرفت جان برادر که کار کرد

 

 

وصال حضرت جان آفرین مبارکباد

که دیر و زود فراق اوفتد در این اوصال

 

 

هر که را اسرار حق آموختند

مهر کردند و زبانش دوختند

 

 

یا رب این نو گل خندان که سپردبی به منش

می سپارم به تو از چشم حسود چمنش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



موضوعات مرتبط: مشاعره

تاريخ : ۱۳٩۱/۸/۱٥ | ٦:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

 آیا می دانید؟

زبان آفتاب پرستها بلند تر از قدشان است.

عمیق ترین جای دنیا گودالی است در اقیانوس آرام حدود یازده هزار متر.

چهار تا هشت ثانیه طول می کشد تا غذا وارد معده بشود.

در بدن انسان باکتریهای زیادی وجود دارد .تعداد این باکتری ها از آدمهای روی زمین هم بیشتر است.

حیوانات هم خواب می بینند.آنها چیزهایی را که در بیداری می بینند، در خواب می بینند.مثلا،غذا ،حیوان و شاید انسان را در خواب می بینند.

بدن کرم خاکی از قطعاتی کوچک درست شده است.در هر قطعه ماهیچه ای وجود دارد.به این نوع راه رفتن خزیدن می گویند. روی هر قطعه از بدن کرم چهار جفت موی زبر مثل سیخ هم وجود دارد.این موها به کرم کمک می کند که به راحتی بخزد و جلو برود.

 



موضوعات مرتبط: خواب حیوانات , زبان آفتاب پرست , عمیق ترین

تاريخ : ۱۳٩۱/۸/٧ | ٦:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

1.پرسیدم:" دوست بهتر است یا برادر؟" گفت:"دوست برادری است که انسان با میل خود انتخاب می کند." (امیل فاگو)

2.دوستان حقیقی اگر از دیده بروند از دل نخواهند رفت.(سیسرون )

سوالخواننده ی گرامی  به نظر شما کدام یک از دو سخن بالا سنجیده تر است ؟چرا؟



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۱/۸/٧ | ٦:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

لبخنداز مولانا جامی حکایت کنند که روزی شاعر پرداعیه ای در مجلس ایشان گفت :"چون به حج رفتم و به خانه ی کعبه رسیدم دیوان شعر خود را به تیمن و تبرک به حجر الاسود مالیدم."

جامی فرمود اگر در آب زمزم می مالیدی بهتر بود."

لبخندروزی شاعری مهمل گو در حضور ایشان به خودستایی گفت:"دیوان کمال و حافظ و صد کلمه ی امیر المؤمنین را جواب گفته ام"

جامی گفت:"خدا را چه جواب خواهی گفت؟"

لبخندشاعری که تخلص و نام شعری "مزید" را برای خود انتخاب کرده بود، روزی در جمع حضار می گفت که من لعنت بر" یزید" را حرام می دانم .

جامی گفت: لعنت بر "یزید" و صد لعنت بر "مزید"!

لبخنداز مولانا جامی حکایت کنند که در هنگام جوانی برای تحصیل علم با جمعی از جوانان هم وطن خود از خراسان به بخارا رفت.روزی آن جماعت از راهی می رفتند شاعری از ظرفا "خاکی "تخلص می کرد.به طنز گفت:"کجا می روند این خران خراسانی؟"

جامی گفت:" می روند تا خاکی نرم در بخارا جست و جو کنند و بر آن بغلتند".



موضوعات مرتبط: لطایف جامی شاعر قرن9

تاريخ : ۱۳٩۱/۸/٧ | ٦:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

نام گذاری برای قدم نو رسیده 

 

یکی از وظایف بسیار مهم والدین آنست که برای فرزندان نامی نیکو و با معنا انتخاب کنند .چه خوب است که اسم با مسمی مطابقت داشته باشد .

فرزندان امانتهای الهی اند بنابراین اسم هرکس به نوعی بیانگر شخصیت و طرز تفکر و باور خانوادگی او می تواند باشد.البته بعضی از فرزندان به دلیل نداشتن نام نیک و به خاطر عدم طرز تفکر صحیح و مناسب والدین و یا حتی نفوذ برخی از بستگان متاسفانه مجبورند مدتی نامی ناخوش و یا بی معنا را با خود یدک بکشند و در پی آنند تا زمانی فرا برسد که نام خود را تغییر دهند.

بعضی خانواده ها نیز خیلی به همسانی اول نامها با هم پای می فشارند و خود را در تنگنایی قرار می دهند که فرار ازآن برایشان ممکن نیست.

مثلا اگر نام پدر داریوش باشد قرار بر این می شود که زین پس مادر هم هر نامی دارد آن را به نامی که با حرف د شروع می شود صدا کنند مثلا درسا .حال اگر صاحب فرزندی شوند باید با همان حرف شروع شود مثلا اگر دختر بود دنیا و اگر پسر بود دانیال .اکنون تصور کنید دنیا و دانیال  خواهر و برادران دیگری هم پیدا کنند.

حال که باید نام های به عبارتی ست! پیدا کنند چه رنج بیهوده و سعی بی فایده ای که باید ببرند. گاهی هم مجبور می شوند نامهای اشیا و یا حیوانات را هم برای خالی نبودن عریضه بر فرزندان بیچاره بنهند:

مثلا:دمن.دیمدام.دیالاگ.دسته. داس.دربرقی.دیرم شد.داره میاد.دیگه تکرار نشه و...!

خوب تصور کنید خانواده ای علاقه مند به هم آغازی نامها با حرف ژ باشند چه نامهایی را می توان انتخاب کرد؟

خانواده ای هم مثل حکایت زیر روش اصولی دیگری را برای نام گذاری انتخاب کرده اند:


رفت شخصی اداره ی آمار  

پیش یک کارمند نیکوکار

خواست از بهر تازه فرزندش

بهر نوزاد خوب و دلبندش

او تقاضا شناسنامه کند

آنچه باب است بین عامه کند

گفت آن کارمند دانا دل

به تقاضا کننده ی عاقل

نام فرزند خود به بنده بگو

تا نویسم شناسنامه ی او

گفت آن مرد با کمال و صفا

نام فرزند من بود "تویوتا"

این سخن تا که کارمند شنفت

رو به او کرد و با تعجب گفت

"تویوتا" نام شخص آدم نیست

نام مرسوم خلق عالم نیست

نام باید که صاف و ساده بود

بر سبیل دو خانواده بود

گفت من هم همین نظر دارم

عین فکر شماست افکارم

من "بیوکم" و مادرش "خاور"

تویوتا هم رواست نام پسر

نبود این سه اسم از هم دور

هر سه باشند در جهان مشهور

                         منبع شعر :کتاب شولوغ پولوغ:جمشیدی



موضوعات مرتبط: نام های با کلاس برای دختر و پسر! , شعر طنز در نام با کلاس , تویوتا و خاور و

تاريخ : ۱۳٩۱/۸/٢ | ۸:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()