ا-از میان کلمات زیر چند کلمه جمع مکسر است؟

(اسلحه.ابزار.محک.حور.اجتماع.طلبه.علوم.اصحاب.عطشان.)

         الف.2      ب.5       ج. 3     د. 4      هـ .6

 

 

2- بن مضارع از مصدر شستن:

الف.شست   ب.شوی      ج . شور     د.بشو    هــ.  نشین

 

با سپاس از شرکت کنندگان متاسفانه برنده نداشتیم.ناراحت



موضوعات مرتبط: پاسخ مسابقه 2

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٦ | ۸:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

در روان خوانی کتاب فارسی سال دوم با عنوان "آقامهدی" نام تیر انداز سیمینوف آمده است .در زیر به معرفی اجمالی این سلاح می پردازیم.

 

سیمینوف نوعی سلاح جنگی است که شخصی بنام فدروویچ دراگانوف متولد 1920 در ایویک روسیه ساخت.

این سلاح بنام دراگانوف و یا SVD هم شناخته می شود.

تک تیر انداز دوربین داری است با بُرد فوق العاده دقیق و حساس که بر پایه ی اسلحه ی کلاشینکف ساخته شده است .

از مشخصات دیگر آن دقت خوب و قابل اطمینان آن است. آزمایش ها نشان داده که در یک دایره ی 100 میلیمتری دقت برخورد آن 100 در صد است.

خشاب آن گنجایش 10 فشنگ دارد.نواخت تیر اسلحه در حدود 30 تیر در دقیقه است.

معمولا هنگام شلیک اسلحه به عقب بر می گردد که به آن لگد اسلحه می گویند اما شعله پوش این سلاح از نوع بلند و کاهنده ی لگد اسلحه است.وزن آن 4/8 کیلو گرم است. طول آن 1225 میلیمتر و برد آن بادوربین 1300 متر است . می توان انواع دوربین های مادون قرمز را بر روی این سلاح نصب کرد.

هم اکنون این سلاح با بهسازی هایی درایران تولید می شود و در اختیار یگان های مربوط قرار می گیرد.  (نک.Gtalk.ir  )

سازنده ی اسلحه   

 

 

 



موضوعات مرتبط: سیمینوف , سلاح تک تیر انداز , دراگانوف

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٤ | ۸:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

توصیف آسمان پر ستاره از زبان خودش


نیایش:

 

ستارگان جزو کوچکی از من هستند اما با اسرار بسیار...دائم در حال بازی اند و بااشکال

جالبی که با هم می سازند تو را به تعجب وا می دارند به طوری که شاعر هم می شوی

و دراین باره شعر می گویی و وقتی زمان مرگشان فرا می رسد و عمرشان به سر می

آید قرمز و زیبا می شوند تا تو ازمرگشان اندوه نخوری.

 

 

زینب:


...راضی ام از این که آسمانی شده ام که هر مسلمانی با دیدن من به یاد خداوند بزرگ

و جلال و قدرتش می افتد ...

دلم می خواهد بدانم وقتی مرا جبارم را خوشه ی پروینم را می بینید چه حسی پیدا می کنید.

 

مهشید:

 

من آسمان پر ستاره ای هستم که هر شب به من نگاه می کنید. کسی که بستر ماه

خورشید و ستارگان می شود و هزاران سیاره را درخود جای می دهد.

آری خداوند مر ابه این وسعت آفریده است و یکی از نشانه های قدرتش قرار داده تا شما

انسان ها به خود آیید و بدانید همان طور که من از بالا نظاره گر شما هستم خداوند نیز

اعمالتان را می بیند و بر آن آگاهی دارد.



موضوعات مرتبط: زیبا نوشته ها ی دانش آموزان , آسمان پرستاره , توصیف

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢۱ | ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

تفاوت زبان فارسی با دری چیست؟

می دانیم که زبان صورت ثابتی ندارد و امری اجتماعی است و همچنین برای رفع نیاز

افراد جامعه و برقراری ارتباط با یکدیگر به کار می رود.اما همانند موجود زنده ای است که

رشد می کند و اگر از آن مراقبت نشود از بین می رود.تغییر و تحولات و حوادث سیاسی

فرهنگی تاریخی آداب و رسوم جنگها و...موجب تحولات زبانی در طول قرن ها (نه چند

سال) می شود.این تغییرات آرام آرام و همراه نیاز و تغییر جوامع صورت می گیرد.پس یک

امر تصادفی و اتفاقی نیست.به همین دلیل با این که هر زبان از اصل  خود بسیار دور

شده است می توان بین آن و صورت اصلی اش رابطه ای دریافت.

با این مقدمه سوال شما را پاسخ می دهیم:

زبان فارسی ایرانی سه دوره راپشت سر گذاشته است:

1-دوره باستان

قدیمترین دوره ای که ما از آن آثار و مدارک در دست داریم و چون در نواحی جنوبی ایران

(ایالت پارس=فارس)رواج داشت فارسی خوانده می شود.زبان های مادی.سکایی

اوستایی از این دوره باقی مانده است.این‌ دوره‌ با‌ انقراض‌ هخامنشیان‌ تمام‌ می‌شود.

 

2- دوره میانه

این زبان‌‌‌ هر‌ چند ادامه‌ى باستان بود اما نسبت به باستان ساده تر بود. این دوره تا پایان دوره ساسانی ادامه داشت.

 

3- دوره‌ جدید

این‌دوره با‌ استیلای تازیان بر ایران آغاز می گردد و تا‌ حال ادامه دارد. زبان‌ فارسی جدید

زبان رسمی‌ اداری علمی ادبی این دوره است.این زبان ادامه زبان‌ فارسی میانه است

که اصطلاحا "پهلوی" خوانده می شود.

زبان فارسی جدید را زبان"دری" هم می گویند. زیرا زبان دولتی و اداری و درباری دوره  

ساسانی بوده است. همان زبان رسمی و ادارى قبل از‌ اسلام به طور مستمر بعد از

اسلام هم زببان ادبی و رسمی ایرانیان به کار رفت.

بنابراین زبان فارسی یعنی همان زبان فارسی دری و تفاوتی ندارد.



موضوعات مرتبط: زبان فارسی و دری , چرا زبان فارسی می گویند , تفاوت زبان دری و فارسی , تغییر زبان فارسی

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٧ | ۳:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

جمع مکسر (حسن= hosn ) چیست؟

این واژه عربی  و یک اسم مصدر است .به معنای زیبایی .جمال و نیکویی است البته به

 معانی دیگر هم آمده است: رونق.فروغ .خوشی . خوبی. ( ر.ک.فرهنگ معین)

معمولا  برای مصدر جمع مکسر نمی آورند. در فرهنگ هم  ( محاسن = mahasen ) را

با ذکر این نکته که بر خلاف قیاس صرفی  است، برای آن آورده است .با توجه به این

نکته می توان  مفرد (محاسن ) را  (حسن ) دانست.

(محاسن) هم  چند معنا دارد: خوبی ها.نیکویی ها. که مفردش در بالا ذکر شد. بعضی

هم مفرد ان را (محسن= mahsan ) دانسته اند که این سخن از نظر برخی ادبا مردود و

 ناپذیرفتنی است. 

معنای دیگر  (محاسن) همان گونه که به آن اشاره کرده اید، ریش و لحیه =موهای

چانه و گونه هاست که به نظر می رسد چون ریش برای مردان نوعی زیبایی و نیکویی

است  به آن در عربی (محاسن )گفته اند.

در ادبیات فارسی هم در این باره کنایات گوناگون آمده است ؛ مثلا:

" ریش نداشتن کنایه از عزت و حرمت و آبرو نداشتن است و یا

ریش گرو گذاشتن کنایه از شفاعت کردن و ضمانت کردن است.

ریش در دست دیگری داشتن کنایه از بی اختیاری در کار

 به ریش خود یا کسی خندیدن  کنایه از مسخره کردن "و... ( ر.ک.لغتنامه دهخدا)

 

حسن (hasan ) یک صفت است در عربی به معنای خوب . نیکو.جمیل که برای مذکر به

 کار می رود و جمع مکسر آن:(حسان=  hesan) است .  ولی اگر مونث آن را بخواهیم

، حسنا ( hasna ) ست به معنای زن خوبروی . زن خوشگل. جمع مکسر ش هم همان

 است که برای حسن گفته شد.

در سوره الرحمن هم آمده است: "فیهن خیرات حسان"

 

حسنه ( hasana  یا  hasane)  یعنی کار نیک.عمل خیر.جمع آن می شود: حسنات

(=hasanat)  

 

اما جمع محسن ( mohsen) به معنای نیکوکننده و  جمع آن : محسنین (mohsenin ) است.

 (محسنه=mohsene ) یعنی زن نیکوکار وجمع آن: محسنات( mohsenat) است.

(منابع:فرهنگ معین و لغتنامه دهخدا)

 

 

 



موضوعات مرتبط: حسن و محسن و محاسن , ریش , زن خوشگل , جمع مکسر

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٦ | ٩:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

                              

  از زبان کبوتر حرم امام رضا علیه السلام

 

 

فاطمه:

 

... از بالا که نگاه می کنم مردم دل خسته را می بینم که برای خانه تکانی قلب رنجیده

شان به امام رضا پناه آورده اند..سر بر ضریح می گذارند و چونان ابر بهار اشک می ریزند

 

نگین:

 

پرنده ها در سرما و گرما به نقاط سردسیر و گرمسیر کوچ می کنند ولی ما کبوترهای

حرم دوست نداریم از این جا چشم برداریم چه رسد که بخواهیم برویم.دلیل آن فقط

زیبایی و شور و شوقی است که در این جا یعنی حرم پاک امام رضا ست...

 

زهرا:

 

من خوشبخت ترین  موجود روی زمینم. هر روز صبح به شوق او بیدار می شوم .او خیلی

زیباست .مثل یک خورشید.او مرا صدا می زند می گوید بیا این جا و برایم از درد دل هایت

بگو...حرمش زیباست .

با این که کوچکم ولی با داشتن او ملکه جهانم ...آه ! دلم برایش تنگ می شود اگر دقیقه ای دیر شود...



موضوعات مرتبط: کبونر حرم امام , زیبا نوشته ها ی دانش آموزان , تشخیص , توصیف

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٦ | ۳:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

                                                                   

از زبان یکی از  کبوتران حرم امام رضا علیه السلام

 

نرگس:

 

...دوست دارم بال و پر بگشایم .بروم...حتی خدا هم مرا صدا می زند..دعوتم می

کند.صدای پای قاصد خدا را می شنوم.می گوید بیا...دیگر بس است از این دنیای خاکی

جدا شو..

اما...اما..خدایا این جا هم کم از بهشت نیست.صحن و گلدسته هایش گنبد زرد رضایش...

خدایا می بینی بچه ها را زمان وداعشان با امام فرا رسیده چه زیبا می خوانند:

..گنبد طلات عشقه      صحن و سرات عشقه...

خدایا همین جا می مانم!

 

مهلا:

 

...چشمم به دختر بچه ای افتاد که با چادر گلدار سفیدش دارد با امام درد دل می کند

.آرام آمدم پایین و به او نزدیک شدم تا حرف هایش را بشنوم...

یا امام رضا یا ضامن آهو

به پدرم کمک کن تا زودتر بهبود یابد .مادرم دیگر نای راه رفتن ندارد . من با سختی برای

زیارتت آمدم....

ناگهان دستان گرم و کوچکش را به دورم حلقه کرد و به دیوار سنگی تکیه داد ..لحظه ای

به آسمان نگاه کرد و دیگر قلبش از تپش ایستاد...اشک در چشمانم حلقه زد...

 

آمنه:

 

...نمی توانم آرام بنشینم . وقتی در‌آسمان پرواز می کنم به خدا نزدیک می شوم و

وقتی پایین تر می آیم به امام رضا نزدیک می شوم..

 

ریحانه:

 

...چه با صفاست پرواز در بالای گنبد و حرم امام رضا علیه السلام و نگاه به آن همه زائری

که با دریایی از امید به سوی آقایشان آمده اند و ...

 

 

 

 

 



موضوعات مرتبط: کبونر حرم امام , زیبا نوشته ها ی دانش آموزان , تشخیص , توصیف

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٦ | ۳:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

چه زشت و چه زیبا همه نقش قلم اوست//نی نی نکند زشت نگارنده ی زیبا

 

 

عطیه:

خداوند از همان آغاز خلقت همه چیز را روی نظم و ترتیب قرار داد...زشتی را از آفریده

هایش دور نهاد و زیبایی را به آنان هدیه داد.چرا که خود زیباست و زیبایی را دوست

دارد:الله جمیل و یحب الجمال

... زیبایی باطنی انسان از زیبایی ظاهری مهم تر است.این زیبایی ظاهری روزی از بین

می رود و پژمرده می شود ولی زیبایی باطنی در وجود انسان ماندگار می شود...مفهوم

این بیت فراتر از یک یا دو جمله است...

 

 

فاطمه:

 

...شاعر ابتدا طرز فکر غلط نسبت به آفریده های خداوند داشته اما بعد متوجه اشتباهش

می شود .بله ...شاید ما هم در دنیا چنین اشتباهاتی کرده و از خالق خود عیب گرفته

باشیم ولی باید که هیچ چیز زشت نیست فقط نگاه ما به پدیده های اطرافمان آن طور

که باید باشد نیست.

 

 

اسما:

 

...الله جمیل و یحب الجمال. خدا زیباست و زیبایی رادوست دارد  و خدایی که زیبایی را

دوست دارد هرگز چیزی را زشت نمی آفریند. بعضی ها فکر می کنند که خداوند آن ها را

زشت آفریده اما آنان نمی دانند که باعث زشت و سیاه شدن ظاهرشان کارها و

رفتارهایی است که خودشان انجام داده اند...

 

 

 

مهسا:

 

... ما نباید از نعمت های خداوند ایراد بگیریم .این کار را افراد ابله و نادان انجام می دهند

همانند فردی که شتری را درحال چریدن دید و ...

"ابلهی دید اشتری به چرا  

گفت نقشت همه کژ است چرا

گفت اشتر کاندر این پیکار

عیب نقاش می کنی هشدار "...

 

 

فاطمه:

 

...بسیاری از چیز هایی که فکر می کنیم ناپسند و بد و زشت هستند نیز آفریده ی

خداوند است که زیبایی آنان از چشم ما انسان ها پوشیده و نامرئی است.نه تنها اجزای

سازنده ی طبیعت بلکه بسیاری از وقایع تاریخی و احکام و تعالیم دین اسلام نیز با تمام

سختی ها و رنج هایی که دارند زیبا هستند...

 

 

 

 

توصیف آسمان پر ستاره از زبان خودش

 

 

فاطمه:

 

...شب ها گردن بندی می بندم و به مهمانی می روم.

جنس گردن بندم از ستاره است...

 

نرگس:

 

...دکمه هایم را به گونه ای به لباسم دوخته ام که اگر با یک خط  آن ها  را به هم وصل

کنید به شکل های مختلفی درمی آیند.اما این دکمه ها سال های بسیاری است که

روی لباس من هست و اکثرا نخ هایشان پوسیده و گاهی می افتند که شما به آن

شهاب سنگ می گویید...خیلی دوست دارم آسمان روز را ببینم اما هیچ وقت نمی

توانم...

 

 

 شکیبا:

 

شب هایی که بارانی هستم دیگر هیچ ستاره ای در من نیست .برای همین ابرها می

آیند و در فراق ستاره ها می گریند.

 

 

مائده:

 

وظیفه ی من این است که صبح ها خورشید را بیدار کنم و غروب برایش لالایی بخوانم که

بخوابد و سپس ماه را بیدار کنم...مانند مادری مهربان زمین را در آغوش گرفته ام...

 

 

 

 



موضوعات مرتبط: آسمان پرستاره , توصیف , زشت و زیبا , زیبا نوشته ها ی دانش آموزان

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٢ | ٤:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

 چه زشت و چه زیبا هم نقش قلم اوست // نی نی نکند زشت نگارنده ی زیبا

 

 

رژین:

خداوند ...هرگز زشت نمی آفریند چرا که خود زیباست و زیبایی را دوست دارد. خداوند

گاهی چیزی می آفریند که از نظر ما زشت است اما این گونه نیست...مانند شتر که به

گمان بعضی ها به خاطر داشتن بدنی پر از کجی و ناهمواری زشت است که در واقع

همین شتر است که می تواند در صحراهای پر از بوته های خار دوام بیاورد ...

 

فاطمه:

 

...صدای خش خش برگها ی پاییزی برای انسان ها لذتی است که انسان را به قدم

زدن در پارک ها وسوسه می کند. در زمستان زمین نفس سردی می کشد ...و ما 

با دیدن چنین زیبایی هایی به این سخن خواهیم رسید که : الله جمیل و یحب الجمال

 

مبینا:

 

...آسمان هم البته سخاوتمند می شود. این سخاوتمندی آسمان انعکاس بخشش

خداوند بلند مرتبه است. این نوشته توصیف کوچکی از نقش قلم صورتگر ماهر رانشان

می دهد و انسانی که صاحب هوش است با دیدن تغییرات محیط خود پی می برد که

پروردگار عالم هیچ چیزی ر ا بی دلیل و زشت نیافریده است...

 

 

توصیف آسمان پر ستاره از زبان خودش

 

                          

 

کیمیا 17:

 

خداوند مرا آن قدر بزرگ آفریده که می توانم تمام جهان را ببینم...ستاره ها همیشه از

خورشید می ترسند .به همین دلیل هم هنگامی که خورشید در آسمان است شما آن

ها را نمی بینید...

 

صبا:

کودک در تنهایی خود با آسمان حرف می زند...

_ تو سیاه و کبود هستی و وجودی تیره داری .دوست دارم با نردبان به تو برسم و با

قیچی این پارچه ی سیاه را از روی پارچه ی آبی پاره کنم تا دوباره همه جا روشن

شود.آسمان با غمگینی بیشتر به او گفت : این قدرها هم که می گویی زشت  و بد

نیستم . نمی بینی ستاره های کوچک و زیبایم را که به تو چشمک می زنند؟...

 

 

فاطمه:

 

زیبا و با شکوه بزرگ و با عظمت و قشنگ ترین مخلوق خداوند مهربان هستم.ستارگان

گل سر و گوشواره های منند.ماه تاج من و ابرها پیراهن چین دار من هستند...

 

 

عطیه:

 

درشبی از شب ها هیچ ستاره ای در کنارم نبود.شروع یه گریه کردم...شما دوست دارید

که من گریه کنم زیرا نعمت الهی بر شما می بارد..

 

 

فاطمه (م)


...من خیلی از پولک های طلایی لباسم که شما به آن ها  ستاره می گویید خوشم

می آید ولی به نظر خودم سنجاق سینه ام یعنی ماه از تمام پولک های لباسم زیباتر

است.احساس می کنم وقتی آن را به خود می زنم بیشتر می درخشم...

 

 

صدف:


...من از خودم خیلی خوشم می آید دلم می خواست تمام شب را روی سبزه ها زیر

سایه ی خودم بنشینم و خودم را تماشا کنم...البته چنین چیزی ممکن نیست ولی

خوب آرزو بر جوانان عیب نیست!...

 

 

الهه:

 

...همین که خورشید کوله بار پر زرق و برق خود را می بندد و پشت کوهی می رود

کودکان من به سراغم می آیند...آنان باعث امیدواری من هستند و هر کدامشان

می توانند خوشید آینده باشند!

 

 

صدف:

 

...من همچون بانویی هستم که دامنی سیاه پر از نگین های درخشان بر تن دارد و

درشب زیبایی لباس خود را نمایان می کند...

 

 

 



موضوعات مرتبط: زشت و زیبا , زیبا نوشته ها ی دانش آموزان , توصیف , آسمان پرستاره

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٢ | ۳:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

چه زشت و چه زیبا همه نقش قلم اوست //نی نی نکند زشت نگارنده ی زیبا

 

گلناز:


...دنیا کتابی است که ما فقط قسمت کمی از آن را خوانده ایم و در باره ی آن می دانیم

. در پاییز برگها به فرمان خداوند از دامن شاخه  دست رها می کنند و رقصان در باد به

زمین می ریزند و از پوشش سبز خود عریان می شوند. ممکن است ما درخت را با برگ

و شکوفه بیشتر دوست داشته باشیم  اما از این خیر نداریم که اگر در پاییز برگ درختان

نمی ریخت ممکن بود دیگر نتوانیم برگ درخت را در بهار سرسبز و پر برگ ببینیم...باید

این را بدانیم که خداوند برای همه ی آفریده های خود دلیل و حکمتی داشته است... .

 

مائده:

...آن نگارنده ی زیبا که بی تقلید از کسی انسان را آفرید تا جانشین او در  زمین باشد و

مدح و ثنایش گوید...مهم این نیست که روی شما زشت باشد یا زیبا .مهم این است که

درونتان زیبا باشد و زشتی را به خود راه ندهد. پر از دوستی و محبت لبریز از عشق به

خدا...

 

کیمیا:

...اگر نیک بنگریم ممکن است زیبایی هایی در باطن کسی که صورت زیبایی ندارد

بیابیم ولی در شخصی که صورت زیبایی دارد نتوانیم این موارد  را پیدا کنیم.پس نباید

بیهوده قضاوت کنیم و کفر بگوییم یا به خدا شکایت کنیم که چرا این موجود را بد

آفریدی...پروردگاری که زیباست و خود زیبایی را دوست دارد زشتی خلق نمی کند . در

آفرینش هر چیز حکمت و مصلحتی است که گاهی عقل بشر به آن قد نمی دهد...

 

زهرا :

...آیا او که زیباست و زیبایی را دوست دارد زشتی هم می آفریند؟...مثلا دعوا خشونت

دشمنی  کینه توزی قهر ...با کمی تامل درمی یابیم همه ی آن چه را تصور می کنیم

زشت است ما انسان ها آفریدیم.چرا انسان ها سعی نمی کنند از جهان اطراف خود

زیبایی بیاموزند؟ بیاییم خود این تغییر و تحول را آغاز کنیم و...

 

 

 

توصیف آسمان پر ستاره از زبان خودش:

 

 

فهیمه:

 

ماه سکوت شب نشینی را شکست :"یک روز یک شهاب سنگه..."

لطیفه اش نیمه تمام ماند. ماه غش غش خندید و صورت پر چاله چوله اش خم و راست

می شد. پشت بندش ستاره ها خندیدند...

ستاره کوچولویی بالا و پایین پرید و گفت:"بقیه اش .بقیه اش..." ماه فقط سکوت کرد...

همه روی دامن من نشسته بودند.خوشبختانه دامنم از جنس ننو ابریشم اصل آسمانی بود...

 

مائده:

گاهی احساس می کنم برخی از سیاهی لباس من می ترسند برای همین خیلی

ناراحت می شوم و برای شب بعد چند پولک خیره کننده به لبلس تیره ام می دوزم.اما

گاهی برخی از پولک هایم را گم می کنم و تا نزدیکی خانه ی شما پاور چین پاورچین

می آیم وآن را برمیدارم ولیشما هیچ گاه متوجه نمی شوید که من کی آمدم و کی

رفتم...

 

 

فرنوش :

...اگر مرا ببینی انگار یک ظرف پر از الماس و مروارید دیده ای ...که برقشان چشمانت را به خود جذب می کنند...درآن سویم نیز انگار کشاورز داس (ماه) خود را در من جا گذاشته است.

 

الناز:

 

من آسمان هستم. آسمانی با هزاران کهکشان سیاره سیاه چاله و البته هزاران

ستاره.ستاره ها روشنایی من هستند و بخش اعظمی از من را تشکیل می

دهند...ستاره ها مانند انسانها زندگی می کنند و می میرند...بعضی ازآنها پساز مرگ

خود به سیاه چاله ای تبدیل می شوند...هر گاه سیاه چاله ای را دیدید بدانید که روح

ستاره ای است...

 

هانیه:

 

تا به حال کسی از وسعتم سخن نگفته است.من آن قدر بزرگم که همه ی جهان را حتی

سیار ه ی شما را درآغوش گرفته ام...وقتی صحبت از وسعت شد نام من را نبرید.کس

دیگری هست که من و دریا و همه چیز را آفریده است ... .

 

زهرا :

 

...ماه وجودم را می بینی ؟

_ بله .می بینم.

_ این همان قلب من است که در شب ها پرده از روی آن می کشم تا کسی همدم

دردهای من باشد و به هزاران ستاره فرمان محافظت از آن را می دهم. پس بنگر به

عظمت خدا ...

 

مهرو:

 

... اما چیزی  که موجب تعجب عده ای دیگر می شود...این است که من این همه ستاره

ی سنگین و سوزان و بزرگ را دردامن خود نگه داشته ام و نمی سوزم...

با این همه امروزه دیدن من دشوارشده است...آن چه بیشتر  مرا ناراحت می کند این

است که کودکان امروزه از دیدن یک هواپیما بیشتر ذوق می کنند تا یافتن یک صورت

فلکی!...

 

 

مطهره:

چه زیباست وقتی شهاب سنگی با سرعت در من از سویی به سویی دیگر می رود و

من نگاهش می کنم یا هنگامی که سیارات به گرد ستارگان فروان درون من می رقصند.

به یاد می آورم شبی را که پیامبر خدا (صلوات الله علیه و آله) به سوی من عروج کردند

.چه لحظات شیرینی بود!

 

 

 

 



موضوعات مرتبط: زیبا نوشته ها ی دانش آموزان , آسمان پرستاره , توصیف , زشت و زیبا

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٢ | ٢:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام روایت شده که فرموده اند:

علامات مؤمن پنج چیز است:

 1 -پنجاه و یک رکعت نماز گزاشتن که مراد هفده رکعت نماز واجب و سی و چهار

رکعت نافله است در هر شب و روز؛

  2- زیارت اربعین کردن؛

  3-انگشتر در دست راست کردن؛

 4-پیشانی را در سجده بر خاک گذاشتن؛

 5-بسم الله الرحمن الرحیم را  بلند گفتن.                  ( منبع:مفاتیح الجنان:شیخ عباس قمی )

 

                           

 

  روز اربعین به خواندن زیارت اربعین سفارش شده است. با هم آن را زمزمه کنیم و

 با امام خوبان عهد کنیم که:

  به ارزشها و عقاید دینی و اسلامی پای بند خواهیم ماند. نمازهای واجبمان را به جا

آوریم و آن را فدای اهریمن غفلت نکنیم .

 می دانیم که عاشورا زنگ بیداری برای همه ی آنانی بود که فکر می کردند می دانند

ولی نمی دانستند. به گمانشان دیدگانی باز داشتند اما در حقیقت نمی دیدند.

خوبانی در این  مصیبت عظمی  رفتند تا دین بماند .نماز نرود.

عاشقانی بر خاک عشق خفتند تا پاکدامنی و عفاف نخوابد.

افسوس که عده ای هنوز هم ... !

   بیاییم عهد کنیم تا ما از آنان نباشیم و با اماممان تجدید بیعت کنیم.

                                                                                       التماس دعا



موضوعات مرتبط: اربعین , نماز , امام حسین

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱۱ | ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

خسرو شاه تصمیم می گیرد ابتدا فرهاد را از راه بخشش جواهر و زر از سر راه بردارد و اگر نشد راه دیگری انتخاب کند.

شاه دستورداد تا به دنبال فرهاد بروند و او را پیدا کنند.پس از روز ها جستجو او را بر سر راهی یافتند در حالی که غبار عاشقی بر رخسارش نشسته.

اورا نزد شاه می برند .شاه بر تخت زرین نشسته و به شادی مشغول است. فرهاد را که همچون کوهی قوی و بزرگ و قدرتمند بود از در درآوردند و نزد خسرو روبه بروی تخت نشاندند.فرهاد هیچ نگاهی به خسرو و تخت زرینش نینداخت زیرا:

غم شیرین چنان از دل ربودش

که پروای خود و خسرو نبودش

خسرو فرمود تا بی اندازه در پای او جواهر نثار کنند.اما خاک و زر در نظرش یکی بود.چون مهمان نظر در زر نکرد خسرو از راهی دیگر در آمد و با او مناظره کرد ولی پاسخ های فرهاد همه از عشق بود و دلدادگی:

 

نخستین بار گفتش کز کجایی؟

بگفت از دار ملک آشنایی

بگفت آن جا به صنعت در چه کوشند

بگفت انده  خرند و جان فروشند

بگفتا جان فروشی در ادب نیست

بگفت از عشق بازان این عجب نیست

 

فرهاد گفت از پایتخت دوستی می آیم  که در آن جا جان می فروشند و غم می خرند.خسرو گفت: "جان فروشی" در فرهنگ ها نیامده و جایی نخوانده ام و نشنیده ام.فرهاد گفت :این چنین داد و ستدی  در بازار عشق شگفت نیست.

خسرو درباره ی شیرین از فرهاد سوالاتی می پرسد و فرهاد هم پاسخ می دهد به طوری که در این مناظره خسرو کم می آورد:

 

بگفتا هر شبش بینی چو مهتاب

بگفت آری چو خواب آید کجا خواب؟

بگفتا گر کند چشم تو را ریش

بگفت این چشم دیگر آرمش پیش

بگفتا گر بخواهد هر چه داری

بگفت این از خدا خواهم به زاری

بگفتا گر به سر یابیش خشنود

بگفت از گردن این وام  افکنم زود

 

خسرو می گوید : آیا خواب او را می بینی ؟

  فرهاد:  بله. اگر بخوابم  ولی مگر خواب دارم؟

__  اگر شیرین بخواهد یک چشمت را کور کند چه می کنی ؟

__    چشم دیگرم را هم جلو می بر م .

__    اگر همه چیزت را از تو بگیرد چه؟

__    اتفاقا همین را  ملتمسانه از خدا می خواهم.

و....

وقتی خسرو در سخن موفق نمی شود کاری بکند می گوید : خیلی خوب .کوهی بلند راه ما را بسته است و کار ما را  سخت کرده است . اگر ممکن است به خاطر شیرین این مشکل ما را حل کن.

فرهاد گفت:اگر شاه به من قول بدهد  که ترک شیرین کند من هم قول می دهم این مشکل را حل کنم  و شاه هم آن شرط را می پذیرد و :

 

به گرمی گفت کآری شرط کردم

و گر زین شرط برگردم نه مردم

میان در بند و زور دست بگشای

برون شو دستبرد خویش بنمای

چو بشنید این سخن فرهاد بیدل

نشان کوه جست ا شاه عادل... .

 

 

 

 

 

 

 



موضوعات مرتبط: فرهاد , شیرین , کوهکن

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱۱ | ٩:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

 

                        

ویلا (villa)

معنای این واژه چیست ؟ 

villa  به خانه ی ییلاقی که دارای باغ و محوطه ای در اطراف باشد، می گویند.

village  به دهکده و روستا  گفته شده است.

اما  واژه های villain   و  villainous  که از همین ریشه است به  ترتیب به معنای آدم شرور  و پست  آمده است! ( نک.فرهنگ دانشگاهی انگلیسی به فارسی دکتر آریانپور)

 

با بررسی ریشه ی این واژه درمی یابیم که چگونه طرز تفکر جامعه می تواند بر معانی لغات تاثیر بگذارد.

در لاتین villa  به معنی مزرعه کوچکی همراه با ساختمان هایش بود، ارتباط چنین ساختمان هایی تبدیل به یک  village شد و  فردی که در چنین مزرعه ای زندگی می کرد یک villain  بود.

عده ای که در شهر ها به سر می بردند به این قشر روستایی به دیده ی حقارت می نگریستند و آن ها را به عنوان افرادی احمق با طرز فکر پایین و شیطانی به حساب می آوردند.

در این صورت طبقه ی روستایی به عنوان villains (افراد شرور ) شهرت یافتند که این واژه در خور آنان نبود.     ( 504Absolutely  Essential Words : BARRON'S )

بنابراین باید به این نکته توجه داشت که  گاهی واژه ها به دلیل اجتماعی  و طرز نگرش  افراد آن  ممکن است از معنای اصلی خود به معنای دیگر متحول و گاه از معنای مثبت به منفی و ناپسند دگرگون شوند.

 



موضوعات مرتبط: ویلا , بدجنس وشرور , روستا , ویلانشین

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٠ | ٦:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

تا به حال برایتان پیش آمده که سر جلسه ی امتحان و یا زمانی که قرار است به پرسشی پاسخ دهید  ناگهان پاسخ درست از ذهنتان فراموش شود و شما را نگران کند؟

 

خوب است به سخن حضرت امام جعفر بن محمد صادق علیه السلام رجوع کنیم که فرمودند:

 

"هر گاه شیطان چیزی را از خاطرت ببرد دست بر پیشانی خود گذار و بگو:

 

اللهم انی اسالک یا مذکر الخیر و فاعله و الآمر به ان تصلی علی

 محمد و آل محمد و تذکرنی ما اَنسانیه الشیطان الرجیم  "

 

 

ترجمه:

خداوندا ای به یاد آرنده ی خیر و فاعل خیر و آمر به خیر از تو می خواهم که بر محمد و خاندانش درود فرستی و آن چه را که شیطان از خاطر من برده به یادم آوری.

                               

یادمان باشد هر گاه از خداوند درخواستی داریم با تمام وجود و اطمینان و از صمیم دل باشد.

(منبع دعا: مکارم الخلاق .ج2 . ص:195.نوشته ی رضی الدین ابی نصر الحسن بن الفضل الطبرسی از علمای قرن 6 .ترجمه به قلم:سید ابراهیم میر باقری.انتشارات فراهانی)



موضوعات مرتبط: دعای فراموشی , جلسه امتحان , فراموشی

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۸ | ٧:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

         نظرتان درباره برگذاری (برگزاری) آزمون  ادبیات به صورت کتبی و یا شفاهی چیست؟

 

                                                                                                    



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٤ | ٤:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

تلفظ صحیح (چادر ) به چه صورت است؟

 

با سپاس از دقت نظر شما دوست عزیز نسبت به مباحث کلاسی نکاتی را در این باره بیان می کنیم:

 

تلفظ (چادر) به سه شکل ( با فتح دال.با کسر دال. با رفع دال) درست است. این اسم در لغت به معانی خیمه.سایبان.بالاپوش زنان. ردا .جامه ی رویین زنان و معانی دیگر قریب به همین مضامین آمده است.نکته ی مورد بحث آن جاست که وقتی به ریشه ی این اسم در زبان های قدیم تر مثلا سانسکریت (زبان فصیح که شاخه ای از زبان هند و اروپایی است) مراجعه می کنیم می بینیم که از (  chatar) ( چتر شاهی ) (شاتر)گرفته شده است.( chattra)  (چتر) از ( chad)  به معنای (پوشاندن ) گرفته شده است.

در شکل قدیمی آن  (چاذر ) با فتح ذال هم ذکر شده است.در برخی زبانهای دیگر هم به همین شکل آمده است.

از طرفی ادبای  طراز اوّل زبان و ادب فارسی نیز در ابیات و اشعار خویش آن را با کلماتی چون (مادر .برادر .دلاور و...)هم قافیه گرفته اند که دلیل ما را بر این که آن را به صورت فتح دال تلفظ کنیم تقویت می کند. چند مثال :

از فخر الدین اسعد گرگانی در ویس و رامین:

چهل جنگی همه گرد دلاور

کشیده چون زنان در روی چادر

 

پس آن گه چون زنان پوشیده چادر

به پیش ویس بانو شد سراسر

 

مر او را گفت رامین ای برادر

بپوش این راز ما را زیر چادر

 

بیارم ویسه را با کیش و چادر

پیاده چون سگان در پیش لشکر

 

از سعدی :

بس قامت زیبا که زیر چادر باشد

چون باز کنی مادر مادر باشد

 

از فردوسی:

ز کافور زیر اندرش بستری

کشیده ز دیبا بر او چادری

 

و...    ( منابع:لغتنامه دهخدا. فرهنگ معین . تاریخ زبان فارسی دکتر باقری.متون مختلف ادبی شاهنامه.کلیات سعدی .)

 



موضوعات مرتبط: تلفظ درست چادر , چادر

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۳ | ٧:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

ساختمان واژه ی (صمیمی ) چیست ؟

 

صمیم + ی (وند نسبت) = منسوب به صمیم و در نهایت صفت نسبی است که مشتق است.

البته دراصل این کلمه (ی) ندارد و در تداول فارسی یایی بدان می افزایند.

منبع: فرهنگ معین



موضوعات مرتبط: ساختمان صمیمی , صمیمی ساده یا مشتق؟

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۳ | ٧:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

معنای (تیارا)


یکی از معانی (تیارا) را که گفته اید چشم آرا.

 

تیار در لغت به کلاه نمدی می گویند که خوب مالیده شده باشد.به تاج سلطان فارس و ماد هم تیار می گویند...شاه لباسی از پارچه های گران بها و تاجی بلند بر سر داشت که آن را مورخین یونانی گاهی تیار و در مواردی کیداریس می نامیدند.

(ایران باستان ج2.ص 1463) به نقل از:(لغت نامه دهخدا)

تیار   tayyar   هم به موج دریا می گویند و یک کلمه ی عربی است.مثلا :دریای تیار. البته به معنای درست و تمام و کامل هم است.مثلا:فلان چیز تیار است؛یعنی آماده و مهیا ست.(برگرفته از:لغت نامه دهخدا)

اگر از (تی ) انگلیسی ( tea ) باشد یعنی :چای آرا.

اگر به یکی دیگر از معانی (تی) توجه کنیم که مخفف (تهی ) است که خالی باشد؛مثلا مولوی می گوید:

هر دمی پر می شوی تی می شوی

پس بدان کاندر کف صنع ویـــــــــی     (به نقل از دهخدا)

در این صورت شاید (تیارا) به معنای کسی است که آن چیز و یا جای خالی و بدون چیز را زینت می دهد و زیبا می کند!

اگر از (تی) فارسی باشد، چون نام دیگر حرف (ت) به صورت (تی ) هم گفته شده پس ظاهرا به معنای کسی است که در نگارش این حرف (ت)نهایت دقت را به کار می برد و آن را می آراید.



موضوعات مرتبط: تیارا , کلاه نمد , موج دریا

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢ | ۳:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()

گفتم : کجا؟

گفتا: به خون

گفتم:چرا؟

گفتا: جنون

گفتم که :کی؟

گفتا: کنون

گفتم: مرو...    خندید و رفت

                           

                          

                      

 

 



موضوعات مرتبط: گفتم کجا

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢ | ۳:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : وینا | نظرات ()